سلام دختر گل من دو سالشه
بعد از ۷ سال اقدام به بارداری کردم سرکار میرفتم شرایط وقت میکرد که نخوام...
بعد از ۷ سال تازه اقدام کردم برای بارداری خلاصه که نمیشد همه آزمایش ها رو دادم سونو انجام خیلی کاری کردم بدنم سالم بدون مشکلی ..
یک سال گذشت دیگه باید می‌رفتیم سراغ همسرم البته که دیر هم شده بود خلاصه تا به خودمون بیایم بریم ۵ ماهی طول کشید تا بره دکتر اورولوژیست آزمایش بده و ...
ازمایش اسپرمش افتضاح بود نه تحرک نه اسپرم سالم نه تعداد کافی بود دکتر گفت حتما باید عمل بشه خلاصه زیاد تایپ نمیکنم
همسرم عمل شد پیش دکتر بسیار حاذق ماه بعد بعدش اجازه اقدام داد ما اقدام کردیم و بعد دو سال من باردار شدم
من گفت خانم اگر بنا به فرزند دوم هست وقفه ندازید چون شدتش بالاست کارش سنگین هست و ورزش میکنن برمیگرده و دوباره باید همین مراحل عمل طی بشه
من وقتی تولد دخترم گذشت این موضوع رو مطرح کردم که اقدام کنیم برای بچه دوم ولی اصلا اصلا دوست نداره الان نمی‌خواد ولی ۷ ۸ سال دیگ میخواد که نمیشه
من چند وقتی بود خیلی اصرار کردم ولی ایشون گفتن که نه الان نه
من به مادر همسرم که جریان و می‌دونه گفتم که داستان از این قرارها اگر میشه باهاش صحبت کنید که قانع ۱۰ سال دیگه نه میشه نه می‌تونه بعدشم دختر من دیگ بزرگ شده اختلاف سنی خیلی میشه گفت باشه عزیزم نگران نباش
ولی من نگرانم چون که به نظرم مادر همسرمم به نتیجه مطلوب نرسیده و هیچی بهم نگفته
تکرار این قضیه هم که بیانش کنم چیزی جز بحث نداره
خیلی نگران دخترم هستم خیلی فکرم درگیره
میشه شما بگید اگر در شرایط فعلی من بودید چه پیشنهادی می‌دادید؟

۱۰ پاسخ

اگر حاضرن که بیان پیش دکتر،بهشون توصیه کنین برین پیش دکتر،صحبت‌های دکتر رو گوش کنن،که اقدام دیرتر هم هزینه داره و عمل کردن و هم احتمال بارداری کمتر میشه.
اگر همچنان میخواستن بمونه برای بعد،حداقل فریز اسپرم انجام بدن، یا بسته به سن و شرایطتتون فریز جنین حتی.
دیگه خیالتون تا حدود زیادی راحت باشه حداقل.

اگر اینجوریه باردار میشدم
ولی اینکه همسرمم نمیخاد بزور که نمیشه

چه جالب
اخه بیشتر سختی بچه داری برای مادره
بعد آقا ناز دارن
خوبه قرار نیست حامله بشه و درد زایمان بکشه

من اگه جات بودم میگفتم قرص جلوگیری میخورم اما نمیخوردم تا باردار بشم

الان اوضاع....خوب نیستا.
با استرس و بدو بدو خیلی سخته دختر .
حداقل بهش بگو نه حرف تو نه حرف من .نورا سه ساله شد

وقتی میگه نه اصرار نکن
چون بچه مسئولیت و خواست دو نفر هست
شاید شما فقط به تک فرزند نبودن دخترتون و …توجه میکنید اما همسرتون دلایل دیگه ایی برای نه گفتن داره
اصرار بیش حد و قبول کردن همسرتون به اجبار یعنی شما در مقابل همه چی مسئول هستید و ممکنه مسئولیت هیچ چیزی رو قبول نکنه که حق داره چون شما اجبار کردید

من خودم چند بارداریم سخته و دست تنهام و شهر غریبم ، حتی همسرمم بخاد من نمیخام واقعا دخترم ب شدت اذیتمون میکنه

