۳ پاسخ

عزیزم‌چقدر سختی کشیدی
ولی نباید زیر میزی میدادی دیگه‌چون سزارین اختیاری ک نبودی مجبور بودن سزارین کنن شرایطت خوب نبوده بیمارستان دولتی لعنتیا خیلیی اذیت میکنن ادمو کاش از همون اول زیر میزی رو‌میددی ک اینقدر درد نکشی

من عمل کردم اختیاری با۲۵تومن

سزارینت اختیاری نبوده دیگه اجباری بوده عزیزم باید دکتر عملت میکرده نمیتونسته وایسه بچه یک کاریش بشه دور از جون که اگر از اول به خواست خودت میبردت عمل اره باید میدادی نه که بخاطر ضربان قلب بچه بردتت

سوال های مرتبط

مامان شاهان👑❤ مامان شاهان👑❤ ۱۶ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت دو✨😌
دهانه رحمم به سه سانت ک رسید کیسه ابمو پاره کردن آمپول اسپاینال زدن بهم دردامو خیلی کمتر حس میکردم ساعت دوازده شب بود دکترم اومد بالا سرم من نفس تنگی گرفته بودم ضربان قلبمم خیلی رفته بود بالا به ماما گفتم من نمیتونم طبیعی زایمان کنم تروخدا سزارین کنید منو گفت باید طبیعی زاینان کنی همه میگن نمیتونم ولی زایمان میکنن بهم اکسژن وصل کرد چون ضربان قلبم بالا بود نفس تنگی هم داشتم ساعت یک دکتر اومد بالا سرم گفت این که ضربان قلب جفتشون داره نویز میندازه خطرناکه باید عمل بشه ولی ماما هی میگفت من احیاش میکنم چیزی نیس داره خوب میشه ضربان قلب جفتشون اخه ضربان قلب نی نی هم اومده بود پایین نمیدونم چرا مامای بالاسرم گیر داده بود من حتما طبیعی زایمان کنم دکتر از اتاق رفت بیرون با دوتا دکتر دیکه اومد اونا هم گفتن باید عمل بشه منو اماده کردن رفتم اتاق عمل چون من اسپاینال زده بودم اصلا آمپول بی حسی ک تو اتاق عمل زدن رو متوجه نشدم ساعت دو صبح نی نی منم بدنیا اومد
مامان پناه کوچولو🩷👧🏻 مامان پناه کوچولو🩷👧🏻 ۱ سالگی
تجربه زایمان سزارین پارت ۲
رسیدم بیمارستان ازم nst گرفتن گفتن هم انقباضات زیاده هم ضربان قلب بچه بالاس باید همین الان بستری شی سزارین اورژانسی شی منم گفتم پس به دکترم زنگ برنید بیاد
به دکترم زنگ زدن تهران نبود منم گفتم فردا عمل کنید میخوام دکتر خودم باشه بهم گفتن انگار متوجه نیستی ضربان قلب بچه بالاس
خلاصه قبول کردم دکتر بخش منو عمل کنه دکتر خوبی بود خدابی اما از شانس من دکتر خودم نبود تازه به دکترم ۹ تومن هم زیر میزی دده بودم که اینجوری شد
خلاقه کفتن حاضر شو برای امل ساعت ۷ صبح بود گان و این چیزا پوشیدم نوبت سوند زدن شد من شنیده بودم درد داره خیلی میترسیدم بهشون گفتم تو اتاق عمل بعد بی حسی بزنید گفتن همشون مردن خلاصه من راضی شدم سوند برام وصل کنن
پرستاره گفت خودتو شل بگیر نفس عمیق بکش درد نداره منم همین کارو کردم کلا ۱۰ ثانیه طول کشید دردش هم قابل تحمل بود اونجوری که فکر میکردم نبود
من فیلمبردار واسه اتاق عمل و دیزاین اتاق vip داشتم که بخاطر اورژانسی شدن نتونستم انجام بدم خیلی ضد حال خوردم
خلاصه منو بردن اتاق عمل ا
مامان نهال مامان نهال ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی به سزارین اورژانسی 🥲
ساعت 9ونیم کیسه ابم پاره شد و رفتم دکتر با دهانه رحم یسانت و 39هفته و 5روز تا بستری شدم شد 10ونیم و مامای همراهم اومد باهم ورزش کردیم دعا خوندیم دوش آبگرم گرفتم تا دردام شدت بگیره دردام منظم شده بود و تو 5دقیقه 2الا 3بار درد و انقباض خوبی داشتم ولی با دهانه رحم 3سانت هرچی بیشتر می‌گذشت من بالا میوردم و دردام منظم تر میشد تاجایی که ساعت شد 6ونیم صبح و من با دهانه رحم 4ونیم با دردای منظم هر 5دقیقه 3-4بار درد اومدن چک کردن دیدن انقباضام عالیه ولی ضربان قلب جنین داره افت می‌کنه و اونجا گفتن باید سزارین بشم سریع بردن اتاق عمل و من ساعت 7:10دقیقه زایمان کردم اونجا متوجه شدن بچه مدفوع کرده و مدفوع شو خورده خلاصه من و آوردن تو بخش و بچه رو صحیح و سالم آوردن پیشم خداروشکر با همه درد و عذابی ک کشیدم آخر یه فرشته کوچولو بدنیا اوردم الانم خیلی بخیهام درد می‌کنه هیچ تجربه ای از سزارین و زایمان طبیعی نداشتم ولی خودمو آماده کرده بودم برای زایمان طبیعی خیلی غیرمنتظره بود برام سزارین ولی بعد دنیا اومدن نی نی حتا دردای سزارینم یه لحظهایی از یاد آدم می‌ره اولین نگاهاش اولین زور زدنش اول لبخندش می ارزه به همه چی
من بیمارستان سوم شعبان زایمان کردم پیش دکتر هاشم زاده واقعا جراح خوبی بودن تو اتاق عمل هم یه آقایی بود برام بی حسی و زد که اصلا متوجه نشدم همش منتظر بودم که واکنش نشون بدم که گفتن بخواب مامای همراهمم که تا الان بهم زنگ میزنم و جویای احوال من و بچست تا مبادا مشکلی نداشته باشیم
#زایمان #سزارین #فرزند پروری
مامان امیر سام💙 مامان امیر سام💙 ۲ ماهگی
تجربه زایمانم 🙂
دوستان تجربه خوبی نیست همین اول نوشتم اگه دوس نداشتن نخونین




