اما در مورد چالش هاش بگم
اول تاپیک قبلی رو چک کنید چون این تاپیک ادامه قبلیه
چالش های بدش اینه که: جدا از گریه هاشون دختر من تا قبل مهد حتی ی بار خطا توی جیشش نداد اما الان خیلی این اتفاق می افته چون توی مهد تعدادشون زیاده دیر میرسه به سرویس بهداشتی واسه همین الان خودشم حساسبتش کم شده و راحت جیش میکنه😤🤕
دوم: سریع سرما میخورن و مریض میشن
سوم: خوراکیسو ممکنه خودش نخوره یا از بطری ابش بقیه هم بخورن
چهارم: وسایلی که امروز میبره حتی همون روز برنمیگرده چه برسه فردا سریع گم میشه
خیلی چیزای دیگه الان تو ذهنم نیس
اما دست آوردهاشون
کایرا الان دو سال و پنح ماهشه خودش تا 20 میشمارد
الان شمارش با انگشت یاد گرفته
بسم الله و الحمدالله قبل و بعد سفره یاد گرفته
صبر کردن یاد گرفته
تایم خوابش تنظیم شده ۱٠میخوابه ۷ بیدار میشه حتی روز تعطیل🤕🤕
سفره که پهن میشه میشینه غذا میخوره دیگه نمیره دنبال بازی چون اگه جمع بشه کسی براش پهن نمیکنه و گرسنه میمونه
دست زدن بع بدن ممنوع رو یاد گرفته و..... ـ.. خیلی چیزای دیگه
شعر دو سه تا یاپ گرفته تو چالش ها شرکت میکنه بازی گروهیش خوب شده

تصویر
۱ پاسخ

گزینه ی دوم و سوم باعث میشه هیچوقت بچه مو نفرستم مهد😭😭😭
واقعا سخته مریضی بچه

سوال های مرتبط

مامان نرمالو مامان نرمالو ۲ سالگی
یکم صحبت کنیم با مامانایی که کوچولوشون رو میبرن مهد
از چالش هاش بگم
از نوع رفتاری که نتیجه گرفتم بگم
کایرا چند روز اول خیلی با ذوق رفت
(اینو بگم اغلب مامان هایی که بچشون رو پیش کسی میذاشتن مادری مادرشوهری شوهری و....... خلاصه فکر میکنن بچشون بهشون وابستگی نداره و به راحتی مهد رو قبول میکنه در اشتباهن)
چون فضای مهد کاملا آموزشی و رفتار جمعی و اجتماعی داره و مثل خونه نیس یک اسباب بازی به همه تعلق داره یک تایمی اصلا اجازه بازی نداره یک جایی موظف به نشستن هستن و.......
برای همین کایرا از چند روز بعد که دید نههههه به سازش نمیرقصن همه چیز برای اون نیس همه چیز رو به اون نمیدن به نازش و گریه هاش بها نمیدن شروع کرد به گریه کردن که نمیرم بدم میاد و نمیخوام
من دو روز اول باهاش رفتم بعدش تا دم در رفتم و دیگه نرفتم با باباش فرستادم و دیدم لج بازی هاش بیشتر شد میخواست پیش من بمونه
از تکنیک جایزه استفاده کردم هر روز با گریه رفت اما قبل اینکه بره مهد یک چیز خیلی کوچیک خوراکی ، نقاشی، باهاش همراه کردم و بلافاصلع ازش دور شدم میشنیدم صدای گریه هاشو خودمم گریم میگرفت اما دیگه چاره ای نبود
خیلی طولانی شد بقیشو توی پیام ها میزارم