۶ پاسخ

به سلامتی عزیزم
زیر سایه پدر و مادر بزرگ بشه کوچولوت

منم پاستور بودم خیلی خوب بود 🥰🥰

عزیزم هزینه چقدر شد واینک میزارن مادرو بچه لباس ست بپوشن یااجازه نمیدن

میتونم بپرسم دردایی که داشتی چطور بود؟چون میگین درد ثبت شده بود براتون

بسلامتی عزیزم
قدمش مبارک باشه
فضولی نباشه اگه دوس داشتی میشه بدونم هزینه چقدر شد؟؟

بسلامتی خیلی عالی,منم همینطور خیلی راضی بودم ،انتخابم تا ابد سزارینه
🤣

سوال های مرتبط

مامان مامی پناه 💝 مامان مامی پناه 💝 ۳ ماهگی
بعد بخیه زدن و اینا بردنم ریکاوری
بعد از 10دقیقه هم بردنم بخش
تا 12ساعت دکترم اجازه خوردن غذا و مایعات نداد
بعد از 12ساعت گفت میتونی شروع کنی مایعات بخوری
بعدش هم راه بری
بلند شدن و راه رفتن خیلی سخت بود واقعا سخت بود بعد از 12 ساعت خوابیدن رو کمر
هیچ‌کس هم نمی تونه کمک کنه برای بلند شدن چون خیلی فشار میاد
من با کمک خودم بلند شدم
راه رفتم خم بودم برای راه رفتن
بعد از چند ساعت درست شد
وقتی راه میرفتم خوب بود دیگه میخواستم بشینم مکافاتی بودد خیلی سخت بود انگار باز شکمم رو پاره کرده بودن
من پمپ درد نگرفتم چون گفتن عوارض داره
بعد یه نفر بود از منی که پمپ درد نداشتم بیشتر درد داشت اون پمپ درد داشت
با شیاف خیلی خوب بود واقعا اروم میشدم
بخاطر یبوست بعدش هم
شیاف بزارین کارتون رو راه میندازه راحت
3روز بیمارستان بودم اتاق خصوصی گرفتم عالی بود حتما بگیرین
از دکترمم خیلی راضی بودم خیلی تمیز برام بخیه زده
خب خلاصه همین دیگه 😁
تاریخ 1405/4/17 🥹❤️
مامان 🌸🐣مامان جوجه مامان 🌸🐣مامان جوجه ۲ ماهگی
سلام منم اومدم از تجربه زایمانم بگم
من ۱۵ ام مرداد صبحش رفتم بیمارستان دکترم گفته بود بیا معاینه ات میکنم اگ خواستی طبیعی نخواستی سزارین
قبلانم اینجا گفتم ک خیلی میترسیدم بخواد زورکی طبیعی زایمانم کنه
رفتم بیمارستان و بهم لباس دادن و انژیوکت وصل کردن و گفتن بریم ان اس تی تا زنگ دکترم بزنن بیاد
منم انقد استرس داشتم خدا میدونه
نوار قلب اول خوب نبود سرم زدن دوباره ام خوب نبود ی بار دگ ام گرفتن گفتن تعریفی نداره
دکترم اومد گفت میخوای چیکار کنی گفتم معاینه کنین ببینم دهانه رحمم تو ج وضعیه
معاینه کرد گفت دهانه رحم بسته بسته اس
یا امپول فشار بزن یا سز
منم گفتم سزارین
بماند ک استرسمم ۱۰۰ برابر شد عین تشنجی ها شده بود دگ اماده شم رفتم اتاق عمل نه و نیم رفتم نه و چهل پنج دقیقه بچم دنیا اومد
بیهوشی کاملم بودم
در کل از انتخابم راضی ام
در مورد سزارین بخوام بگم بالاخره جراحیه سختی خودشو داره درد داره سوزش داره ولی واقعا وقتی بچه تو میبینی ارزش همه چیو داره
من از بیهوشی راضی بودم چیزایی ک خیلی اذیتم کرد سرفه کردن بود بعد زایمان از روز دوم بخاطر لوله ای ک تو بیهوشی میزارن تو گلو
و ماساژ رحمی ک پنج بار ماساژ دادن واقعا خیلی درد داشت برام
منم کسی بودم ک تو عمرم ی سرم نزده بودم از امپول فراری بودم😅خواستم استانه تحمل دردمم بگم
سوند و اولین راه رفتن برا من اونقد ازار دهنده نبود ک ماساژ رحمی بود
اولین راه رفتن فقط لحظه ای ک از رو تخت پا میشی و پاهاتو میزاری رو زمین خیلی درد داره بعدش هرچی راه بری اروم تر میشی
در کل از بیمارستان ،دکترم،پرسنل،تیم اتاق عمل ک واقعا خیلی دلداری دادن فوق العاده راضی ام🙏
یلدا یلدا قصد بارداری
پارت ۳
بعد منو دادن ریکاوری اونجا همه مریضا داد و بیداد میکردن منم پمپ درد داشتم همس فشار میدادم نگران بودم درد شروع شه بعد از بیست دقیقه کم کم درد شروع شد ولی قابل تحمل بود همراه با یکمی سر درد ک اونم قابل تحمل بود و من از اتاق عمل وقتی بی حس بودم گفتم ماساژ رحمی برام انجام بدن ولی پرستار اومد ریکاوری یکبار دیگه برام فشار داد دردش وحشتناک نبود ولی خب طبیعیه آدم بترسه چون به هر حال شکمتو تازه بخیه زدن