من 38 هفته و 3 روز بخاطر دیابت بارداری بدون درد با 1 سانت بستری شدم شب قبلش معاینه تحریکی شدم پیش دکترم و کلی هم ورزش میکردم من از اونا نبودم که استراحت کنم حتی دکترمم میگفت استراحت من داشتم همه کارامو میکردم خلاصه صبح 10 بهم شیاف دادن و هر سه ساعت نوار قلب و معاینه داشتم دردام هم داشت شروع می‌شد هی معاینه یکی میگفت 2 سانت نفر بعدی که میومد میگفت ن همون 1 سانت تا شب ساعت 1 اینا بود معاینه کردن دردام زیاد شده بود و گفتن 4 سانت میگفتم خب بگین ماما خصوصی ک گرفتم بیاد میگفتن نه 1 ساعت دیگ معاینه میکنیم اگه پیشرفت داشتی زنگ میزنیم و 2 اینا بود اومدن گفتن مسکن میزنیم بخواب تا فردا بهت آمپول فشار بزنیم دردام کمتر شد ولی داشتم تا صبح هزار بار بیدار شدم نمیتونستم تحمل کنم صبح 8 آمپول فشار شروع کردن منم ورزش میکردم تا ساعت 1 که میخواستن معاینه کنن یهو دیدم کیسه ابمم پاره کردن دردام بیشتر شد ولی ماما اومده بود ماساژ میداد آروم تر میشدم دوز آمپول فشار هم بردن بالا از ساعت 4ونیم دیگ افتاده بودم به التماس من فقط ببرین سزارین من نمیتونم چون آبجیمم رفت طبیعی زایمان کنه نتونست سزارین شد
دردا زیاد شده بود حتی برا نوار قلب هم نمیتونستم دراز بکشم بدنم درد میکرد روحیه باخته بودم چون پیشرفت نداشتم دیگه ساعت 7ونیم ضربان قلب بچه افت کرد منم دیگه بیشتر 7 سانت نمی‌شدم بردنم برای سزارین، ساعت 20:15 سام کوچولو ما به دنیا اومد آمپول بی حسی دردی نداشت و دیگه چیزی نمیفهمیدم من فقط حسش میکردم
ادامه پارت بعد
مامان ضحی جان مامان ضحی جان ۱۲ ماهگی
تجربه زایمانم
من برای زایمان طبیعی خیلی تلاش کردم از همون اول تصميمم واسه طبیعی بود گفتم الا و لله طبیعی باشه ورزش میکردم پیاده روی های طولانی تغذیه ماما رفتم معاینه گفت شرایط بدن و لگن ات عالیه دهانه رحم نرم و فوق العاده تا اینکه دقیقا چهل هفته رو پر کردم و دردام شروع شد خیلی داشتم تحمل کردم اخ هم نمیگفتم تا 5،6 سانت ضربان قلبم هی بالا میرفت که یهو اومدن گفتن بچه مدفوع کرده سریعا باید سزارین شی دنیا رو سرم خراب شد هرچی گفتم نمیخام سز بشم قبول نکردن شوک شدم منی که اینقد فراری بودم از سزارین الان دارم خیلی راحت سزارین میشم دیگه نفهمیدم دور و برم چخبره داشتن مقدمات عمل رو آماده میکردن ماما میگفت حیف شد رسیده بود به 6،7 سانت ....دیگه تا خود بعد عمل نمیدونستم چی شده .... این ضربه روحی برای من سخت تر از ضربه جسمی بود ....الان حسرت اونایی میخورم که طبیعی زایمان کردن نمیدونم چرا نشد من طبیعی زایمان کنم و تجربه اش کنم مگه من چیم کمتر از بقیه بود میبینم با نصف قد و چثه من طبیعی زایمان کرده حسرت میخورم...😔😔😔
مامان عزیزگولو🧚🏻‍♀️ مامان عزیزگولو🧚🏻‍♀️ ۳ ماهگی
پارت هشتم

