چالش 💸💸💸💸💸
از معجزه یا اتفاق های باورنکردنی
زندگی تون بگین
واسه من خنده داره یا شایدم بی مزه 🤣🤣🤣
بابام اولین نفر تو فامیل از این یخچالایی که درشون سی ثانیه باز باشه صدا میده خرید
یه شب داییم خالم اومدن خونه بابام یادمه اونجا ۱۲ ۱۳ ساله بودم
بچه خالم گفت ساندویج پنیر میخوام خونه پر از آدم بود
یخچال رو به روی پذیرایی بود همه داشتن نگاش میکردن
مامانم گفت مرسا پاشو یه ساندویچ پنیر بچه خالتو بده
پاشدم با غرور 🤣🤣رفتم رو به رو یخچال بهش گفتم منو ببخش ولی میخوام درتو باز بزارم صدا بدی مهمونا تعجب کنن منم خر کیف بشم ازت تعریف کنن 🤣🤣
درشو باز کردم حالا همه هم داشتن نگاه میکردن
یه پنیر برداشتم هم تو یخچال شروع کردم به ساندویچ درست کردن
یه ۵ دقیقه ای خودمو اونجا سرگرم کردم دیدم نمیشه صدا نمیده قیافه بگیرم
دوباره درشو بسته کردم باز دوباره باز کردم یه پنج دقیقه دیگه هم خودمو سرگرم کردم یخچال صدا نداد منم بیخیال شدم رفتم نشستم خورد تو ذوقم
بعد چن ساعت مهمونا رفتن من موندمو مامانمو بابام
انقد دعوام کردن چرا در یخچالو باز گذاشتی
چرا هی درشو بازو بسته میکردی منم سکوت 🤣🤣
یهو بابام گفت تا نزنمت آروم نمیشم 🤣🤣
دنبالم کرد از خونه تا خونه مامان بزرگم رفتم
ولی خیلی خاطره خنده داری شد .
و باورنکردنی هنور ک هنوزه با خودم میگم دره چرا صدا نداد قیافه بگیرم 🤣🤣
شیردهی شیردهی شیردهی شیردهی شیردهی شیردهی شیردهی شیردهی شیردهی شیردهی شیردهی شیردهی شیردهی شیردهی شیردهی شیردهی شیردهی

۶ پاسخ

🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣 جریان پسر عموت چیشد

🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

خب خنگه به بابات میگفتی میخاستم صدا بده پز بدم که کتک نخوری حداقل

واییی🤣 منم مثل تو در یخچالو باز میکردم صدا بده پز بدم🤣

🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

😅😅😅😅

سوال های مرتبط

مامان جوجوخوشگله 2 مامان جوجوخوشگله 2 ۳ سالگی
با شوهرم دعوا کردیم شدیدبه همدیگه همه چی گفتیم وسط دعوا هم دخترم اومده بود گریه جیغ داد سرمامانم دادنزن برو اونور تو بدی آقا بد مامان و دادنکش .....بعد شوهر بچه ننه ام حاشو برداشت رفت اون اتاق پرنسس تا نیومد چیزی بر داره دخترم دادمیزد نیا برو اقابد سرمامانم دادنزن 🤣🤣🤣🤣اونم بچه ننه می‌گفت دیگه تو رو دوست ندارم نه تو نه مامانتو گفتم فداسرم دل به دل راه داره ..به بچه میگه حقته خاک برسرت برو پیش اون ننه آت که هی دعوات می‌کنه لیاقتته بچه ام میگه مامان کنه تو بدی منم حال میکردم .....حالا دعوا سر چی بود ما این خونه رو تازه خریدیم ۱۰سال ساخت هست بعد کاشی های پذیرایی صدا میده اون موقع که میگفتم اثاثیه درست کن بعد وسیله بیار ننه اش انگار شاش داره هی می‌گفت چرا نمیان خونتون چرا نمیان ...حالا امشب فرش ها رو جمع کرده کل خونه رو ریخته بهم داره دوغاب می‌ریزه به بچه میگه نرو اونور به من میگه نیا اینور اینجا چرا اینجوریه اونجا چرا اونجوریه منم قاطی کردم گفتم دنبالت گذاشته بودن زود اثاث بیاری بشینی درست تعمیر میکردی بعد الان گندزدی به خونه میخوای بری کله صبح اخرشب بیای من گفتم اون کفت این بچه هم با کفش تو دوغابها می‌دوید دعوا بالا گرفت اون کفت خفه شو من گفتم خودت خفه سو،🤣🤣🤣گفت زر نفت میزنی من گفت خودت که بیشتر میزنی 😂😂انگار دوتا بچه دبستانی دعوا نیکنن خلاصه قهرکرد بچه امم به طرفداری من سراون جیغ میکشید از بچه توقع نداشت هواداران باشه ،🤣🤣🤣#
#پوشک مای بی مولفیکس فرزندپروری کولیک شیرخواران و کودکان