۲۴ پاسخ

کاش دیگه دنیا زیرو رو بشه آخرو زمان شده به اسم آزادی همه خودشون لخت کردن دریغ از یکم شخصیت تو جامعه چ بلایی بود سر اسن خراب شده اومد آدم چ چیزایی ک نمیبینه و نمیشنوه

بیچاره سرنوشت اون بچش که این طور مادری داره خدای من

ینی لغو زده بودی گلم؟من یهو دیدمت بعد مدتها،درخاس دادم

وایییییی چ رویی دارن

وااای چقدر چندش🤮

خدا آدمای کثیف و لعنت کنه آخه اون بچه صدرصد میفهمه چیا میگذره بخاطرپول هرگوهی میخورن

منم با دوستام دوسال پیش رفتیم پارک برا ناهار یه مرده از یکی دوستام خوشش اومد این نرفت محلش نداد یدفعه با فاصله کم از ما پشت سرمون ج ق زد ابش اومد انقدر حالمون بد شد پارک شلوغ خاک برسرش😡😡

دختره وایساده ک دیده نشه؟!؟!؟جلو بچه؟!؟؟؟؟؟؟😳😳😳😳😳😳😳😳😳یا خدا اون قچ چیکارمیخواد کنه

وای صحرا😂😂خدانکشت😂😂 خودم خندیدم به شوهرمم نشون دادم فک کردم با اردلان خوب نیستیا ولی خداروشکر یه ذره اوکی تر شدی باهاش فک کنمممم😍😍😍😍خداروصدهزارمرتبه شکرررررررر😍😍به کوریییییی چشم دشمناتون شاد باش برا اینکه حسودا چشاشون دربیاااااد

وا چ ضایع خونشون نمیتونستن این کارو بکنن😐😐😐

اینجا که اصلا پشت و جایی که کسی نبینه نیست خیلی مشخصه

ووواه عجب

وای باورم نمیشه اولین باره همچین چیزی شنیدم یکم واضح تر عکس میگرفتی

من بودم قبل که شوهرم بفهمه زنگ میزدم پلیس گزارش میدادم

وای دختر خودش داره از نزدیک قشنگ میبینه خدایا چرا انقدر بعضی بی شرفن

واااای چه کثیف.... چه زمونه ای شده😔😡😡😡

یا خداااا. نمیترسن اشنایی کسی ببیندشون؟ مریضن دیگه

وای خدااااااا😂😂😂😂😂😂😂وای از بی جایی اومدن تو پارک😂😂😂😂😂😂اییییی چقدر چندش

خاک تو سرشون نمیترسن کسی فیلم عکس بگیره ابروشون بره .

وای اینو تعریف کردی منم یه چیزی یادم اومد
خدا لعنتش کنه مرتیکه کره خر رو

منو دختر خالم تقریبا ۱۰ ۱۱ ساله بودیم
یه بار داشتیم دم در خونمون بازی میکردیم یه موتوری یه مرد سیاه قد بلند و زشت با موتورش اومد تو کوچمون و دقیقااا اون سمت کوچه روبه روی ما پارک کرد و نشست ک مثلا داره موتور تعمیر میکنه خدا شاهده یه لحظه برگشتیم نگا کردیم دیدیم چیزشو درآورده داره میمالتش از زیپ شلوارش هم آورده بودش بیرون
وای ما ترسیده بودیم رفتیم تو خونه
ساعتای ۱۲ ونیم ۱ بود
تابستونم بود دم در ما سایه میشد میومدیم بازی
وای باورتون نمیشه ما رفتیم داخل عصر باز اومدیم برا بازی
بازززز موتوریه اومد نشسته بود رو موتور باز با دست جق میزد😐😐😐
اینسری یکی از همسایه ها دید گفت برین داخل ای مرتیکه آشغال معلوم نیست چ مرگشه خدایی نکرده چیزیتون میشه برین داخل ماهم رفتیم و دیگ ندیدیمش
همسایمون بهش فوش داد
ماهم شبش ب مامانامون گفتیم😶

اردلان کیه شوهرته
وااااای مگه میشه حتی نمیشه تصورکرد
اونم تو جای عمومی کاش عکس میگرفتی😁

حالم بهم خورد اه

یا خدا این دیگه چ وضعشه ی خراب شده ای چیزی ندارن خاک تو سرشون..
خواهر اول صبحی با چ صحنه ای مواجه شدی😂😂😂

