سلام مامانا
یه چیزی یه مدته تو گهواره خیلی توجهمو جلب کرده
من شاغلم، سه سالگی دخترمو با اینکه مامان و مادرشوهرم بودن برای نگهداریش ولی صلاح دیدم با توجه به روحیات خودش و اینکه دو تربیته نشه گذاشتم مهدکودک

اوایل تا ۴ ماه بچم خیییییلی اذیت میشد، گریه میکرد، نمیموند، چه روزایی که از مهد تا مدرسه زاااااار میزدم اما جا نزدم، چندبار از شدت گریه تصادف کردم، گفتم میگذره، اما بردمش یه مهد کودک همه چی تموم که خیالم راحت بود که عین مادر مراقبشن، ۴ ماه گذشت و دختر من تو خیییییلی چیزا از خیلی هم سن و سالاش جلو افتاد
شوهرم روزی صدبار میگفت مدیونتم بابت تربیت این بچه ولی نمیدونست همش کار مهده😂😂😂

اون روزا که اینجا درد و دل میکردم یه سریا خیلی دلداریم دادن هنوزم یادمه کیا بودن، اما یه سریا چقدر طعنه زدن و دایه ی عزیزتر از مادر شدن، که تو چه دلی داری میذاریش مهد، بچه گناه داره و …
خیلی دلم میشکست اما با اینکه میتونستم کم نیاوردم


حالا دختر من و بچه های اونا پیش دبستانی شدن، دختر من مستقله، قانونمند و قانون پذیره، میدونه باید چطور رفتار کنه، خیلی شاده و از لحاظ مهارتی و علمی هم جلوتره، ولی اونا همچنان پشت در مدرسه میشینن


اینارو نگفتم که فهر فروشی کنم، گفتم که به اونا یاداوری کنم هر مادری صلاح بچشو میدونه، پروانه شدن درد داره مامانا، اگه بچتون بدقلقی کرد و خسته شد کوتاه نیاید، شما باید صبور باشید
و اینکه به هیچ کادری بخاطر انتخابش سرکوفت نزنید، شما نمیدونید اون مادر چی کشیده

البته یه سری از دوستای گلمم که الان تو این وضعیتن من بهشون راهنمایی کردم و امیدوارم به راحتی این روزا رو پشت سر بذارن

اینم میگذره

۱۲ پاسخ

عزیزمممم آفرین به اراده شما ولی بچه ها با هم متفاوتن من دور کارم اکثر اوقات تو خونه ام ولی هر دو تا بچه م مستقل و مس/ولن حوراماه روز اول پیش دبستان منو از دور بوسید گفت برو خسته میشی مربیا کیف کرده بودن الانم از همه تو آموزش و مهارت جلوتر ولی خواهرم شاغل پسرش 4 ساله است ساعتی مهد میبره بشدت وابسته است الان دو هفته است میشینه تو مهد تا عادت کنه ژنتیک بچه ها با هم فرق داره شما سه سالگی مجبور شدی این راه بری ی مادر 4 سالگی یکی 6 بچه وابسته وابسته است و تایم میبره و صبوری تا عادت کنه ی بچه هم کلا مستقل از اول مث دختر من که به کتفش نبود من بی قرار بودم تا بیاد داءم ساعت چک میکردم

دقیقااااا سحتی اولش باعث راحتی خودت و دخترت میشه 😄😄😄😄

منم از سه سالگی فرستادم دقیقن الان بچه هاشون کلاس اولن مدرسه نمیمونن مرض میشد میگفتن میفرستی مهد گناه داره فلان

منو دخترم برعکسیم اون دوست داشت جایی بمونه تنهایی من خیلی خیلی حساس ام و انگار اون مامان منه من واسته ام حس بدی بهم دست میده انقدر پیشش اینجوری کردم انگار اونم داره وابستگی پیدا میکنه واقعا خودش ازاول یک سالگی چند ساعتم منو نمیدید به خیالش نمیشد کم کم داره اینجوری میشه لطفا از اخلاقیاتت یکم بهم توضیح بده خودم و عوض کنم من خیلی خودم و اذیت میکنم

منم بچمو از سه سالگی گذاشتم مهد البته دو روز در هفته چون بقیش خونه بودم و من هیچکسو نداشتم با این وجود تحقیرم میکردن که چه دلی داری
عزیزم میتونم بپرسم شما چکار میکنی که بچت به حرفت توجه کنع؟بچه من اصلا حرف پدر و مادر براش مهم نیست خیلی سخت بهم میگذره برای همین مسئله

منم الان تو شرایط شمام انروز با عصبانیت و ناراحتی مرخصی گرفتم برش داشتم از مهد با گریه زنگ زده بود اعصابم بهم خورد

ممنون عزیزم منم الان تو همین وضعم با حرفات دلگرمم کردی

افرین بهت ..بله مهد بچه رو مستقل بار میاره ...

