خانوما کمک این مادرشوهر و پدر شوهرم خیلی رومخمن همش نصیحت همش دخالت همش دعوا داریم با شوهرم تو یه ساختمان هستیم
کمکم نمیاد میگه یکی از بچه ها رو بده من بزرگ کنم این ک همش بیرون و هی چرت می نه چطور میخواد از پس بچه بربیاد هی میگه اینو نخر اون و نپوش اونجا نرو اونو نخور مشما کن بچه و گرونه کم شیر خشک بده چرا گذاشتی شیرت خشک بشه آخه من وقت میکنم با سه تا بچه بخوام کهنه بشورم یا ناهار و صبحانه بخورم بخدا اصلا وقت نمیکنم صبحونه بخورم ناهار هم میره ساعت سه دیگه چه شیری من بدم بچه هام خیلی غذاهامون خوبن با این گرونی مگه من دل ندارم تفریح برم یا بگردم یا اون چیزی ک می‌خوام بپوشم خسته شدم از دستشون همش میگن از بچه ها نزار جایی با بچه دوماهه میرم بیرون یا لباس نخرن براشون برا خودتون چرا آنقدر رومخن منم نمیتونم جوابشونو بدم با خوشحالی میگم اما گوش نمیدن شوهرمم چند سری بهشون گفته بازم کار خودشون و میکنن الان هم میگم بیا کمک میگه بیارشون میگم چطوری بیارم اومده میگه تنبلی و یکی از قل ها رو برداشت برد 😭😭😭😭
من دوست ندارم یکیش و یکی بزرگ کنه درسته سختمه اما دوتاش پیشمن اخلاق و رفتار کس دیگه ای رو نمیگیرن
شما بگین با این پدرشوهر و مادرشوهر چکار کنم

۹ پاسخ

اره بیخیال منم همین داستان و دارم
ولی دیگه ترکیدم هفته قبل سر مادرشوهرش داد زدم بش گفتم دیگه آنقدر بمن گیر نده باهم بحث کردیم بعدم اون ساکت شد ولی هرچی از دهنش در میومد بمن گفت فوشم داد دخترشم فوشم میداد نمی‌دونم مگه من چیکار کردم باهاشون هنوز تو شوکم که چرا ب منو خونوادم توهین کردن بعدم به مامانم فوش میداد منم دیگ ازون موقع گفتم دوری و دوستی ولی اون پرو تر ازین حرفا دیروز اومده بود خونم با توله هاش بعد ابجیش و مادر ناتنی ش و دخترعموش با دخترش اومده بودن انگار خونه خودش بود هی تارف میزد بهشون بمونید شام 😒
هرجا می‌ره پشت سرم حرف میزنه حرف در میاره همش میگه تو تنبلی شیر خودتو نمیدی
میگه خونت چرا اونقدر کثیفه خوب نمیتونم با دوتا بچه
بیخیال شو بیا اه اونام آنقدر دخالت میکنن آنقدر بدم میاد ازشون اصلا ارزش ندارن باهاشون بحث کنیم،

خدا صبرت یه عقل به اونا دوقلو واقعا سخت

به هیچ عنوان بچت نده برو بگیر

منم دقیقا همین مشکل تورو دارم با این تفاوت که هنوز دوقلو هام به دنیا نیومدن
ولی من تصمیمم اینه اگه بخان بهم کمک کنن صد سال یه بچمو کلا بهشون نمیدم ببرن بزار هر روز یکی رو ببره شب هم بیاره به من بده واقعا سخته بخای تنهایی دوتاشو بزرگ کنی🥲

خدا صبرت بده.دوری و دوستی.تا میتونی دور شو

برو بچتو ازش بگیرا چرا گذاشتی ببره من بودم آنقدر جیغ میزدم همسایه ها بیان چرا گذاشتی ببره اگه دلسوزه بیاد کمکت کنه خدا خیر بده خالم رو که مادرشوهرمه شبا تا صبح بچمو میگیره چون دارو میخورم و نمیتونم بیدار بمونم با اینکه فشار خونی هم هست....

وای خدا

خدا صبرت بده شیر خشک هم بده هیچ نگران نباش

از اون ساختمان برو. تنها راه نجاتت همینه

سوال های مرتبط

مامان 🩵رایان🩵👶 مامان 🩵رایان🩵👶 ۱۳ ماهگی
خانما شما نوزادتونو خودتون میبرید حموم؟؟
من دوسدارم خودم ببرم
تاالان مادرشوهرم‌میبرد .یعنی میرفتیم خونه مادرشوهرم میبرد حموم بعد از اونجا میرفتم خونه بابام.الان بچه سرما خورده دیروز
خواهر شوهرم برگشته میگه تو همش خونه بابات میری این ۴۰ روزش نشده سرما خورد نباید سرما میخورد ای مامان بی ادبش
.بد بچه گریه میکرد پستونک دادم بهش زود اومدن بالا سرش میگن کلی مامانش چ کاره بدی پستونک دادی .چیکار کنم بزارم بچم از گریه از حال بره پستونک ندم .من روزی سه بار باید ب بچه شیر خشک بدم دکترش گفته .خواهر شوهرم برگشته میگه من هیچ ب بچه ها شیشه و شیر خشک ندادم میترسیدم خفه بشن.بد مادرشوهرم بدن بچه رو ماساژ میداد با روغن زیتون دید پشت گردن و پشت گوشش قرمز شده .اعصابم خورد شد داشتم ب شوهرم میگفتم چرا این اینجوری میشه بنظرت چیکار کنیم از اون ور میگه حمید از کجا بدونه مگ تو مادرش نیستی.من ب بچه شیر میدادم اومده از بغلم گرفته میگه تو ادکلن زدی بوش تنده بچه رو اذیت میکنه توله هاشو صدا کرده یکی ۶ سالشه یکی ۹ بیاید بیاید بگیرید بغلش شوهرمم هی میگه نده خطرناکه میگه نه خودم گرفتم توله بزرگشم میگف نه خودم میخوام بغلش کنم اخر سر گفتم نه گناه داره کمرش درد میگیره کشید کنار😒تا از در وارد میشم این میگیره بغلش اون میگیره بغلش بچه رو بغلی کردن 😒ب شوهرمم میگم میگه حق با با اوناس.اخر سر تهدید ب طلاقش کردم گفتم رایان بزرگ تر بشه میرم برگشته میگه بسلامت البته بعدش ب غلط کردن افتادا ....خلاصه من میخوام خودم ببرمش حموم بچه سرما خورده تو خونه خودمون باشه درنیاد بیرون