خلاصه کلیییی اتفاق افتاد که شاید الان یادم نباشه و دقیق نگفته باشم ولی خیلی درد بدی بود و من یبار موقع معاینه ی دکتر چنان داد و فریادی زدم که مامانم اینا پشت در بیرونی شنیدن صدامو‌ و جز من کسی امروز زایمان نداشت مطمئن بودن صدای منه. ساعت ۱۰ و ۱۱ دوبار ان اس تی میدادم و ضربان قلب افت داشت ولی ماما مینداخت گردن تکون خوردنای من. یبار آمپولو قطع کرد دردام‌خیلی کمتر میومدن همونارم کنترل کردم و دید بازم افت ضربان قلب هست، به دکتر گفت این افت ضربان قلب واقعیه تا ۱۰۳ و ۹۰ و خورده ای میاد پایین واقعا ضربان قلب جنین بده. ساعت ۱۲ هم معاینه شدم و دکتر گفت این خیلی بالاست و خیلی کار داره، بچش همکاری نمیکنه، انقباض واقعی نداره و تا ۶ ساعت دیگهم فک نکنم بزاد، ماما گفت حتی تئوری هم بیشتر از ۶-۷ ساعت کار داره، دکتر گفت این یه دور بند دور گردنش بود و بدنشم آماده زایمان نیست، از دهنشون اینجور که شنیدم علت سزارین یکی دوتا نبوده و خیلی علت زدن, گفتن میبریمت اتاق عمل حالا کمتر درد میکشی چون آمپولتو قطع کردیم