ولی من پیامای گهواررو ک میبینم احساس میکنم ما مامانا یه وقتایی ناشکر میشیم،تا قبل حاملگی همش دعا میکنیم زودتر حامله شیم نزدیک پریود ک میشیم با اولین قطره خون همش دعا میکنیم لایه گذینی باشه هی بیبی چک میزنیمو با استرس نگاهش میکنیم ،حامله ک میشیم تو کل اون ۹ ماه همش استرس داریم بچه سالم باشه ضربان قلبش چطوره رشدش چطوره ،چه شکلیه حالش چطوره ،لگداش کم نشه،و دلمون پر میزنه برا دیدنش ،اون دو سه ماه اخر اندازه یک سال میگذره،ولی بچه ک دنیا میاد یکم که خستگی و بیخوابی بهمون غلبه میکنه با اینکه جونمون برا بچه میره ولی همه ی دعاهامونو یادمون میره و عصبی میشیم حتی از بچه لجمون میاد که چرا خوابمونو خراب کرده ازش کفری میشیم اما همین ک یه لبخندشو میبینیم دلمون براش ضعف میره،بنظرم حق داریم خسته شیم حق داریم کلافه شیم اما هیچوقت حق نداریم از بچه هامون لجی شیم ،حق نداریم ازشون عصبی بشیم و تلخ نگاهشون کنیم چون اینا فرشته کوچولو های ما هستن که یه سریامون یه سال یه سریامونم چندین سال منتظرشون بودیمو خدا بعد این همه این هدیه های قشنگشو بهمون داده ،من شخصا به خودم میگم از این به بعد هر وقت از گریه بچم خسته شدم یا بی خوابی بهم فشار اورد و کلافه بودیم میخوام یاد خودم بیارم اونوقتی که همش منتظر مثبت شدن بیبی چک بودم ،اون ۹ ماه ک قبل هر سونوگرافی میمردم از استرس و یادم بیاد همین دوماه پیشو که داشتم زایمان میکردمو بدترین درد عمرمو تجربه میکردم اما همش میگفتم خدایا بچمو سالمو سلامت بهت بده🥹❤️😍👌

۵ پاسخ

اخ اخ از زبون من گفتی دقیقا
اما چه کنم که دست تنهام و دوتا بچه ی نق نقوعه گریه کن بغلی دارم الهی بمیرم براشون بعضی شبا ک خیلی خستم و گیج خابم وقتی گریه میکنن دعواشون میکنم😭😭😭😭😭بعدش به ...خوردن میفتم

اره واقعا باید قدر داشته هامون رو بدونیم

خودت سرزنش نکن
سخته بچه داری
هرچقدر منتظر بودی

اره منم همش باد اون روزا میوفتم ک هماتوم داشتم از سرخونریزی میوفتادم یا بخاطر طول سرپیکس لعنتی یا فانلینگ شده بودم چقدر نگران بودم همش چک میکردم همش بیمارستان بستری بودم فقط دعا میکردم بچم بسلامتی ب دنبا بیاد

واقعا🥲❤️
دیشب همش گریه های بلند میکرد سرش داد زدم چون خسته بودم
الهی بمیرم
خدایا شکرت من دیگه گوه بخورم سرش داد بزنم😫❤️❤️

سوال های مرتبط

مامان دخترم مامان دخترم ۳ ماهگی
سلام مامانا اومدم یه چیزی بهتون بگم شاید کمکتون کنه
هممون مادریم و نوزاد داریم خیلیامون هم دوتا بچه داریم یا حتی ممکنه مامان اولی باشیم این کاملا طبیعیه که بعضی روزا کلافه عصبی خسته ناامید باشیم این کاملا طبیعیه که گاهی بخوایم گریه کنیم بخوایم داد بزنیم از حجم کار از خستگی از گریه های بچه این کاملا طبیعیه که گاهی دلمون تنگ بشه واسه روزایی که هیچ بچه ای نبود اینا هیچکدومش معنیش این نیست که ما بچمونو دوس نداریم یا داریم ناشکری میکنیم اتفاقا خودمون میدونیم هیچ کس اندازه ما بچه هامونو دوست نداره . یه راهکاری که به من کمک کرده تو روزای اینجوری نوشتنه.میرم تو اتاق همونجور که دارم به بچم شیر میدم یا خوابه تو قسمت نت گوشیم همه حرفامو تایپ میکنم حتی گریه میکنم هررررر چیزی تو دلتونه بنویسین حتی گله کنین شکایت کنین هیچ کس قرار نیست اینارو بخونه پس راحت باشین یکم بعدش قشنگ حس سبکی میگیرن من تا حالا چندین بار امتحان کردم و نتجیش عالی بوده.اینم بگم اولش بنویسین که بچون چند وقتشه بعد برمیگردی و میبینی عه یه ماهگیش چقد اذیت بودین دوماهگیش کمتر شده و.....
مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا ۲ ماهگی
سلام
امروز پسرم یه ماهه شد
و من این تازه می‌خوام از زایمانم بگم
برای کسایی که خدایی نکرده تو شرایط من هستند و درست تصمیم بگیرن
اینقدر از زایمان طبیعی خوب شنیده بودم و از سز میترسیدم که نگو
تا هفته های آخر بچه نچرخیده بود و من همش دعا میکردم و استرس داشتم ک سرش بیاد تو لگن
ک اومد ..
من از هفته ۲۹ تا ۳۶ تقریبا استراحت بودم چون خطر زایمان زود رس تو هفته ۲۹ داشتم اونم بخاطر استرس و دعوایی که خانواده شوهر بهم دادن
بعد از اون شروع کردم ب ورزش و پیاده‌روی
ماما همراه گرفتم ک خیر نبینه ایشالا ..
نزدیک هفته‌چهل شدم
اما خبری از درد و باز شدن نبود
گفتن یک سانت شدی و دو هفته تو یک‌سانت بودم با وجود اینکه کلی پیاده‌روی میکردم
یک‌روز در میان دکتر بهم گفته بود ان اس تی بده
و همش استرس داشتم ک‌نکنه مدفوع کنه و..چرا حرکتش کم میشه چرا ..خیلی استرس داشتم
دور روز مونده بود ک چهل و تموم کنم رفتم سونو تا خیالم راحت بشه
اونجا متوجه شدم بچه وزنش زیاد شده
۳/۹۰۰ بود
و من اینجا بود ترسیدم که حالا چجور طبیعی ب دنیا بیاد
ماما همراه گفت ن میشه نترس خیلی ها بودن بیشتر از این و..