۹ پاسخ

اولش سخته تاچهل روزگی .بعدچهل یکم اوضاع بهتر میشه

طبیعیه بخاطر هورموناته

عزیزم قدم نو رسیدت مبارکت باشه
واقعا حق داری ک این فکر هارو بکنی عزیزم شرایط خواب و همه چیزت ریخته بهم
اما گلم سعی کن ب چیزای مثبت فک کنی ب نینی کوچولوت نگاه کن ک ۹ماه ب بار کشیدیش و تحملش کردی و شرایط پر از سربالایی و سر پایینی رو رد کردی و ب خوبی زایمان کردی و ی نینی خوشگل و سالم بدنیا آوردی
اما اگ بخوای ب این چیزایی ک گفتی هی فک کنی خدایی نکرده دچار افسردگی بعد زایمان میشی و کلا میریزی بهم و خدایی نکرده میوفتی دنبال دکتر و...

منم روزای اول همش گریه میکردم و ناراحت بودم اما به مرور خداروشکر بهتر شد شرایط

عزیزم الان تازه زایمان کردی و تازه داری یه سری سختی ها رو تجربه میکنی
الان بچه‌ت کوچیکه و نیاز به مراقب لحظه ای داره نگران نباش کم‌کم شرایط بهتر میشه و بهش عادت میکنی نمیگم سخت نیست اما واقعا سختی شیرینیه

منم این فکرارومیکنم تاالان،چن شب پیش ک شروع کردم ب گریه کردن،ک ببخش ب دنیات اوردم امیدوارم بمونم وبزرگ شدنتوببینم

طبیعیه عزیزم ،به خاطر هورمونا و بهم ریختگی زندگیت
کم کم خوب میشی

منم الان ک باردارم بی احساسم و همش عذاب وجدان دارم 🫠🫠

نه عزیزم طبیعیه این فکرا مگه میشه ادم فک نکنه به این چیزا

سوال های مرتبط

مامان مارال 🧚‍♀️🍄 مامان مارال 🧚‍♀️🍄 ۱۴ ماهگی
خانما نمیدونم کس دیگه ای هم مثل من هست ۲۶ روز از زایمانم میگذره الان تو خونم با یه نوزاد نه از چیزی سر در میارم خودمم با بخیه که استرس خوب شدنشو دارم به کارای خونه نمیرسم مادرمم دوره کسی نیست کمکم کنه شوهرمم اونقدر که در توانش هست مایع نمیذاره بچه گریه میکنه پرخاشگری میکنه به بچه من عذاب وجدان میگیرم میگه گریه نکنه جیش نکنه اذیت نکنه دوسش دارم اینا رو میشنوم از بچه اوردنم پشیمونم ازینکه تو خلق یه انسان دست داشتم که هیچ پناهی جز مادر و پدر نداره حالا هم که شوهرم اونقدر که باید بهش توجه نمیکنه عذاب وجدان دارم ناراحتم نگرانم نکنه اونجور که باید نتونم ارامش و رفاه بدم بهش نکنه فردا بچم بد رفتاری پدرشو ببینه خیلی تحت فشارم روزا شده بچم خوابه تنها پشت سرش میشینم گریه میکنم میگم ببخشید که به این دنیا اوردمت نمیدونم با این همه فشار چیکار کنم شوهرمم بیشتر ازینکه پشتم باشه هی میگه نیاز جنسی دارم تو مریضی زود خوب شو واقعا تحت فشارم حس میکنم زندگیم داره میپاشه چسکار کنم موندم