وای شوخی نکنننن تو پارک چجوری داشت واسش میخورد؟؟؟؟؟😐😐😐😐😐😐

سوال های مرتبط

مامان مسدود دائم شدم مامان مسدود دائم شدم ۳ سالگی
وااای یه چی بگم برگ ریزون 🤣🤣🤣








خانواده شوهر من نوبرن بخدا




من بچه هام شیر به شیرن
دختر بزرگم که دنیا اومد خودم اسمشو گذاشتم
تا اینکه دومی رو باردار شدم شوهرم هی میگفت دومی رک من اسمشو میزارم آرزو به دلم نذار و کلی این حرفا
منم تا لحظه آخر چیزی نگفتم تا اینکه بچه دنیا اومد و منم گفتم گناه داره بذار انتخاب کنه
چند تا اسم گفت
من از بعضیا خوشم نیومد گفتم نه
تهش از بین اسمای که گفت یکی رو انتخاب کردم
بعد خوشحال که خودش انتخاب کرده😂😂😂
حالا اینا به کنار
هی خانواده ش میگفتن یه چی انتخاب کنین به دختر بزرگتون بیاد منم چیزی نگفتم الان اسم بچه ها اصلا شبیه هم‌ نیستن
خلاصه این بچه دوم اول که دنیا اومد شبیه خانواده شوهرم بود اونام گفته بودن چون بچه شبیه خانواده ماست عروسمون این بچه رو دوست نداره برا همون اسم انتخاب نکرده و به پسرمون گفته این شبیه شماهاست بچه تویه🤣🤣🤣🤣
یعنی چقد اس ک و لن یه مادر چطور بچه رو نمیخواد بخاطر اینکه اون بچه شبیه خانواده شوهرشه🤣🤣🤣🤣
الانم دخترم داره شبیه خانواده خودم میشه🤣🤣🤣🤣
آی میسوزن🤣🤣🤣🤣🤣😆😆😆😆
مامان شایان مامان شایان ۳ سالگی
#فرزند پروری # فرزند پروری#پسر بچه# دختر بچه # فرزند پروری

بچه ها میخوام اتفاقی ک دیروز از سر گذروندم رو بهتون بگم فقط خدا رحم کرد امیدوارم شما هم هواستون جمع هرچند میدونم خودتون عاقلید دیروز پسرمو بردم پارک بعد یه خانم ک رو بنده زده بود با یه دختر بچه تقریبا پنج ساله اومدن نشستن رو صندلی من همیشه در هر حالی کنار شایان هستنم میتونه ازسر سره برا بالا تاب بازی کنه ولی خب نزدیکشم ک هواسم بش باشه خلاصع خانما رو بندشو زد بالا اومد نزدیک منو شروع کرد حرف زدن بچشم داشت بازی مسکرد حالا نمیدونم بچش یود یا ن خلاصه دختره بعد چند دیقه گفت مامان دلم درده مامانش گفت بیا بشین بکم بهت اب بدم من اب شایان یادم رفته بود بیارم یهو شایان گفت مامان اب بده گفتم خب بیا بریم سوپر مارکت برات بخرم خانمخ اصراررر ک ن بیا از ابن اب بخوره گفتم ن عزیزم نمیتونی اب دهنی ب پسرم بدم غیر بهداشتی گفت خب من می مونم پیش بچه ها تو برو برا بچت اب بخر بیا:/ شاخکام پرید گفتم ن ممنون باپسرم میریم میخرم مبایم دوبازه گفت ن چرا انقد اصرار میکنی برو بخر هواسم بشون هس من یه لحظه مشکوک شدم گفتم ن ممنون یه پرایدم اون ورتمون واستاده بود دوتا اقا داخلش بودن هی نگا خانمه میکردن خلاصه من تا خواستم برم خانمه دسم گرفت یه لحظه انگار با تهکم گفت خب گناه دازه بچه کجا گرما میبریش ای همه راه بعد دید تجب کردم لحنش مهربون کرد گفت ن خب گفتم گناه داره گفتم ول کن دستمو ببینم برو کنار سریع رفتم خیابونم شلوغ شد دیگه ترفتم سوپر مارکت سریع رفتم خونه واقعا ترسیدم خواهش میکنم به هیییچ کس اعتمادی نکنید پچتون دست هیچکس نسپارید من میگم اصلا اون قصدی نداشت ولی این همه اصرارش منو ب شک انداخت خلاصه هواستون باشه