۸ پاسخ

عزیزم چقدر حساسی برای همه پیش میاد من خیلی کم پیش اومده بزنم اما خودمو سرزنش نمیکنم بالخره آدم ممکنه اشتباه کنه

تا دلت بخاد😂 بیخیال کتک مادر از ته دل نی

بله من چند بار شده خیلی ناراحتم خیلی زیاد ولی خب ما هم ادمیم😭

دیروز یه دنت زعفرونی توی یخچال بود شوهرم اومد داد دست گندم گفتم نده خودم میدونم چی بهش بدم بخوره چی نخوره.گف نه بچس گناه داره.خداسرشاهده یه لحظه حواسم پرت شد به ناهار نصف فرشمو با دنت یکی کرد.فرشمم کرمی رنگ.به ولله اینقد عصبانی بودم که حد نداشتم فقط نفس عمیق میکشیدم میگفتم اشکال نداره کاریه که شده میدم قالیشویی هیچی بهش نگو بچس تا یکم اروم شدم .با دستمال و لکه بر فرش پاک کردم ولی هنوز جاش مونده .شوهرم اومد کلا سر اون تلافی کردم😂سعی کن بیشتر خودتو کنترل کنی عزیزدلم بچه ان دیگه

گلم پاک کن خیلی خطرناکه از جلو چشمش دور کن وقتی میکنه دهنش

دور از جون من یادمه بچه بودم گفتن ی بنده خدایی بچش با پاک کن خفه شده

من نه پیش اومده دلم بخواد بزنمشااا ولی این اجازه رو به خودم نمیدم
عیبی نداره عزیزم دیگه کاریه که شده ازش معذرت خواهی کن و دیگه اینکارو انجام نده هر وقت دیدی داری به این مرحله میرسی ازش دور شو

منم زدمش دوبار همون چیزی زد تو صورتم بعد زدم تا صبح نخوابیدم

من خودمومیگم.سگ باشی مادرنباشی.اخ که چقدربدبخت مادر.منم دادمیزنم سره غذانخوردنش ولی صدبارم نفرین خودم میکنم

سوال های مرتبط

مامان نلا مامان نلا ۲ سالگی
دیروز صبح یهو با این اعصاب و حال خراب خودم بعد از دست دادن پدرم گفتم نلا چه گناهی داره این بچه من و پدرش بزرگترین تکیه گاهشیم و زمان های طلایی زندگیشو نباید نابود کنم انگار دست رو زانوهام گذاشتم و بلند شدم
یهو تصمیم کرفتم پستونک و شیشه شیر که این مدت نتونستم بخاطر حال خودم بگیرم ازش خیلی غصه خوردم بچم دوسال عادت له خوردن شیشه شیر و پستونک داشت چند بار پشیمون شدم گریه کرد و دنبال شیر بود
ولی به خودم غلبه کردم شکستم تو خودم ولی باز جمع کردم خودمو
شب هم سالکرد ازدواجمون بود همسرم گفت بریم شام بیرون اول گفتم نه بعدش گفتم اخرش چی من داغونم ولی باید خودمو جمع کنم گفتم بریم
رفتیم شام خوردیم موقع برگشت گفتم بریم پارک نلا تاب بازی کنه و شانس من تاب کنار یه کوچولو مثل نلا بود که پدر بزرگشو میخواست تا تاب بده بغض گلومو گرفت نادخود آگاه دلم هوای بابامو کرد دلم برای نلا که عاشق بابام بود سوخت که جرا نباید این لحظه تجربه کنه
خیلی حالم بد شد میخوام محکم باشم بخاطر نلا ولی نمیدونم جرا این غم انقدر سنگینه که داره منو از پا در میاره
پدر کوه برای بچه انگار پشتم خالی شده 😢😔
مامان پارسا💙 مامان پارسا💙 ۲ سالگی
امروز سخت ترین روز زندگی و مادر بودنم بود ، میدونم تا الان خیلی وقتا این حرفو زدم مثل وقتی اولین دندونت دراومد اولین واکسن ، موقع ختنه یا اون موقعی ک خیلی شدید سرماخورده بودی اسهال استفراغ شدید بودی
همه اون مواقع من گفتم دیگ از این سخت تر نمیشه ...
اما امروز وقتی تو بغلم گرفتمت و ماسک بیهوشی رو جلو دهنت گرفتن، با چشمای معصومت زل زدی بهم و اشکت ریخت و چشماتو بستی من قلبم از جا در اومد فداتبشم
اون یک ساعتی که تو اتاق عمل تحت درمان دندانپزشکی بودی برای من یک هزارسال گذشت قربونت بشم
وقتی اومدم تو ریکاوری ماسک جلو دهنت بود انژیوکت تو دستت، صدای بوق بوق دستگاه قلب بالاسرت
مژه هات خیس اشک بود ناز و نوازشت کردم هزاربار قربون صدقه ت رفتم
هزاربار گفتم خدایا شکرت تموم شد
چشماتو ک باز کردی با گریه گفتی مامااان
محکم بغلت کردم انگار تمام دنیا رو بهم دادن



پسرم ۴ تا دندون جلوش از شیر شب خراب شده بود تا الان دوبار آبسه و عفونت کرده بود
۴ تا از دندونای عقبشم خراب شده بود
با مشورت چندتا دکتر تصمیم گرفتیم تحت بیهوشی درمان بشه
متاسفانه دندون های جلوش قابل نگهداری نبود کشیده شد ولی چهارتای عقب عصب کشی ترمیم و روکش شد