خدارشکر عزیزم موفق باشی انشالله

چقد احتیاج داشتم به این حرفا
بنظرم کار خوبی کردی و من چون شاغل نبودم پسرم خیلی وابسته بار اوردم (البته که خودمم بی زبون و ترسوعم)
و الان خیللللللی پشیمونم و باید بشینم تو حیاط مهد

دقیقا اونایی که مادر شاغل دارن. مستقل و با دست و پا هستن. مثل بچه های خاله ی خودم. به شدت مودب. حرف گوش کن. قابل اعتماد. درس خون.

من شاغل نیستم .دل اینک بچه رو بزارم مهد ندارم ولی افرین بشما ک تونسی از پسش بربیای واقعا سخته .اما با این قسمت حرفت ک هر مادری صلاح بچشو بهتر میدونه کاملا موافقم

سوال های مرتبط

مامان دلی ماه مامان دلی ماه ۶ سالگی
از اونجایی که خودتون می دونید من یه مادر پیگیر و دغدغه مندی هستم حالا خوب یا بدش رو نمی دونم دست خودم نیست نمی تونم نسبت به بچه هام بیخیال باشم چون بچه هام از اول تاخیر داشتن الانم تو همه کاری خودمم باید خیلی کمکشون کنم در کنار مهد که میرن چون با این وضع تعطیلی ها فکر نکنم همه خیو بتونند از تو مهد یاد بگیرن با مربیشون گفت و گو داشتم ایشون هم مشاوره و روانشناس کودکه ایشون گفتم از نظر من هم‌گفتار روایتگریشون ضعیفه گفتار پایه عالیه فقط روایتگریه که اونم با چند جلسه اوکی میشن می گفت اگه اینقدر تعطیلی نبود مب گفتم نیاز نیست ببری گفتار درمانی و به مرور تو محیط باشن خوب میشن ولی وقتی این همه تعطیلی هست و شما هم‌می خوان زودتر تا زمان سنجش راه بیافتن بهتره که در کنارش چند جلسه گفتار درمانی هم دتشته باشن تا صعودی پیشرفت کنند بعد دیگه صحبت هامون رسید تا اونجایی که گفت هر دوشون یه مقدار تو دقت و تمرکزشون ضعیفن که اونم بازی های مربوط به این مساله و تمریناتش رو اگه باهاشون کار بشه خوب میشن گفت اگا هی تعطیل نکنند من خودم تو مهدم باهاشون کار می کنم ولی تو خونه هم‌نیاز به رسیدگی دارن از اون طرف هم نقاشی دلوین و ماهاین رو نشون من داد از ماله بچه های دیگه هم‌نشونم داد گفت خیلی ضعیفم و باید روشون کار بشه و در حده بچه های ۵ و ۶ ساله نیست که اونم‌بهتره هم تو خونه باهاشون کار بشه هم تو مهد من خودمم متوجه این موضوع شدم با نقاشی هایی که پامان های اینجا میزارن بچه های من در نهایت فقط بتونند یه آدم بکشن یه خورشید حالا به تازگی دلوبن یادگرفته ابر هم‌بکشه ولی گفت باهاشون کار بشه خوبه بعد من گفتم اگه با طور هماهنگ هر سه تایی بشینیم و بگم همزمان با من بکشید چطوره گفت اگه حوصلشو داشته باشید عالیه
مامان یه پسر شیطون مامان یه پسر شیطون ۵ سالگی
فرزند پروری پوشک بچه واکسن
مامانا چند روز پیش خونه پدرشوهرم بودیم بعد پسر میه کرر اشتباهی کرد ک من خیلی عثابم خورد شد جلو مادرشوهرم اینا سر یه موضوعی بابای منو مسخره کرد بااینکه چند بار هم از قبل بهش تذکر داده بودم ولی بازم این کارو کرد اصلا نمیدونمم این حرفو از کجا اورد که زد بعد مادرشوهرم ایناهم همشون غش غش زدن زیر خنده و من خیلی عصبانی شدم و همون موقع نه اینکه محکم اما خب در حد یه ترس با دست زدم تو دهن پسرم و کلی دعواش کردم و یه جوری هم حرف زدم خطاب به مادرشوهرم اینا که خندیدن البته غیر مستقیم الان شاید خیلی ها بیان بگن نه کارت اشتباه بوده و نباید جلو اونا اینکارو میکردی و این حرفا ولی شاید هر کسی دیگه جای من بود و ببینه بچش داده بابایزرگش و مسخره میکنه و اون جمع هم بهش میخندن همین واکنشو نشون میداد
