از من میشنوی به خودت سخت نگیر از مادر شوهرت کمک بگیر
بالاخره بچههای خودشو تونسته بزرگ کنه یا نه مطمئن باش نوه ش رو بیشتر دوست داره و مراقبش هست
برای آرامش خودت هم شده بهش اعتماد کن
تو مادری نیاز داری گاهی برای خودت باشی قطعا اونم نوه اش رو مثل بچه اش و شاید بیشتر دوس داره و تمام تلاشش رو مبکنه مادربزذگ خوبی باشه براش سخت نگیر🤍🥰
بهترین کار اینه چند بتر بری اونجا قلق های دخترتوشیر دادن اینارو یادش بدی
منمهمینطوری ام فاطمه جان ، حاضرم خودم اذیت بشم اما نیوادو دست کسی نسپارم ، یه بار ۲ ساعت به اسرار شوهرم گذاشتیمش پیش جاریم که تازه خیلی هم مورد اعتمادمه ، دیدم فیلم فرستاده برام که نیواد زمین جلوی تی وی داره کارتون میبینه 😳😳 ، واقعا به نظرم هیچکس مثل مادر برای بچش دل نمی سوزونه 🥲
پیش مامانم میزارم مث چشماش مواظبشه
ولی پیش مادر همسرم ب هیچ وجه
چون جلوی چشمام نمیتونه خوب ازش مراقبت کنه دو دقه بغلش میکنه میگه خسته شدم یا تلویزیون میخواد روشن کنه برا بچه یا کارای ممنوعه ی دیگه ک تو سنش زود یا چیزی بزاره دهنش
اصن وقتی پیشش هستمم میترسم ازش چه برسه ب اینکه نباشم هرکز هزگز نمیکنم
سخت نگیر عزیزم بچه بزرگ مبشه ، اینجوری از پا درمیای، من هنوز که هنوزه خونه خودم نرفتم انقدر که دخترم اذیت میکنه و گریه میکنه
خب شما جای دوری نرید اگه گریه کرد واروم نمیشه زنگ بزنه... یه کم دیگه هم بگذره بچه بزرگتر شه نگهداریش راحت تره
اشتباه میکنی منم این موضوع رو با مادرم داشتم چون هیچی بلد نبود
اوایل هی میگفتم آی دست بچم آی اینجوری نکن اونجوری کن
بعد از یجایی به بعد دیدم از من بیشتر نگران بچه ست و حواسش هست و با اینکارا دارم اعتماد به نفسشو میگیرم
راحت گذاشتمش با بچه الان نمیگم ۱۰۰ درصد ولی تا حدودی داره قلق پسرم دستش میاد
بنظرم همسرت درست میگه وقتی ام ادم داستان داری نیست بذار اونم مادربزرگ بودن رو تجربه کنه ، یاد میگیره
باید یه مدت خودت بری و باشی تا قلق های بچه رو یاد بگیره
واضح بهش بگو بعد دیگه کم کم از زمان کم شروع کن
من چند وقت پیش رقتم توی کوچه پیاده روی به مامانم گفتم شیر خورده خوابه حواست باشه توی کوچه ام گریه کرد زنگ بزن یبار دوم رفتم خرید این دفعه یکوچولو بیشتر طول کشید ولی شیر خشک درست کردم گفتم پاشد بده بهش همینجوری کم کم امیدوارم تا چند ماه دیگه خوب یادبگیره بتونم دوساعت برم باشگاه😉
من هردو بهم نزدیک هستن دست مامانم میسپارم چون میدونم مثل خودمحساسه وخیلی رسیدگی میکنه ب بچم ولی مادرشوهرمنم بلد نیست اصلا نمیدونم چطوری چندتا بچه بزرگ کرده من اصلا بغل گرفتنشم قبول ندارم🫠🤧
ولی خب کلا دخترم خیلی ناارومه وصبورنیست خیلی گریه میکنه بخاطرهمینم کسی داوطلب نمیشه برای نگهداریش🤕منم واقعا بعضی وقتا خستم دلم میخواد استراحت کنم حتی وقتی مریضمشدم خودم وشوهرم ازش نگهداری کردیم
ولی پیش کسی نمیمونه بااینکه مادرشوهرم زیاد بلدنیست ولی ازخدام بود پیشش میموند میدادم دستش استراحت میکردم گاهی اوقات صفرتا صد کاراش باخودمه🥲
بهترین کارو میکنی منم همینجوری ام و دلم میخاد تااخر هم اینجوری باشم اتفاقا چون اون بچه هایی که وابسته به خونه مامان بزرگ بابابزرگ میشن ب مرور گستاخ میشن
من دقیقا مثل خودتم!
