۴ پاسخ

دقیقا ماهم چند وقتیه رفتیم سراغ ممد قلی 😂😂

من قرار بود دخترمو از چیزی نترسونم.ولی دیدم یهویی میره پایین در کوچه رو باز میکنه..ینی بهتره بگم در سالن رو قفل در میزنم.اگه حواسم نباشه صندلی میزاره قغل رو باز میکنه از پله ها میره پایین توی حیاط.یکبار دیدم تو حیاطه داره بازی میکنه.دیگه بهش گفتم تنها بری آقا دزده میاد میبرتت بچه ی خودشون میکنه.دیگه از اقا دزده میترسه

نترسونش به نظرم بدتر حسادت میکنه باهاش صحبت کن بگو داداش کوچولوئه گناه داره یا پسر بزرگتو ببر موقع کار کردن پیش خودت مثلا تو آشپزخونه یه چیزی بده دستش بگو بهم کمک کن بزار سرگرم بشه سمت داداشش نره

🤕من که بچه کوچیک ندارم کم اوردم از دستش برو خوش باش

سوال های مرتبط

مامان آرتین مامان آرتین ۳ سالگی
مامان پسرای خوشگلم💞 مامان پسرای خوشگلم💞 ۲ سالگی
مامانایی که دو تا بچه دارین میشه بیایین راهنماییم کنید
من واقعا خستم نمی‌دونم چجوری بیان کنم
حالم بده قبلا نمی‌دونستم سر درد چیه الان همش سردرد دارم
اول اینکه به بچه دومم شیر خودمو میدم و بیشتر چون شیر میخوره و بغلش میکنم پسر اولم حسودی می‌کنه و همش میاد پسر دومم و گاز میگیره کبود می‌کنه
میزنه چنگ میگیره
من پسر دومم هنوز شش ماهشه اما فقط یک ماه و نیم تونستم خودم نگه دارم دوباره باز میرم مادرمو میارم و بعدش هم میبرم چون نمیتونم بهشون رسیدگی کنم
برای پسر اولم هم وقت میزارم بازی میکنم میخندونمش
وقتی داداششو میزنم عکس العمل بدی نشون نمی‌دم درکش میکنم در حد توانمون خانه بازی و اسباب بازی و همه چی براش میخرم کمبودی نداشته باشه
واقعا نمی‌دونم چیکار کنم اگه ده دقیقه این دوتا رو باهم تنها بزارم خدایی نکرده زبونم لال کار بچه دومم و تموم می‌کنه
دماغشو میگیره نمیزاره نفس بکشه
وای خدا حتی وقتی دارم می‌نویسم از کاراش خسته میشم
نمی‌دونم تا کی اینجوری هست
والا کنارش گزاشتم گفتم بزار عادت کنه میگم مامان بوسش کن اول بوس می‌کنه بعد محکم میزنه یا می‌ره روش میشینه
از همه بدتر گاز میگیره بچه کبود و سیاه میمونه چند روز
واقعا یکی بگه من چیکار کنم؟
واقعا چیکار کنم
تازه بد غذا هم هست امروز ناهار. و شام هم نخورد
وسط کاسه سرم تیر می‌کشه

شیرخشک پوشک
مامان آریا مامان آریا ۳ سالگی
سلام خانما خوبید پسر من عصبانی که میشد می رفت تلویزیون رو هل میداد چون حساسیت ما رو به تلویزیون دیده بود دیگه مجبور شدم تلویزیون جمع کنم جدیدا عصبانی میشه اگر دم دستش باشم چنگ میزند اون روز حواسم نبود با مهر نماز محکم زد به انتهای ابروم (قبلش داشت ادای نماز خوندن باباشو درمی‌آورد کلی هم قربونش رفتم و خوب بودیم فقط بعدش مجبور شدم به خاطر کارم تو گوشی باشم ) خیلی دردم اومد و اون لحظه به گریه و عصبانیت گذشت کلی هم بهش اخم و تخم کردم و خیلی ازم ترسید چون تا اون روز همچین واکنشی از من ندیده بود دیگه بعد اون چنگ کشیدناش و گاز گرفتناش بیشتر هم شده موندم چه کنم میگم دو سال خودداری کردم که الان اینطور بشه جدیدا خودداری برام سخت شده خب وقتی چنگ میزنه یا گاز میگیره مگه آدم چقدر می‌تونه کنترل کنه خودشو بعدم این مدلی نبود خیلی بچه با محبتی بوده همش میگم نکنه به خاطر مهدکودک رفتنش رفتارش اینطور عوض شده ولی خب مربی مهد هم گفته تو مهد با بچه های یکی دو ساله هست که دخترن پسر کمه پسر شما از همه بزرگتره دیگه موندم چکار کنم جدیدا کنترل خشم برام سخت شده از حرص یه وقتایی با لبخند فشارش میدم وقتی داره گاز میگیره برمیگرده ببینه این فشاری که دادم از عصبانیته منم الکی لبخند می زنم که نفهمه از حرصه با اینکه میدونم این حرکتم باعث میشه تو فهم احساساتش به مشکل بخوره یعنی اون لحظه فشار من اذیتش کرده ولی وقتی دیده من لبخند زدم یعنی چیزی نیست و فکر کنه بدنش اشتباه برداشت کرده ولی واقعا دیگه نمی‌دونم چطور خودداری کنم و سعی کنم برخوردم درست باشه آخه دقیقا تایم آشپزی و ظرف شستن که وقت درست حسابی برای فکر کردن و واکنش درست ندارم میاد سراغم