خلاصه پدرشوهرمم اخماشو کرد تو هم و به من دعوا کردن منم گفتم احترامتون واجبه از زمین تا اسمون ولی اجازه بدین خودم بچمو هر جور ک میدونم تربیت کنم همین دخالتای بیجا کردین ک این بچه به جای یه تربیت صد مدل تربیت شده
بنظرتون حق با من بوده یانه 😑😑
مامان دلی ماه مامان دلی ماه ۶ سالگی
دیدید یه وقتایی آدم خواه ناخواه بچشو با بچه های دیگه مقایسه می کنه و احساس ضعف تو بچه هاش می کنه ولی بعدش می فهمه نه این خبرام نیست حالا نقل منه شما هم‌بارها بهم‌گفتید ولی من حرف تو گوشم نرفته🤭🤭اینکه ممکنه بچه هام تو یه چیزی ضعف داشته باشن ولی به جاش جاهای دیگه خیلی خوبن و خیلی خوب از پس یه سری سوال هایی که مربی مز پرسه بر میان 😍
دقیقا مثل امروز که آنلاین بودیم مربی یه کاربرگ شمارش اعداد رو صفحه که بچه ها بشمارن و بفهمن که مثلا چند تا هندونه تو تصویر هست بشپارید و زیر عدد مورد نظر خط بکشید که کار دومو مربی می کرد بعد یه کاربرگ گذاشت و هر سری یه نفر رو صدا کرد که شروع کنند بشمارن ۳ و ۴ نفرشون اشتباه شمردن و گفتن بعد این دوتا خیلی قشنگ دونه دونه شمردن و گفتن به مربیشون
بعد پیش خودم گفتم بیا ببین بچه رو دست کم گرفتم حالا اگه یه جا یه مشکلی دارن کچلیشون رو میزارم‌کم‌ آوازشون😀😀بچه های من از این‌لحاظ ها هیچ مشکلی ندارن چون خیلی باهاشون کار می کنم ووقت میزارم فقط گفتار توصیفی و روایتگریشون مشکل داره که اونم از فردا جلسات درمانیشون شروع میشه زنگ‌زدن بهم گفتن فردا اولین جلسشونه😍😍و منم خوش حال ترینم
گفتار درمانگرشون گفت گفتار زبانی و اصلیشون خوبه فقط توصیفی کار میشه که تو چند جلسه اوکی میشن
بازم شکرت خدا داره کم کم تمام تلاش هام نتیجه میگیره😍😍حالا شوهرم بدتر از خودمه دیشب تا بهش گفتم خیلی ناراحت شدم گفتم به من ایمان نداری ها یادت نرفته تا یک سال و نیم پیش چی بودن و الان به کجا رسوندمشون پس به من ایمان داشته باش من تمام تلاشمو می کنم از اینم بهتر بشم هیالت تخت تخت🤗
مامان مهراد مامان مهراد ۶ سالگی
مامانا پسرم امسال پیش دبستانیه برای اینکه اضطراب جدایی داره از هفته قبل بردمش مهد تا مثلا عادت کنه و برای پیش مشکل نداشته باشه روزی که رفتم ثبت نام مدیره مهد کلی سخنان پندآموز گفت و بهم گفتش بچه داشتیم تا دوماه پروسه جدایش طول کشیده شما بیا بشین تا وقتی بچت عادت کنه دیروز پنجمین روزی بود که پسرمو بردم مهد مدیرش اومد گفت باید بری تو حیاط بقیه بچه ها بهونه ماماناشونو میگیرن من و از پسرم به زور جدا کردن اونم فقط پشت پنجره گریه میکرد منم هرچی باهاش حرف میزدم فایده نداشت تا دیگه مربی مهد به بهونه پسرم همه بچه ها رو فرستاد تو حیاط تا بازی کنن بعدش دیگه اومدیم خونه پسرم دیشب قبل خواب کلی گریه کرده توی خوابم همش ناله میکرد و بغض میکرد صبحم با گریه بیدار شد انقد گریه کرد که بالا اورد منم دیگه بردمش حموم دیرشد نبردمش مهد ولی خیلی ناراحتم حس میکنم رفتار مدیر ومربی مهد درست نبوده اینطوری اضطراب بچم بیشتر شده 2تومن بیانه برا ثبت نام دادم بنظرتون مهدشو عوض کنم؟؟؟پیش یه روانشناس خوب نوبت گرفتم خیلی رضایت مراجعه کننده هاش زیاد بود مخصوصا بچه‌های مثل پسر منو با بازی درمانی مشکلشونو حل کرده
