پارت ششم تجربه زایمان طبیعی بیمارستان امام رضا

نیم ساعتی گذشت دستگاه نوار قلب بهم وصل بود منتظر ماماهمراه بودم توراه بود گفتن قبلش ان اس تی بگیریم بعدش بلند شو
دکتر اومد بالا سرم مانیتور نگا کرد پرستار صدا کرد گفت نوارش خوب نیست داره افت میده بدبختی اصلی از اینجا شروع شد 🥲
حین ان اس تی ماما همراهم رسید پرستار گفت معاینه کنم بعدش برین پیشش معاینه کرد هنوز همون ۴ بودم بدون هیچ پیشرفتی
یچیزی این وسط بگم واقعا ماماهمراه خیلی میتونه کمک کنه من اگه ماماهمراهم نبود میدونم ک آخرش یا سزارین میشدم یا اینکه خیلی بیشتر طول می‌کشید
ک بتونم زایمان کنم
نوار بچه هنوز خوب نبود و پشت هم نوار میگرفتن میگفت تا یه نوار خوب نگیریم نمیشه بلند شی
ماماهمراهمم آبمیوه و خرما و این چیزا میداد تا اگه بچه خوابه بیدارشه نوارش اوکی شه بتونم پاشم
در همین حین انقباض هام رسیده بود ب دو دقیقه و شدتش هنوز قابل تحمل بود 🫠

فرزندپروری زایمان طبیعی بارداری

۳ پاسخ

وای چ سخت خب🥺

خوب ادامه

میشه تند تند بزاری🙂😢

سوال های مرتبط

مامان هانا🎀 مامان هانا🎀 روزهای ابتدایی تولد
پارت پنجم زایمان طبیعی بیمارستان امام رضا

بعد از اینکه از دستشویی اومدم دوباره دستگاه رو وصل کردن برای نوار قلب و فشارمو گرفتن هنوزم همون ۱۳ بود
چند دقیقه ک گذشت یه دکتر اومد بالا سرم دانشجو هم پشت سرش پرده هارو کشیدن و شروع کردن سوال کردن و حین معاینه اون چیزی ک کار گذاشتن در اومد دکتر گفت شده ۳ سانت تقریبا و گفت امپول فشار تزریق کنن 😓
بعد از رفتنشون ماما اومد و امپول رو تو سرم تزریق کرد و گفت از کم شروع میکنیم ساعت ۱ ونیم شروع امپول فشار بود
انقباض هام داشت شروع می‌شد نامنظم بود و شدتش کم دوباره پرستار اومد و گفت دکتر گفته سر بچه بالاس بیل پایین ورزش کن برسی ب ۴ سانت ماماهمراهت میگیم بیاد بلاخره اومدم پایین همون جا تخت اسکات میزدم تا ساعت ۵ بعدازظهر طول کشید تا برسم ب ۴ سانت اونم با معاینه های زیاد ک هی دهانه رحم رو تحریک میکردن تازه اونم گفتن بزور ۴ سانتی ولی چاره ای نیست ماماهمراهت میگیم بیاد تا کمکت کنه
اینجوری پیشرفتی نداری
انقباض هام منظم شده بود هر ۱۰ دقیقه انقباض داشتم ولی شدتش هنوز قابل تحمل بود

فرزندپروری زایمان طبیعی بارداری
مامان هانا🎀 مامان هانا🎀 روزهای ابتدایی تولد
پارت چهارم تجربه زایمان طبیعی بیمارستان امام رضا

نیم ساعتی خبری نبود و ان اس تی میگرفتن
بعدش دکتر اومد بالا سرم و معاینه های دردناک پشت هم شروع شد 🥲

بعد از معاینه با پرستار ها حرف میزد ميگفت خیلی زایمان سختی داره دهانه رحم خلفیه و ب شدت ضخیم و سفت
بهشون میگفت ک چیکار کنن
بعدشم به من گفت عزیزم تمام تلاشمون رو میخواییم بکنیم ک طبیعی زایمان کنی سزارین برات خوب نیست خطرناکه وزن بالاس خطر ب عفونت برات زیاده گفت همکاری کن تا بتونیم کمکت کنیم
بعد از اینکه رفت یه چیزی شبیه سوند آوردن گفتن میخواییم بزاریم روی دهانه رحمت تا باعث نرمی و باز شدن بشه درد داره خودتو شل بگیر
دو نفر بودن و شروع کردن اونو داخل کار گذاشتن و با یچیزی داشتن اونو داخلم آب میکردن مثل بادکنک 😰
و درد داشت واقعا تقریبا ۵ دقیقه طول کشید تا تموم شه بعدشم ک رفتن دستشوییم گرفت مامارو صدا کردم گفتم من دستشویی دارم دستگاه نوار قطع کرد و گفت برو وقتی پاشدم شلنگ اونی ک داخل گذاشتن ازم آویزون بود گفتم این نیوفته تو دستشویی گفت ن برو اگرم افتاد فدا سرت نشونه خوبیه یعتی دهانه رحمت باز تر شده ک اون دراومده

فرزندپروری زایمان طبیعی بارداری
مامان ماه‌ثمین‌🩷🌙 مامان ماه‌ثمین‌🩷🌙 ۲ ماهگی
#تجربه_زایمان1
سلام مامانا🖐🏻من دوشنبه رفته بودم مطب دکترم، معاینه تحریکی کرد و گفت دوسانتِ خوب بازه و فردا یعنی سه شنبه برم بیمارستان و ان اس تی بدم.
نه دردی داشتم نه چیزی، فقط برای ان اس تی رفته بودم بیمارستان که گفتن نوار قلب بچه اصلا خوب نیست و فقط داره انقباض نشون میده. دستی معاینه کرد ولی انقباضی نداشتم نمی دونم چرا دستگاه های ان اس تی انقباض نشون میدادن.
دوباره تو بیمارستان منو معاینه کردن و گفتن ۲ به ۳ سانتم و باید بستری بشم.
هرچقدر مقاومت کردم که بستری نشم ولی قبول نکردن دیگه دکترم اومد و گفت حتما باید بستری شم من دیدم چاره ای ندارم و بستری شدم.
تو لیبر بستری شدم و آبمیوه خوردم و دوباره ان اس تی گرفتن، این سری ان اس تی خوب بود من فکر می کردم مرخصم کنن ولی دیگه گفتن باید همین امروز زایمان کنم.
هیچ دردی نداشتم برای همین خیلی استرس داشتم...
شروع کردم به راه رفتن و اسکات زدن، سعی کردم بیشتر تحرک داشته باشم تا بخوام دراز بکشم و بشینم.
من مامای همراه گرفته بودم و از اول بالای سرم بود.
واقعا مامای همراه معرکه ست و اگه مامای همراه نداشتم نمی دونستم باید چیکار می کردم...
مامان جوجه🩵 مامان جوجه🩵 ۱ ماهگی