۱۱ پاسخ

منم اعصاب ندارم و بی حوصله ام اشکم لب مشکه
نفس تنگی و دردا امونمو بریدن

اره عزیزم منم هزار فکر میاد سراغم همش نگرانممم انشالله بسلامتی زایمان کنیم تموم شه🥹🥲

اره بخدا
تکون میخوره میگم زباد تکوندخورددتکون نمبخوره میگم نخورد طوریش نباشه
سکسکه نمیکنه میگم نکرد می‌کنه یکم بیشتر شه تایمش میگم نکنه طوریشه باز خسته شدم

من اینو نمیگم بچم ناراحت بشه یا خدا ازم ناراحت شه
ولی همش میگم خودخواهی نبود ک برای سرگرم کردن خودمون ی بچه ای اوردیم ک ایندش مشخص نیس تو این شرایط
اصلا الان امادگیشو نداشتم با اینک ۵ ساله عروسی کردم کلا بهم ریختم

من مشکلات جسمیمو کنار اومدم باهاش ولی روحی داغون شدم مخصوصا اینکه سه هفتس سر کار نرفتم دیگه و استعلاجیمو شروع کردم
قبلش سرم‌گرم میشد
و هر روز منتظرم که کی میاد خیلی بهم ریختم

من از الان کم اوردم

من که دیگه روانی شدم 😮‍💨😮‍💨😮‍💨😮‍💨😮‍💨😄😄

منم دارم کم کم اظطراب میگیرم‌ برا زایمان و هزینه ها

نگرانیات الکی که نمیشه گفت چون اتفاقاتیه که ممکنه اصلا نیفته این نگرلنی ها برا همه طبیعیه چون هیچ کدوم ازآینده خبر نداریم فقط تصورات و افکار خودمونه اگه این اتفاق بیفته اگه اونطوری بشه ...

منم همینجوریم🥲😑💔
خدا خودش رحم کنه
من کلاً الان اینجوریم حس میکنم الان بخوابم میمیرم یا شبا اگه دوروبرم شلوغ نباشه موقع خواب میترسم از خواب میپرم کلا خیلی تایم بارداریمو بد گذروندم

من از اولش اینجوری بودم فقط دلم میخواد زود بچم بغل بگیرم راحت شم از فکر

سوال های مرتبط