دیگه خانواده شوهرم روانیم کردن نمیدونم چیکارشون کنم تروخدا بیاین راهکار بدین محض رضای خدا
دیشب عروسی بودیم پسرم روتین خوابش ۹-۹:۳۰ هرشب این تایم میخابه تا صب
دیشب عروسی بودیم بماند ک خانواده شوهرم نمیزاشتن بخوابه
از طرفی سمت دیجی خیلی شلوغ و پرسرصدا بود و همه جیغ میزدن و صدای دیجی خیلی زیاد بود من نمیخاستم بچه رو نزدیک ببرم برداشتن یکی دوبار بردنش هی میگم نبرین گوش نمیدن هربار با گریه اوردن تحویلم دادن
سری اخر گریه میکرد من بردم پرو بخابونمش چشاش سنگین سنگین خواهرشوهرم شوهرمو فرستاده دنبالم ک برو بچه رو بیار نزاشت بخابونمش وسط خابوندن بردش اونجام صدا زیاد بود هم ترسید هم خوابش میومد همه چی دس ب دس هم داد این بچه دیگه ساکت نمیشد هلاک شد اینقد گریه کرد منو شوهرمم باهم دعوامون شد گفتم خواهرت نمیفهمه این بچس حالیش نیست؟گناه داره بچه نمیزارن بخابه الان بگو بیاد ساکتش کنه دیگه
هر سری شده کارشون هرچی من میگم برعکسش و انجام میدن ک حرص منو در بیارن ب شوهرم میگم بگو بخودم لج کنن بچه گناه داره اخه اینو گفتم شد ی دعوای بزرگی🤦‍♀️

۱۳ پاسخ

عزیزم اونا که اینجورین تا بچت بزرگ میشه مجالس طرف اونا نرو‌

منم یکی دوبار رفتنی خونه ی مادرشوهرم نمیذاشتن بخوابونم
منم دیگه دست به بچه نمیزدم با صدای بلند به دخترم میگفتم حالا که نمیخوابی پس برو مامان بزرگت نگهت داره یا مثلا بگو حالا که دوست ندارن بخوابی پسرم برو پس بغل مثلا عمه ت یا مامان بزرگت دیگه بچه رو نگه ندار گریه هم کرد بگو نگه دارین دیگه نخوابون یکی دوبار تحمل کنی حله بعدشم شوهرم مجبور میشد پا میشد انقد راهش میبرد یا میذاشت رو پاش منم با گوشی یا میوه میخوردم تلوزیون می‌دیدم اونا هم حرص میخوردن دخترمم بدخواب شدنی گریه میکرد منم اصلا بلند نمیشدم بعد یکی دوبار الان تا دخترم نق کوچیک میزنه سریع میگن ببر بخوابونش خوابش میاد😂
یکی دوبار امتحان کن جواب میده حتما

اگه بچه رو بذاری تو کالسکه تو حیاط و راهرو بچرخونی چی؟ کلا از سالن پر سر و صدا بیای بیرون

عجب خاطره ای تعریف کردی پسر من دو ماهش بود بردمش عروسی همین شد ولی من خواهر شوهرم هی راهش میبرد آروم میشد ولی الان عادت کردن ب صدا زیاد میبرمش کافه هیچی نمیگه تازه با آهنگ صدا میخنده دوست داره

چطوری بچت ۹ شب ته صبح مخوابخ؟

عزیزم بنظرم یکمم مقصر خودتی کسی نمیتونه بچه‌رو‌بزور ازت بگیره نهایت ندی میخواد ناراحت بشه دیگه .منم 8مهر رفتم عروسی بچه رو از بغل خودم چیه هیچکس ندادم هر چی گفتن گفتم نه تو‌بغل خودم‌ آرامش داره و‌من دور نشسته بودم که صدا اذیت نکنه ولی با ورود عروس داماد صدا زیاد شد بردم تو‌حیاط تو‌بغلم راه بردم که نترسه ولی هر کسی اصرار هم کرد بچه‌رو‌بغلس ندادم اصلا هم مهم نبود کسی ناراحت بشه مهم آرامش پسرم بود .خودمم‌بخاطر پسرمم اصلا نرقصیدم

