مامانا بیاین ارومم کنید یعنی این روزا دارم بدترین روزای عمرو میگذرونم مهدیارو چند روز پیش بی دلیل یهو تب کرد اون روز کلا بیحال بود دوروز پیش بردیم ختنش کردیم انقد گریه کرد ک دیگ صداش گرفته بود روز اول ک یکسره گریه میکرد رور دومم وقتایی ک جیش میکرد یجوری گریه میکرد ک از حرص موهاشو میکشید خیلی درد داشت منم اونطوری میدیدمش باهاش گریه میکردم اینا ب کنار الان دوسه هفتش اعتصاب شیر کرده اصلا دوس نداری شیر بخوره حتی تو خابم نمیخوره رفلاکسش شدید شده اون یزره شیریم ک بزور میدم بخوره میاره بالا حالا همه اینا ب کنار من خودم مریض شدم میبینم مهدیارم میخاد مریض شه هی عطسه میکنه و چندبار سرفه کرده وقتی ام بالا اورد تو استفراغش خلط زرد بود یعنی گل بود ب سبزه نیس اراسته شد
انقد حرص خوردم ک حد نداره اعصابم خورد میشه بهش حرف میزنم بعد پشیمون میشم اونکه نمیفهمه ولی خودم بعدش عذاب وجدان میگیرتم دست خودش نیست ک واقعا روحیم صفره هی میگم خدایا منو بکش راحت شم میخوام بشینم ی دل سیر گریه کنم انقد ک فشار رومه دعا کنین حداقل رفلاکسش خوب شه شیرشو خوب بخوره

تصویر
۱۴ پاسخ

منم دقیییق حالو روزم همینه با بچم😭😭اونم رفلاکس داره دیشب دکتر گفت همههه مشکلاتش از رفلاکسشه

من برا همین اصلا ختنه نمیکنم گور پدر دنیا و مردم والا

کاملا درکت میکنم وضعیت منم دقیقا همینه دخترم از چهارماهگی شیر نخورد خیلی کم میخوره قبلا سه ساعتی ۱۲۰ تا میخورد الان بعد چهار ساعت ب زور ۶۰ تا میخوره ک نصفشون بالا میاره خیلی لاغر شده نسبت ب قبل خیلی اعصابم ضعیف شده فرنی سوپ اینا هم براش درست میکنم نمیخوره باید ب زور بدم 😭😭😭😭😭
اینا همش از واکسنه دختر منم از واکسن چهارماهگی اینجور شد

اما برای درد ختنه بنظرم به دکتر نشون بده... نباید در این حد اذیت باشه

سلام عزیزم،پسر شمام بعد از ختنه ورم کرد آلتش؟کبودم شد؟

حق داری چون منم پسرم رفلاکس داشت، اول پسرم مریض شد خوب شد بعد شوهرم مریض شد دوباره پسرم باهاش مریض شد، اون دوتا خوب شدن من مریض شدم باز پسرم مریض شد 😮‍💨😮‍💨 مریضی کوفتی وقتی درگیری اولش علائمی نیست بعدم که علائم میاد و میخوای پیشگیری کنی از انتقال دیگه گذشته.... مشکلات دیگه هم بود ، انگار روح و مغز آدم خسته است.....اما به خودت یه استراحت کوتاه بده وقتی خوابه و یکم ذهنتو آروم کن

عزیزم کاااااملاااا درکت میکنم. منم بعضی وقتا از شدت فشار عصبی که رومه تا مرز جنون میرم واقعا. ولی باز به خودم میگم اون جز من کسیو نداره باید طاقت بیارم

الهیییی بگردم پسر منم خیلی عذاب کشید برا ختنه گریه میکرد ی سره نابود شدیم دوتایی
چهارماهگیم مریض شد
بچه همینه دیگ عزیزم نگران نباش میگذره همش بعد میگیم چقد حرص الکی خوردیم😁💕

پسر من تا بود از ۲۳ روزگی کولکش شروع شد تا ۳ماهگی بعد ۳ماه رفلاکس شروع شد بردم ختنش کردم از اونور رفلاکس ختنه واکسن چه میدونم الان بخدا دو سه روزه بچم ویروس گرفته هم عطسه هم سرفه. تو این ۳ روز ۲بار بردمش دکتر باید صبر تو زیاد کنی صبور باش تحمل کن خوب میشه من که وافعا دست تنهام خیلی اذیت شدم حق داری

یه مدت دارو بده عزیزم

دکتر بردی بهش اس امپرازول نداد

ولی اینو بگم طبق تجربه پسرم ۲سال به بعد یه کم خوب میشن راحت میشیم

قشنگ با تمام وجود درکت میکنم انگار خودم نوشتم متن رو تازه من با همه اینا یه پسر سه ساله ام دارم عذاب وجدان اینکه بهش کم میرسم یا گاهی لج میکنه عصبی میشم هم اضافه کن😭

عزیزم حق داری خب پسر منم رفلاکس داره اول خودت اروم کن بعد به بچه برس

سوال های مرتبط

مامان شاهان مامان شاهان ۱۴ ماهگی
شاهان تا دوماهگی از شیر خودمم خورده
اوایل انقد زیاد بود ک پدسینه هم میذاشتم باز می‌ریخت ب لباسام بعد رفته رفته با ناراحتی ها و گریه های ک داشتم شیرم هی کم شد و خشک شد
هرچی شیرافزا و....خلاصه نشد دیگه .
شاهان ی هفته بیمارستان بود آب دورشو خورده بود وقتی دنیا اومد
تا سه روز چیزی بهش نمی‌دادن تا معدش تخلیه بشه
بعدش گفتن شیر بیار
هم شیر خشک بردم هم شیرخودمو با شیردوش همش سعی میکردم براش ببرم ک شیرخودمو بهش بدن .انقد من با شیردوش اینکاروکردم ک شدید نوک سینه هام زخم شد پماد و کرم شقاق میزدم خوب نمیشد بعد ک مرخصش کردیم سینمو میذاشتم دهنش بعد یکی دو روز دیگه دردش داشت منو می‌کشت گریه میکردم انگار چنگ مینداختن تو دلم ولی بهش شیر میدادم
ی روزش مادرشوهرم بالا سرم نشسته بود من گریه میکردم وشیر میدادم وهی تند تند با حالت خیلی بد و با لحن خیلی تند همش می‌گفت باید شیر بدی باید شیر بدی منم دیدم درکم نمیکنه گفتم اصلا دوسندارم شیر بدم (تو پنج سال ک عروسشونم از گل کمتر بهشون نگفتم بااینکه خیلی بدی ها درحقم کردن)این شد بهونشون دعوایی راه انداختن ک من چرا اینجوری باهاش حرف زدم و پدر شوهرم زنگ زد شوهرمو قشنگگگ شست گذاشت کنار برادرشوهرمم زنگ زد ب مامانم و کلی حرفو.....بازم مامانم کوتاه اومد خلاصه قهرکردن و چند ماهه بچمو ندیدن .من انقد اون موقع گریه کردم بغض کردم یعنی شبوروزم همین بود ک شیرم خشک شد اونوقت نشستن پیش همه فامیلاشون میگن ک من عمدی شیرندادم ب بچم و هی میگن اگه شیرخودتو میدادی الان بچت می‌خواسته تپل باشه و....،خدا ازشون نگذره
من خودم سر اینکه شیرم خشک شد افسردگی گرفتم حالام هی ب روم میزنن ک شیرش ندادی و من همش با خودم میگم شاید واقعا اگه شیر داشتم بچم تپلی میشد و.....