چند روز بیخیالش شو. شاید خودش سر عقل اومد قبول کرد. من چون شوهرم واس بچه اول قبول نمی‌کرد مادرشوهرم گف گولش بزن اینجوری ک بگو قرص جلوگیری میخورم ولی نخور ک باردار بشی منتها من همکاری شوهرم میخواستم صبرکردم تا خودش بخواد هرچند پدرمو درآورد تا ی شب درمیون اقدام کنیم. روش جلوگیری شما چیه

من بودم میگفتم یکی کافیه🙂🤣شوهر جان زحمت کشیدن سرمو شیره مالیدن

شما خودتون سنی ندارید مردا هم قدرت باروری دارن حالا طبیعی نشد با ای وی اف
منم شرایط شمارو دارم ب ای وی اف بادار شدم اما الان اصلا قصد بارداری ندارم سن من از شمام بیشتره

سوال های مرتبط

مامان حامی نفس مامان حامی نفس ۲ سالگی
این روزها خیلی به روزهای اولی که دخترم بدنیا اومده بود فکر میکنم؛نمیدانم به خاطر اینکه دوماه دیگه پسرم بدنیا میاد یا اینکه در آستانه ۲سالگی دخترگلی خونه هستیم.خلاصه خواستم یه خاطره از روزهای اولی که بدنیا اومد رو باهاتون به اشتراک بزارم
۳ سالی که با همسرم تهران زندگی کردیم هیچ وقت نشد بریم نمایشگاه کتاب؛اولین سال ماشینمون خراب شد و تعمیرگاه بود،سال دوم ماموریت بود و سال سوم من باردار بودم و خانه مادرم اومده بودم،سال سوم یعنی ۱۴۰۳ اردیبهشتش توی تایم نمایشگاه قرار بود نویسنده کتاب آبنبات هلدار سری جدیدی از آبنبات رو منتشر کنه و توی نمایشگاه جشن امضا گذاشته بود،پست ناشر رو برای همسرم فرستادم به امید اینکه شاید توانست و رفت و کتاب رو با امضا برام خرید اما خب میدانستم اون روز شیفته و نمیتوانه بره،خلاصه نرفت و این قضیه یادمون رفت تا اینکه دخترم مرداد بدنیا اومد  و من حالم به شدت بد بود نگو سرماخورده بودم(پیش ۲تا دکتر رفتم گفتن از عوارض بی حسی سزارینه و...)خلاصه سرماخوردگی به دخترم هم منتقل شد و نوزاد ۴روزه چنان سرفه میکرد که هیچ کس باورش نمیشد تا اینکه بلافاصه رفتیم پیش متخصص و اونم نامه بستری داد از وقتی که گفت باید بستری بشه تا وقتی که نشستم روی صندلی و دیگه نفهمیدم چی میگه و از مطب
مامان یاسین مامان یاسین ۲ سالگی
بعضیا فکر میکنن چون من غر نمیزنم و کلا از بچه داری ننالیدم تا الان یعنی خیلی گل و بلبل بوده برام 😂
امروز یکی فامیلای درجه یک مادریم زنگ زده بود خونه ی مامانم من اونجا بودم تلفن جواب دادم
بعد گفت دومی رو نیاوردی ؟ گفتم نه بابا چه دومی الان که شرایط جامعه خوب نیست اگه خوب بود هم فعلا چند سالی به خودم استراحت میدادم
بعد گفت تو که از بچه داری مگه چیزی فهمیدی 😑؟ خداروشکر کن با این بچه اگه هرکی دیگه بود دو سه تا آورده بود
یعنی هنگیدم اصلا 😑
جالبه که خیلی هم همو نمیبینیم که بگم خبر بچه ی من داره که چجوری بزرگ شده راحت یا سخت
گفتم نه اتفاقا من تو حاملگیم هم جونمو به خطر میوفته یعنی حتی شرایط عادی هم نبست بارداریم بزرگ شدن بچه که بماند ، من فقط اهل مالیدن از دست بچه ام نیستم
میحواستم بگم اخه لعنتی تو از پره اکلمسی و هماتوم و خونریزی و استراحت مطلق حاملگی و ویار و کولیک و رفلاکس و اعتصاب شیر بچه و اینا چه میدونی !!!!
انگار بچه ی من تو جوب بزرگ شده دور از جونش که من هیچی نفهمیده باشم🙃