سخت نیست با بچه رفتن به عروسی؟ من ک نمیتونم یدفعه شیر میخواد پوشکش کثیف میشه از سروصدا میترسه… نبری بهتره بچه کوچیک بدنش هنوز عادت نکرده به این اب و هوا الانم سرده مریضی هم هست

نده بهشون یعنی چی میبردن!
بگو داره میخابه نخابه بدخواب میشه اذیتش واس منه شما برو برقص هرکاری میکنی بکن!
منم پریشب عروسی دعوت بودم بچمو دادم‌مامانم نگه داشت حتی شبو
نیم ساعت آوردم اونم چون عروسی خواهرشوهرم بود آوردم دیدن تو همون نیم ساعت اذیت شد بچه ام
صدا زیاد بود یه لحطه ترسید جیغ زد مامانم پاشد برد

نباید میرفتی عروسی واقعا بچه وحشت میکنه با اون همه سر و صدا
منم با من مشکل دارن بچم میزدن اخرش خونم جدا کردم بعد هم پام از خونشون قط کردم سر بچت با هیچکس تعارف نکن خواهر شوهرتون یه حیله ایی داره که شوهرش فرستاده تا بچه رو به وحشت بندازه شما حرص بخوری باید میگفتی بچه رو دارم میخوابونم و از سروصدا وحشت میکنه اصلا نباید تعارفی باشی باخانواده شوهر منم خیلی کشیدم ازشون

واقعا حق داشتی بچه هم گناه داره از تایم خوابش بگذره دیگه بد خواب میشه و همه اش گریه
اونا باید بفهمن مامان بچه بیشتر از همه قلق بچه رو می‌فهمه خواهر شوهرت رو حالی کن بهش بفهمون کن دفعه ی دیگه این کارو نکنه

تقصیر خودته
نرو وقتی بچه کوچیک داری

ای خواهراین مصیبت روهم منم دارم باخانواده شوهر

بعد دوباره ب زور خوابوندمش تو بغلم گذاشتم تو کریر بیدار شد اروم داشتم تکونش میدادم دوباره بخابه خواهرشوهرم گف تو برو برقص من هستم گفتم اخه داره میخابه گفت من میخابونمش گفتم همینجوری کریر و تکون بدی خوابیده ها چشمش سنگینه گف باشه
من هنوز دو قدم نرفتم اونور تر داره باهاش بازی میکنه😐

سوال های مرتبط

مامان مَهان💗 مامان مَهان💗 ۹ ماهگی
امروز کلاس آنلاین داشتم
همزمان که کلاس داشتم به بچه شیر میدادم
دخترم هم بد قلق یدفه شیر نخورد گریع میکرد
و فقط هم خودم می‌دونم که چطور ارومش کنم که یذرع شیر بخوره محض رضای خدا
این وسط استاد منو صدا میزد
دخترم گریه میکرد
خواهر شوهرم هم بچه رو از بغلم کشید برد میگف بدش من تا تو درست تمام شه...درسته که دوستش داره
ولی همه ی اطرافیان من می‌دونن که من بدم میاد کسی بچه رو یکدفعه از بغلم همینطور بکشه ببره در صورتی که داشتم تلاش می‌کردم بهش شیر بدم
نزدیک بود دیگه بزنم سیم آخر ی چیزی بگم بش🤦🏻🤦🏻تا شوهرم اومد وسط گفت بچه رو بهش بده فقط خودش بلده ارومش کنه پیش تو نمی‌مونه
جالب هم اینجاس بچم تا میبینشون گریه می‌کنه و می‌ترسه چونکه زیاد همدیگه رو نمی‌بینیم
هنوزم حرص میخورم از دستش..مثلا دماغ بچه رو کشیده فشار داد منم بچه رو برداشتم گذاشتم بغل خودم گفتم لطفا نکن
😐من جدی جدی بهشون میگم با بچم باید درست برخورد کنید اینا خودشونو میزنن کوچه علی چپ