سوال های مرتبط

مامان جوجه کوچولو مامان جوجه کوچولو روزهای ابتدایی تولد
بعد چند روز وقت کردم یک پارت دیگ بزارم از زایمانم
پارت سوم: از همه جا بی خبر رفتم کارا بستری انجام دادم رفتم زایشگاه
بهم میگن برو رو تخت دراز بکش الان میایم
رفتم دراز کشیدم دیدم دوباره اومدن معاینه
میگفتم تورو خدا الان معاینه کردن معاینه نکنید درد می‌کنه
خانوما سر صدا
چیکار کنم درد می‌کنه من حوصله ندارم باید معاینه کنم وقتمو نگیر زود باش پاهاتو بده بالا
باز معاینه کردن کیسه آبم ک بد شدت میومد
اصلا رحم نداشتن اصلا
بعدش دو تا سرم ب یک دستم
دو تا سرم دیگ ب دست دیگم وصل کردن
دستگاه فشار هم زدن
ب شکمم واسه صدای قلب بچه
نوبت ب رحمم رسید یک سون بود مثل شیلینگ بود خیلی بزرگ بود با دستش گذاشت داخل رحم ب شدت درد میکرد گریه میکردم
یک سون دیگ هم واسه دستشویی وصل کردن
گفت پاهاتو روی هم بزار یکم بچرخ ک نوار قلب خوب باش
منم انجام دادم
اینا خدا لعنتشون کنه از اتاق رفتن برق خاموش کردن در بستن
تنها تنها
میگ‌ خودمون میایم سر می‌زنیم بهت
یک دفعه یک صدایی بدی داخل رحمم کرد
حالا یک عالمه دستگاه بهم وصل
فشارم ۱۷ونیم
صدا میزدم در بسته بود
فقط می‌گفت خودمون میایم
بعد چند لحظه این خانومه اومد میگم ببخشید یک چیزی داخل رحمم صدا داد
وقتی نگاه کرد همین سون مثل شیلینگ بود ترکیده بود
مامان جوجه کوچولو مامان جوجه کوچولو روزهای ابتدایی تولد
دوباره این خانومه اومد در باز کرد
میگ معاینه می‌خوام بکنم
ای خدا جان
عجر کش شدم خدایی
معاینه کرد میگم ببخشید الان ظهر بنظر شما من تا شب زایمان میکنم
دیدم مگ من چ می‌دونم خانوم
دعا کن عصر زایمان کنی
یعنی شب حتی درد داشته باشی من شیفت باشم بالا سرت نمیام خسته هستم نمیتونم
فردا صبح زایمان میکنم🚶‍♀
باز این رفت
صدا جیغ از اتاق دیگ میومد دکترا بدو بدو
دختره انگار نه سانت باز شده بود نمی‌توانست بچه ب دنیا بیاد
چنان دعوا مکردن باهاش صداشون میومد بیشعور احمق جیغ نکش زور بزن
باید زایمان کنی
من بیشتر استرس مگرفت فشارم می‌رفت بالا
ساعت شش نیم شب این زایمان کرد
از ساعت دو نیم نه سانت باز بود جیغ مکشید نمیشد ب دنیا بیاد
استرس گرفته بودم درد داشتم درد داشتم ک حد نداشت
قرآن کوچیکی داشتم همونو ب هزار زحمت باز میکرد می‌خوندم
دیگ این خانوما دوباره اومد معاینه
میگم ببخشید من ماما همراه ندارم
میشه ماما همراه از بیمارستان بگیرم
میگ حاااالا یادت افتاده
میگم بخدا ب من گفتن زایمان اولت هست کمکت میکنن
فکر نمی‌کردم اذیت بکنید
میگ واااااا یعنی چی باید درد بکشی
الکی ک نیی
بزار ببینم میتونم پیدا کنم
ای رفت دیدم با یک خانوم اومد میگ من میتونم ماما همراهت باشم اگر مشکل هزینه نداری