مادرشوهرم آدم بدی نیست اما من زیادی حساسم و اینکه اوایل که نوزاد بود یکم بد بغلش می کرد و سر این موضوع یخورده باهم بحث مون شد و من چون بعد زایمانم حال روحی خوبی نداشتم این جریانات باعث شد بدتر بشم و الآن مثل شما نمیتونم پیشش بزارم جایی برم حتی میخواستم کلاس خیاطی برم اما واقعاً می بینم فکرم میمونه پیش بچه و تمرکزی برا کلاس رفتن ندارم🤕
واقعاً موندم چیکار کنم....
فاطمه ی عزیزم
تک تک کلماتی که نوشتی رو با گوشت و پوست و استخوانم درک میکنم، دقیقااااااااا میفهمم چی میگی. من حتی نمیتونم به مادر خودمم بسپارم البته مادر شوهر یا مادر خودم برام فرقی ندارن جفتشون میدونم ک عین جونشون از دخترم مراقبت میکنن،ولی به هیچکس نمیتونم بسپارم و دقیقا قلق رایلین فقط خودمو همسرم میدونیم و اگه کسی ندونه بچه تو بغلش آروم نمیشه ومدام گریه میکنه.
به همین خاطر از باشگاه و کاشت ناخن و رنگ مو تو سالن و خیلی چیزای دیگه زدم فعلا
راستش ترجیح میدم فعلا حواسم به نوزادم باشه بعدا برا کارای دیگه وقت زیاده
حس میکنم رایلین الان بیشتر نیاز به منو پدرش و مراقب ما داره.
وقتی خودت هستی اجازه بده نگهش دارن
خودت یکم استراحت کن
ولی به نظر من مدت طولانی بچرو به کسی که قلقشو نمیدونه نسپار
ببین مادرشوهر من زمین گیره سکته کرده طبقه پایینمم هست آرزومه ک یک ساعت میشد بچمو بدم حداقل ی دوش بگیرم یا ی ناهار بی دغدغه درست کنم
تورو خدا استفاده کن ازش وقتی زن خوبیه
نوه مغزِ بادومه مطمئن باش از توام به بچت دلسوزتره اصلا نگران نباش😍
هم خودم هم شوهرم نهایتا ۵ دقیقه بچه رو دست مادرشوهرم میدیم. کلا اعتمادی بهش نیست. امروز یه دقیقه بغلش کرد بدو بدو برده به خواهرش که دیدن بچه نیومده و حتی تبریک هم نگفته نشون بده. منکه میدونم چیکار کنم حالا
یکبار گفت بچه رو بیارین شبا بذارین پیش من 😂 خودش بلافاصله خندید فهمید چه چرتی گفته
کلا آدم رو بچه اول حساسیتش بیشتره ولی اگه بهش اطمینان داری هر از گاهی بزار پیشش ببین چه جوری نگه میداره
منم مامان خودم ی شهر دیگس
اینجا کسیو غیر مادر شوهر خاهرشوهر ندارم ک درواقع مادر و خاهر خودمن انگار
اره خیلی وقتا پیششون میزارم هرررچقدم نابلد باشن هیچوقت کاری نمیکنن بچه اذیت شع مطمئن باش تمام تلاششو برا دخترت میکنه
منم خیلی حساسم ولی چندبار واقعا مجبور شدم و خداروشکر خوب نگهداری کردن
طولانیه ی کم
