۱۱ پاسخ

من خیلییی تدریجی گرفتمش بچم حالیش نشد ولی خودم دوهفته افسرده بودم

منم از امروز دارم میگیرم تلخک چیه بابا نوک سینه هاتو با ریمل سیاه کن بزار خشک شه هروقت گفت ممه نشون بده فرار میکنه

بیخیال توکه دوسال شیر دادی گریه چرا
پس من چیکارکنم ۱سالش شد باردارشدم و ۱سال و ۲ماهگیش از شیر گرفتم وپابه پای گریه های بچم خودمم گریستم سخت ترین روزا رو گذروندم

منم امشب تلخک خریدم

منم در حال از شیر گرفتنم
شیر خودمو می خوره فقط
می خواستم یهویی بگیرم دلم نیومد تدریجی انتخاب کردم خداروشکر خودمم راضیم تا الان خیلی وعده هاش کم کرد فقط ظهر میدم موقع خوابش تا شب موقع خوابش نمیدم خیلی می خورد در طول روز
این طوری هم مادر از لحاظ ذهنی کم کم آماده میش هم بچه
فعلا که راضیم از تصمیمم اما هنوز استرس دارم از شیر شبش ک چطور قطع کنم

من اصلا اذیتم نکرد شیر برنج درست کردم واسش یک هفته ۳ یا ۴ صبح تا بیدار میشد میزاشتم جلوش می‌خورد خودش میرفت میخابید آبمیوه هم خوبه در طول روز میدادم هندوانه هم میدادم
الان آماده شده برای پوشک تا جیش داره دست میزاره رو شلوارش😂

همه مراحل مادری سخته...
ولی خوب تو هر مرحله باید بچه از قبل باهاش حرف زده بشه و بهش آمادگی داده بشه تا خودش همکاری کنه. بدون همکاری بچه واقعا سخت تره

من رژ قرمز زدم روش هم چسب ۵ سانتی تا دید گریه کرد گفتم اوف شده دیگه نیومد سمتش تا ۲ روز نق میزد میگفت جی جی اوف بعدش بهتر شد الان ۹ روزه از شیر گرفتم دیگه سمتش نمیاد

وااااای خیلی سخته الهی بگردم😭😭😭

سعی کن ببریش بیرون دورش شلوغ باشه ..
یه لیوان وقمقمه قشنگ بگیر براش ابمیوه و شیر ونوشیدنی های خوشمزه درست کن.تواون بهش بده.تاجای ممکن نزار گرسنه وتشنه بشه تابهونه نگیر.این راهکارخیلی جوابه

والا من دارو صبر زدم پسرم تا دید سینم سیاه شده گفت ممه زشته دیگه نخورد

سوال های مرتبط

مامان هانا مامان هانا ۳ سالگی
تجربه از شیر گرفتن من :
فکر نکنم بچه ای وابسته تر از بچه من به شیر مادر بوده باشه
دختر من دو سال تمام شیر خودمو خورد صبح تا شب و شب تا صبح شیر منو میخورد واسه خوابیدن روزش واسه خوابیدن شبش واسه اروم شدنش همیشه و همه جا وسط غذا توی شلوغی توی خلوت وسط سفره توی مهمونی وسط مهمونی همیشه درخواست می می میکرد
طوری که از شیر گرفتنش شده بود کابوس هممون
ولی دلو زدم به دریا و دقیقا فردای تولد دو سالگیش شروع کردم از شیر گرفتن.
و راحت تر از چیزی که فکرشو میکردم گذشت. الان بعد از دو سال دارم لذت بچه داری رو میفهمم. اگه بچتون وابستس نترسید. پا روی احساستون بذارید و ببینید چطور بعدش به غذا میفته چطور بعدش راحت میخوابه راحت بازی میکنه. واقعا مادر تازه نفس میکشه. دو سه روز اول سخت بود ولی بعدش واقعا هر ثانیه به خودم میگم چرا زودتر از شیر نگرفتمش و به خودم و به بچم لطف نکردم
من از روز اول صبح که از خواب بیدار شد تلخک زدم روی سینم اومد سینمو دید که سیاه شده گفتم می می درد و از اون ثانیه دیگه حتی نزدیکمم نیومده حتی حاضر نشده که یکم بخوره ببینه تلخه یا نه