انقد ذهنم درگیره دیشب ساعت۴خوابیدم🤦
مامان دلی ماه مامان دلی ماه ۶ سالگی
سلام صبحتون بخیر اینم سند و مدرکی که همش دارم خودمو اینجا جر میدم واسه مامانا 😀😀که خوندن و نوشتن و حتی آموزش زبان های خارحی ممنوع شده تو پیش دبستانی و هر مهدی که اینکارو بکنه تخلف محصوب میشه و پیگرد قانونی میشه
این خبر رو از منبع معتر آوردم عزیزانم امسال خیلی دارن پیگیری می کنند به خدا روانشناس آورده بود پی گفت خیلی اشتباهه نکنید با بچه ها اینجوری
خداروشکر تو مهد ما هم ممنوع کردن
حتی تا پارسال زبان یاد میدادن امسال حذفش کردن چون آموزش و پرورش گیر داده گفت باید حذف کنید هر مادی هم که اینکارو بکنه بفهمن جریمه میشن و باهاشون برخورد میشه
ولی در کل چه کاریه وقتی کلاس اول از لوحه نویسی شروع می کنند میگن بچه ای که خوندن و نوشتن بلد باشه بره کلاس اول هواس مابقی بچه هارو پرت می کنه کلاس واسش خسته کننده میشه ک جو کلاس رو به هم میریزه
الان دوقلو های دوستمم همین جور شدن چون اونا بلد بودن کلاس رو به هم ریخته بودن معلمشون اعتراض کرده بوده به دوستم که بچه هات نمیزارن مابقی بجه ها یاد بگیرن
در آخر می خوام اینا بگم اگه مهد کودک بجه هاتون اصرار داشت باید یاد بگیرن یا اعتراض کنید تا حذفش کنند یا اینکه خیلی فشار به بچه نیارید ولی به نظر من اعتراض کنید خیلی بهتره اینا نکات ریزیه که خیلی ها بهش توجه نمی کنند
آخه ته تهش چه کاریه
مامان دلی ماه مامان دلی ماه ۶ سالگی
در ادامه با تاپیک قبل درآخر گفتار درمانگرشون گفت الان که فرستادی مهد خودتون متوجه نشدید که هنوز هم در حده همسن و سالاشون نیستن از این‌لحاظ گفتم به لطف آقای شبشه فروش که چپ‌و راست تعطیل می کنه با آنلاین شدن این ها متوجه شدم😀😀من به گفتار درمانگرشوم هم‌نگفتم که نخواد نسخه ی جدید بپیچه برامون ولی من خودم حس می کنم در رابطه با درک و فهمی هم هنوز در حده همسن هاشون نیستن که اونو هم‌میزارم پای تاخیر رشدی که دارن هم اینکه نیمه اولی ان و نمیشه مقایسه کرد پیش خودم‌گفتم‌اونو سعی می کنم تو اجتماع درستشون کنم واینم‌بگم‌اون یه کوچولو لکنتی هم که گه گدار سراغش میاد گفت چون تاخیر داشته و هنوز تمام‌کلمات رو کشف نکرده من اسمشو لکنت نمیزارم در آخر می خوام‌اینو بگم‌اگه واقعا بچه هاتون از این لحاظ ها مشکل دارن رسیدگی کنید یه بچه ی کلاس اولی اومده بود که درست نمی تونست حرف بزنه حتی بدتر از بچه های من‌می گفت تو مدرسه دچار مشکل شده و اعتماد به نفسش اومده پایین دقت و تمرکزشم پایین اومده می گفت تا کلاس چهارم‌شاید اهمیتی نداشته باشه ولی از اون جا به بعد وقتی بخوان درس هارو جواب بدن می مونند توش