عزیزم اول اینکه خدا قوت بهت
داشتن سه قلو قطعا سخته
بعدم شما هر حسی هم داشتی یا نداشتی حق داری اخه به چندتا همزمان حس داشته باشه ادم
به مرور عاشق کوچولو ها شدی دیگه
من کخودم از همون اول مثل کنه چسبیدم جوجم و براش مردم🥹🥹😍😍
نه تو هیچوقت مادر بدی نبودی یه نمونه ای عزیزدلم..
میدونی چیه مادرا ندیده عاشق بچه هاشون میشن...از همون روز ک تست میزنن مثبت میشه بعد صدا قلبشو میشنون ته قلبت میلرزه...وقتی اولینبار تکون میخوره...اگ یه روز تکون نخوره داغونیم...بدنیا میاد میبینیش ک دیگ واویلا
من ۲۰ روز اول خیلی احساس گنگی داشتم حس میکردم مثل بقیه مادرا نیستم حال جسمی روحیم خوب نبود بعدش ک اونا برطرف شد من تونستم با احساساتم کنار بیام
عزیزم خدا بهت توان بیشتر بده با س تا بچه همزمان خیلی فشارت روت زیاده منی ک یدونه دارم و یدونه تو دلی ک هنوز ب دنیا نیومده یه کوچولو شاید بتونم درکت کنم چون سخته دوتا بچه کوچیک ب خصوص اگه همزمان سه تا باشن واقعا توان میخواد تو اصلا مادر بدی نیستی هر روز داری زحمت میکشی خیلی سخته واقعا دمت گرم خدایی 🥰💖
نه منم اول عشق نداشتم
ولی عاشق شدم
منم تا مدتها همینجوری بودم یه حس مسئولیت همراه با عذاب وجدان همش حس میکردم که اشتباه کردم به دنیا اوردمشون و لیاقت مادر شدن رو نداشتم و بی خودی اونهمه دوییدم ولی الان پر از عشقم نسبت بهشون و بند دلمن
من از وقتی دیدمش یه جوری خاصی وابسته اش بودم که دلم نمیومد تنهاش بگذارم.. اصلا
ولی اونطوری که خیلی دوستش داشته باشم به معنایی که شاید الان دارم نبوده... گاهی حتی از دستش شاکی بودم که چرا کولیک میگیره چرا همه چیم بهم ریخته زایمانم سخت بوده
ولی الان خیلی خیلی دوستش دارم و جا تو دلم باز کردخ
من از لحظه اول که دیدمش دیگه برای خودم زندگی نکردم بعد عمل یه لحظه حالم بد شد بعد فقط به پسرم نگاه میکردم میگفتم من اگه بمیرم بچم چی میشه
حتی اون لحظه یکبارم با خودم فکر نکردم که چقدر جوونم برای مرگ فقط به پسرم فکر میکردم
فک کنم برای بچه ای اول فقط اینجوریه
به جورایی هنوز باورت نشده
ولی من برای زایمان دومم تو همون اتاق عمل عاشقشون شدم🥲♥️
من دو روز اول حسی نداشتم مامانم کلا نگهش میداشت بعد دو روز زردی گرفت بدون من دو روز بستری شد و من هر موقع میومدم خونه یکسرع گریه و موقع رفتن به بیمارستان ذوق زده ترین بودم
من که فقط روزای اول باهاش دعوا میکردم چرا زود دنیا اومدی و این همه سختی🤣
۷ماهه دنیا اومد .
من همون لحظه که دیدمش عاشق شدم بعد که گذاشتن روی سینم گریه میکرد براش حرف زدم ساکت شد تا برم تو بخش بیارن پیشم دلم براش تنگ بود ولی مهم بعد اونه که دوستشون داشته باشیم عاشقانه بزرگشون کنیم خدا جوجه های شمارو هم براتون نگه داره
نه من خودم وقتی نیکیو دادن بغلم خیلی حس خاصی نداشتم کم کم عاشقش شدم
ن من روز اول حتی نخوابیدم شبش تاصبح فقط نگاش کردم حتی تو ریکاوری دل تودلم نبود برم بخش پیشش ولی هستن کسایی ک باورشون نمیسه اونم از مادر بد بودن نیس یایجور حس افسرده بودن دارن یا باورشون نمیشه هنو شمام واقعا کارت سخت بوده وهس دیگ بایدونش نمیدونم چیکارکنم امروز خودمو زدم دیگ اونقد اذیتم کرد ونق زد وگریه کرد شمادیگه واقعا خداکمکمت کنه
من تا ۱۰ روز که دورم شلوغ بود هیچ حسی نداشتم واقعا ولی وقتی آوردمش خونه با شوهرم و پسرم تنها شدیم تازه فهمیدم چقد عاشقشم
من اینطور بودم خیلی هم عذاب وجدان گرفتم
ولی کم کم گذشت و باورم شد نی نی منه عاشقش شدم
نه من وقتی اولین بار دیدمش هیچ حسی نداشتم ولی الان جونم براش میره
با اپلیکیشن گهواره، هر هفته در جریان تغییرات و نیازهای کودکت قرار بگیر.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.