۱۴ پاسخ

مامان منم نمیاد خودمم تاحالا نگفتم بهش
یه بچه ی سال و سه ماهه هم دارم البته همسرم خیلی کمکه ولی گلم عادت کن به ای شرایط مامانت هم بیاد نهایت ی هفته میتونه بمونه
بهش بگو تا برات غذا بپزه همسرت بره بگیره یا با اسنپ بفرسته برات حق داری سخته ولی با این فکرا داغون تر میشی سعی کن این چیزا مهم نباشه برات منم اوایل بارداری خیلی اذیت میشدم ولی الان دیگه عادت کردم

من که کسیو ندارم کمکمم کنه.با دوتا بچه همه کارام با خودمه.شوهرمم خیلی کار کنه فقط بعضی وقتا ظرف میشوره.بعضی وقتا انقدر واسه خودم غصه میخورم

ن منم شوهرم خونرو تمیز میکنه غذا هم با خودمه نمیخام مامانم بیاد ب اندازه کافی زحمت برام کشیده البته ک بیشتر وقتا من اونجام

من يه روز كه حالم خوبه دو مدل غذا درست ميكنم ميذارم يدكي داشته باشم.همسرم هم جارو ميكنه،

عزيزم يه خروشت درست كن زياد بسته بزن بذار فريزر براي روزايي كه حال نداري غذا باشه،خونه هم يا واقعا بايد همسرت همراهيت كنه يا نياز ب كمكي داري.
من مادرم فوت شده اصلا كسي رو نداره نه خواهري نه مادري نه كسي.خانواده شوهر هم كه هيچي فقط بچه بياد،بيان ناز بدن برن 🤣

من مامانم مریضه ولی جونشو برام میده یک‌ماهو نیم بودم خونشون دیگه دلم نمیومد بمونم پیشش اخه خودش بسختی کاراشو انجام میده اومدم خونه خودم حالا خونه ما پله داره مادرم نمیتونه پله هارو بیاد بالا همش دلش پیشمه ولی مادرشوهرم سرحاله شبا خابیدن میاد خونمون اما هیچ کاری برام نمیکنه حکمت خداست خب سلامتی مادرمو بهش بده خداااا چی میشه🤲🏻🤲🏻

میدونم الان کلافه ای
تازه تو بارداری آدم حساس تر هم میشه
ولی منطقیشو نگاه کنی واقعا مامانت یک سال نمیتونه هرروز حواسش به تو باشه که
من سر بچه اولم خیلی زحمت دادم به مامانم ولی برای این بچه واقعا دلم نمیاد
بعضی وقتها که کم میارم مثل شما میگم مامانم باید کمکم کنه، ولی وقتی آروم میشم میبینم نمیشه هرروز بیاد بره که
خدایی هفته ای یکبار بهم غذا میده خیلی هم ممنونشم
اتفاقا چون از شوهرم بیشتر کمک میخوام، شوهرم بیشتر مسئولیت پذیر شده
قبلا خیلی راحت همه ی مسئولیت هارو انداخته بود گردن خانواده من
الان مرد شده، مسئولیت پذیر شده

کاش مامانم زنده بود چند ماه که بانبودش دارم دیوانه میشم دعا کنید فقط باشن کمکشون روهم نمی‌خوایم

من و مامانم خونمون روبه رو همه ولی همش بهش میگم خونم تمیزه غذا درست کردم روم نمیشه بهش بگم کارامو بکنه چون سره بچه اولم خیلی کمکم کرد الان روم نمیشه
من خودم غذا درست میکنم نمیتونم بخورم وزن کم کردم

اگه مامانم نباشه من نمیتونستم هندل کنم این وضعیتمو

خدا مامان همه رو حفظ‌کنه
من یه کوچه با مامانم فاصله دارم هروز بهم سرمیزنه

عزیزم رو پا خودت واستا .من فاصلم تا مامانم ۱۵۰ کیلومتره .البته اگه نزدیکم بود دوست نداشتم بیاد کارای منو بکنه .یه پسر ۷ ساله هم دارم که کلاس اوله

نه عزیزم والا سرکار میرم کارای خونم هست دختر یازده ساله ام دارم
خدا حفظشون کنه اونا پیرن دیگه سخته براشون کارای مارو‌بکنن

من شدید تهوع دارم بوی غذا بخوره بهم میارم بالا شدید،ولی خب مجبورم غذا درست کنم و یکم درحدی که بتونم تمیز کاری،چون مامانم خیلی دوره ازم،وگرنه همه کاری میکرد برام

سوال های مرتبط