۱۰ پاسخ

اول اینکه دختره معمولا دخترا ظریفترن
دوما اینکه دوست داشتی چیکار کنه؟بده بچت فهمیدستً؟ عزیزممم خداروهم شکر کن 😐😐😐😐😐

جدای از جثه، خب میگفتی این بچه به داد و صدای بلند عادت نداره. کلا دوست دارن یه چیزی بگن حالا زمان خودشون بچه هاشونو با کسی دیگه مقایسه میکردن خوششون میومد؟!!!

سلام خوبی عزیزم
آرتمیس خوشگلم خوبه
عزیزم دخترا ظریف ترن و بچه با بچه فرق داره
حالا دختر من نمی‌ترسه برعکس خشنه ولی یه بچه پیشش گریه کنه می‌ره بغلش می‌کنه و باهم گریه میکنن
مادرشوهرا هم زیاد نظر میدن به منم میگه خیلی ریز و ضعیفه

دختر منم ۹ ونیم وزنش خیییلی ریز

اولا جثه اصلا مهم نیس مهم سلامتی بچش
دختر منم ریز بود دختر جاریم ازچاقی چشماش معلوم نبود مثل چینی ژاپنیا بود همه میگفتن وای تپله مامانش بهش میرسه توام برس
حالا از لحاظ سلامت تغذیه بچه من بهترین میخورد بچه اون پاستیل و پفکو و فست فودو....
بعد ماشاالله دختر من اصلا مریض نمیشد اما اون‌همش مریض بود

و این که دخترا باید ریز تر از پسرا باشن دختر ظریف باشه قشنگه

آخی یکم کمه وزنش .
وزن تولدش هم کم بود؟

مقایسه هم نکن با بقیه بچه ها هر کی هر چی دلش میخواد بزار بگه

چاقی و لاغری بیشتر ژنتیکی هست خیلی ربطی به خوردن و نخوردن نداره

چند کیلوعه مگه؟

سوال های مرتبط

مامان ❀بنـد انگشتے❀ مامان ❀بنـد انگشتے❀ ۲ سالگی
اونایی که تاپیک قبلیمو دیدن راجع به اینکه مادرشوهرم دست میزد به سینه دخترم
منم چند بار با صدای بچگونه گفتم نکن ناحیه خصوصیه و چند بارم جدی گفتم نکنید دارم تربیت جنسی یادش میدم
برای بار هزارم دستشو کرد زیر دو بنده دخترم سینه هاشو کشید دخترمم زد رو دستش مادرشوهرم گفت وای نگاه کن چرا زد
منم شوهرم و پدرشوهرم نشسته بودن
گفتم آخه من هرروز دارم بهش میگم مامان اینجا خصوصیه کسی نباید دست بزنه بعد شما هم هر بار دست می‌زنید
اونم گفت من براي همه بچه هارو دست میزنم
منم گفتم آخه بچه بلوغ زود رس میگیره سینه هاش زود بزرگ میشه اینا تربیت جنسیه پدرشوهرمم معلوم بود تو سکوت داره گوش میده مادرشوهرم بلند شد رفت آشپزخونه دیگه نیومد قیافه گرفت منم بعد چند دقیقه رفتم پیشش و ازش سوالای بیخود پرسیدم که یعنی اصلا متوجه رفتارت نشدم که قهری
ولی بهتون بگم آدمی که هزار بار بهش میگی نکن محترمانه یا صدای بچگونه خودشو زده بخواب نمیشه بیدارش کرد چون فک میکنه من عروسم باید حرصم بده
یه بار تا دیروقت ساعت ۱۲ شب خونشون بودیم بچم دیگه می‌خورد درو دیوار و نق میزد به شوهرم گفتم تایم خوابش گذشته پاشو بریم از اونروز همش تیکه مینداختن چرا بیداره مگه تابم خوابش نگذشته یا زنگ میزدن ببینن بیداره یا خوابه مادرشوهرم رو اسپیکر بود داد میزد چیه می‌آید اینجا زود باید بخوابه چرا الان ۱۱ شبه بیداره درصورتی که من داشتم میخوابوندمش خلاصه شوهر بی زبونم که وابستشونه و حساب میبره ازشون مجبورم یه تنه بجنگم با قو مالظالمین