میگم ن اشکال ندارع
میگ اول واریز کن من میام
زنگ زدم شوهرم گفتم گفت الان واریز میکنم ب پشت گوشی شوهرم گریع مکرد منم گریه میکردم از بس اذیت بودم
پول ک واریز شد ماما میگ من میرم خونمون شیفتم تموم شده هر وقت شب چهار سانت باز شدی من میام
مامان جوجه کوچولو مامان جوجه کوچولو روزهای ابتدایی تولد
دیگ شیفت ای خانومه عوض شد
خوشحال شدم
دیدم یکی دیگ اومد
هنوز اومد داخل یا ن
پاهام بخاطر دستگاه باز بود
دیدم دستش داخل برد بدون هماهنگی چیزی
آخ خدا ک مردم زنده شدم
بهش میگم چند سانت شدم
میگ‌ هنوز یک نیم
رفت
ولی خدایی کار ندارم خدمه هاش ب شدت مهربون بودن
میومدن آبمیوه چای نبات خرما کنار میزم حاضر میکرد یا بهم میداد میگ بخور جون داشته باشی
این دوستم پرستار
اومد بهم سر بزنه
میگم تورو خدا ازت خواهش میکنم برو ب مامانم بگو تا زایشگاه بیاد ببینمش
چون می‌دونم این آخرین دیدارمون دیگ نمیبینمش اینجا خیلی اذیت می‌کنه
ای دوستم رفته بود با خواهش تمنا مامانم آورده بود
وقتی مامانم اومد منو بوسید مامانم گریه میکرد منم گریه میکردم
میگم مامان من ک میمیرم
اصلا زنده میمونم هم خیلی اذیت میکنن اگر بچم ب دنیا اومد مواظبش باشی
ای مامانم بیرون کرد
مامان طفلی من فکر می‌کرده من رو تخت راحت دراز کشیده هستم
وقتی منو دیده ب من می‌گفت همه اینجوری ت تنها نیسی شجاع باش چیکار فلان
این از زایشگاه ک بیرون رفته گرفته خودشو زده ک ای همه دستگاه بهش وصل بود فشاری بالا ب یک اتاق در بسته تنها
حالی بد هست
مامان جوجه🩵 مامان جوجه🩵 ۱ ماهگی
مامان بردیا مامان بردیا ۱۶ ماهگی
پارت ،2دیگه هیچی معاینه کرد گفت یک سانت باز شده من درد نداشتم دیگه تا وقتی کارامو انجام داد کاغذ بازی اینا شد همون 2دیگه باز معاینه کرد گفت بریم زایشگاه باهمون یک سانت دیگه مادرم رفت تو استراحت گاه منم باماماخودم رفتم تو زایشگاه شانس خودم مامام همون شب شیفت بیمارستان بود دیگه هیچی رفتیم تو زایشگاه من رفتم تو اتاق مامامم رفت گفت تا 4 سانت باز بشه میام رفت بیرون اتاق ولی همونجا بود دیگه یه ماما دیگی اومد سرمو وصل کرد قلب بچه رو ازاون چیزا گذاشت که همجوری بزنه دیگه رفت من همجوری که دراز کشیده بودم هی درد داشتم کم دیگه تا ساعت 3ونیم بعد اومد دوباره معاینه کرد گفت شدی 3 سانت گفت رحمت خیلی خوبه نرم عالی دیگه رفت شد ساعت 4,20دقیقه اومد یه سرم زد گفت توش داروی آمپول فشار چون کیسه آب پاره باید زودتر زایمان کنی دیگه دیگه رفت من موندم با آمپول فشاردیگه کم کم هی درد می‌آمد فقط شکم سفت میشد کمرم درد میکرد تو کشام اینا فشار می‌آمد دیگه مامام اومد معاینه کرد گفت شدی 4 سانت دیگه بود نرفت دیگه منم هی دردا زیاد میشد تا ساعت 6