من الانم ک دخترم ۵ سال و نیمشه پیش خواهرام میذارم ک خیییلی مهربونتر از منن نگران میشم،چون واقعا قلقشو خودم میدونم طرز نگاه کردنش نشستن بلند شدنش تو شرایط مختلفو خودم میدونم و میتونم بفهمم چی ب چیه،چند روز پیش جشن کودک بود پیش دبستانیش بهم گفتن میتونی بری و بعدش بیای دنبالش ،نرفتم نشستم از دور نگاهش کردم تن پوش عروسکی اورده بودن اومد تو صورت بچه ها ی لحظه نگاه ایلینو دیدم ک ترس داره میخندید ولی من میدونستم خندش عصبیه و از ترسه زیاده،ب مربیش گفتم گفت ن بابا داره میخنده گفتم ی لحظه بگو بیاد اول مخالفت کرد بعد اوردش پیشم تا منو دید بغصش جوری ترکید دستامو گرفت میلرزید از ترس صدای قلبشو میشنیدم قشنگ،مطمئنم من نبودم هیچ کس متوجه نمیشد و شاید از ترس بلایی سرش میومد مثله نوزادیش خودشو جا کرد تو بغلم..تا جایی ک توان داشته باشم از خودم دورشون نمیکنم همیشه حتی از دور مراقبشون میشم پسرمم حتی تعداد بادگلوش و مدل خوابیدنش قلق داره و نمیتونم اینو ب بقیه بفهمونم و ناراحت میشن ک اعتماد ندارم بهشون
من مامانم همش نگه میداره کل این ۴ماه با مامانم بود پسرمامانمه😂
منم خیلی رو دخترم حساسم و فقط میتونم رو مامانم حساب کنم.
حتی دوست ندارم کسی جز منو همسرمو مامانم بچمو بغل کنن که مبادا بدنش درد بگیره.
من فقط ب مامانم اعتماد دارم
اصلا نمیتونم بذارم خونه مادرشوهرم یا جای دیگ هرکسم بغلش میکنه باید تو دید من باشه😐😐
این حساسیت خودتو اذیت میکنه در آینده عزیزم کارای بچه و مشکلاتش روز به روز بیشتر میشه
بچه های مادرشوهرتو کی بزرگ کرده
خخخخخخ
منم مثل توام با اینکه مامانم نزدیکمه ولی خب منم حس میکنم مثلا گریه کنه خوابش بیاد شاید مامانم ندونه گشنشه یا خوابش میاد دخترم گریه کنع
دقیقا مثل من!
نمیتونم برای یه ثانیه دورش کنم از خودم
گاهی وقتا پدرشوهرم یساعت میبردتش بیرون مثلا تو کوچه قدم بزنن وگرنه دست هیچکس نمیدم
پدرشوهرم خیلی نویانو خوب نگه میداره و خیلیییی دوسش داره و نویانم عاشق پدرشوهرمه😍
اما پیش کسی بزارم اصلا نمیتونم و استرسیم خیلی
نه من پیش مادرشوهرم اصلااا نمیذارم اولا میذاشتم برداشت بهش شلیل داد دیگ گفتم هیچوقت همچین کاری نمیکنم که تنهاش بذارم
خیلیم بد بغل میکنه همش بهش میگم اینجوری کن اینجوری نکن هیچوقتم گوش نمیده
مامانمم اینکه بزارم پیشش نه اما وقتی میرم خونشون شیر میدم بعد میدم بهش راش میبره بغلش میکنه من میخابم
کلا با مامانم راحت ترم میتونم راحت بگم اینکارو نکن و اینا
منم همینطورم حتی شده از شدت بیخوابی و خستگی سرگیجه گرفتم حالم بد شده ، همسرم گفته پسرمو ببره پیش مادرش ک من استراحت کنم نزاشتم اصلا نمیتونم یه دیقه دوریشو تحمل کنم.
با اپلیکیشن گهواره، هر هفته در جریان تغییرات و نیازهای کودکت قرار بگیر.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.