دیگه بعد از چند ساعت بالاخره ساعت سه منو فرستادن بخش و اونجا پمپ درد همرام بود تند تند میزدم فک کنم دلیل اینکه زیاد اذیت نشدم همون پمپ درد بود بعدش توی بخش سریع اومدن ماساژ رحمی یکبار دیگه میگفتن نیازه و اونجا درد داشتم چون سری نود درصدش رفته بود و دیگه برام شورت انداختن و نوار بهداشتی بزرگ دیگه خون ریزیم روز اول خیلی خیلی زیاد بود ولی روز دوم خیلی خیلی کم شد دیگه خانواده اومدن روی سرم نی نی رو دادن بهم خداروشکر همه چیش خوب بود...درد داشتم همزمان ولی نه درد خیلی وحشتناک ی درد قابل تحمل بود و به محض اینکه شیاف برام گذاشتن درد خیلی کم شد و دیگه عالی بود ولی گرسنه بودم خیلی دلم میخواست یچیزی بخورم ک اجازه نداشتم تا روز بعد چیزی بخورم فقط سرم می‌گرفتم روز بعد هم راه رفتن بعد زایمان یخورده برام اذیت کننده بود ولی نکران نباشید وند قدم که بردارید کاملا عادی میشه براتون
خلاصه من راضی بودم شماهم نگران نباشید انشالله خوب‌و راحت پیش می‌ره براتون
مامان هستی مامان هستی ۱۰ ماهگی
تجربه سزارین از اونجایی که درد دارم خلاصه میگم
من درد طبیعی داشتم اما چون سزارین بودم ۳۷ هفته ۴ روز سزارین شدم
شبش کباب بدون برنج خوردم
صبح ساعت ۴ اب عسل خوردم
و ۸ تو بیمارستان بودم
سرم وصل کردن ان اس تی گرفتن خودمم خوابم‌میومد خوابیدم ساعت ۲ رفتم اتاق عمل
سرد سرد بود
سوند هم نداشتم به درخواست خودم
ولی من اصن استرس نداشتم
بیهوشی زدن و من دیگه هیچی هیچی نفهمیدم
بهوش اومدم رو اتاق بودم و تنها چیزی که به ذهنم اومد دخترم بود درد نداشتم اصلا
یهو اومدن بالا سرم تا جون داشتن شکممو فشار دادن که اشکم در اومد دوسه بار انجام دادن تا خونریزی کردم ولم کردن
بردنم تو اتاق
بعدش که هیچی نباید میخوردم بچمو اوردم پیشم
شروع کردم به راه رفتن که با کمک پمپ درد راه رفتنمم درد نداشت
روز دوم کم کم سینه هام زخم شد و شیر دادن برام عذاب بود
تا همین الانم میسوزه
نه میتونم داد بزنم نه میتونم شیرش ندم
هنوزم خوابیدن و نشستن دستشویی رفتن سختمه
بیمارستان مهرگان بودم راضی راضی
هزینه کل بیمارستان با اتاق خصوصی ۴۰ تومن شد که بیمه ۲۰ درصدشو کم کرد بعدم دیگه اینه وزن بچم ۲۷۶۰ بود
یه نگرانی که داشتم بچم فقط یه بار مدفوع کرده بود تا الان بردشم دکتر گفت ادرار مهم تره از مدفوعه و اینکه شیر خشک نان پرو بود و براش سنگین بود سوالی بود در خدمتم
مامان فسقلی مامان فسقلی ۱۷ ماهگی
خب منم اومدم تجربه زایمانمو بگم بهتون😍
من دقیقا ۳۸هفته بودم ک تصمیم داشتم طبیعی زایمان کنم و رفتم معاینه لگن شدم ک خیلی واسم دردناک بود حالا معاینه تحریکی نبود و بعد اون لکه بینی داشتم و بخاطر درد معاینه از لحاظ روحی خیلیییی بهم ریخته شدم تا ۳ روز حالم بد بود بعد با خودم گفتم من قراره زایمان کنم ک خیلی از عوارض و نداشته باشم پس وقتی با معاینه انقد حالم بده حتما بعد زایمان بدتر میشم جوری بودم ک میگفتم من بعد زایمان خودمو میکشم ک دیگ خانوادم گفتن برو سزارین منم منتظر ی جرقه بودم سریع رفتم پیش دکتر خودم و واس فرداش وقت زایمان گرفتم و درسته عمل بود ولی خیلی استرس نداشتم و سریع وسیله هارو اماده کردیم و رفتیم بیمارستان سوند اصلا درد نداشت و یه حس بد داشت تو اتاق عمل هم هیچییی نفهمیدم فقط تهوعی ک داشتم اذیتم میکرد ولی چون ناشتا بودم فقط عوق میزدم بعدشم ک اوردنم بیرون ماساژ رحمی چندتای اولو اصلا نفهمیدم ولی دوبار ک ماساژ دادن درد داشت ولی ن اونجور ک میگفتن با ی دست اروووم ماساژ میدن بعدم ک گفتن راه برو من سعی میکردم خیلی نترسم دردناک بود ولی ب خودم میگفتم اینم میگذره پمپ دردم نداشتم فقط بدیش این بود ک بیمارستان مسکن نمیدادن دیگ خودم قایمکی رفتم ی مفنامیک خوردم و شبو خوابیدم ولی بدون مسکن یکم سخته