سوال های مرتبط

مامان مهگل🌛🌸 مامان مهگل🌛🌸 ۱۷ ماهگی
ساعت شد حدودا ۲ونیم یه ربع به سه که کم کم یه دردای خفیفی شروع شد ولی تقریبا تو یک ساعت خیلی فاصله انقباض و دردام‌ کم شده بود
یعنی از ساعت ۳ونیم به بعد، دردام‌ هر سه چهار دقیقه بود و تقریبا ۳۰ ثانیه درد داشتم هی داشت شدید تر میشد و به خودم می‌پیچیدم
یک ساعتی درو تحمل کردم اومد معاینه کرد گفتم خیلی درد دارم گفت خیلی خوب پیشرفت کردی الان سه چهار سانتی.همونجا دکترم زنگ زد گفت چرا اپیدورال نمیگیری؟؟ گفتم آخه میگن عوارض داره گفتم خودم دردامو تحمل کنم
گفت نه عزیزم چه عوارضی؟من دکترم. به حرف من بکن آمپول بزن هم دیگه درد نداری هم زمان زایمانت کوتاه تر میشه.اینطوری بخوای پیش بری، هفت هشت ساعت دیگه باید درد بکشی!
منم دیگه تحملم داشت تموم میشد گفتم بزنین چون خیلی درد دارم
دیگه فکر کنم ۵ سانت شده بودم که آمپول و زدن
انصافا از بعد آمپول خیلی آروم شدم و دیگه چیزی حس نکردم
قرار بود ماما همراهم بگیرم که خیلی یهویی این اتفاق افتاد.هماهنگ کردیم همونجا یه ماما همراه فرستادن واسم
از بعد آمپول ماما همراه اومد کنارم و یه سری حرکات بهم داد گفت انجام بده تا سر بچه کامل بیاد تو لگن
خوبیش این بود هیچ دردی حس نمی‌کردم و فقط ورزش میکردم
...
مامان ماهلین مامان ماهلین ۳ ماهگی
#پارت ۲ تجربه زایمان طبیعی


دیگه گفتم باشه شروع کردم به ورزش کردن همش ورزش میکردم تو بخش راه میرفتم خیلی سختم بود ولی مجبور بودم ماما امد گفت باید معاینت کنم دیگه معاینه کرد منم ب امید اینکه میگه پیشرفت کردی ولی گفت همونی اون موقعه ۳۹ هفته ۳ روز بودم
دیگه هی معاینه میکردن دیگه واقعا کم اورده بودم صبح روز بعد دیگه لج کردم گفتم من باید ترخیص بشم دکتر امد گفتم من ک پیشرفت نمیکنم میخوام برم دیگه چک کرد وضعیتم گفت باشه رضایت بده برو منم سریع زنگ زدم ب همسرم ک بیا رضایت بده بریم دیگه تا امد تمام شد ساعت ۱ بود رسیدم خونه درد داشتم با دستگاه هم ک چک کردن فاصله درد ها هر ۱۰ دقیقه بود ولی میگفتن اینا درد ها زایمان نیسته دیگه امدم خونه رفتم حمام زیر دوش هم ورزش کردم امدم ناهار درست کردم خوردیم جمع کردم شستم همون جور درد هم داشتم گفتم برم یکم بخوابم رفتم دراز کشیدم ولی درد ها نمیزاشت بخوابم ولی خوب چون بهم گفتن درد زایمان نیست تحمل میکردم تا ساعت ۵ بعد ظهر همسرم رفت منم همون جور داشتم عجیب تا ساعت ۶ تحمل کردم رفتم مامانم بیدار کردم بیا کمرم ماساژ بده امد یکم ماساژ داد ولی اروم نمیشودم وقتی درد میگرفت جوری ب خودم میپیچدم گریه میکردم ک مامانم گفت اینا دیگه درد زایمان سریع زنگ زد ب همسرم گفت بیا ک درد هاش شروع شده
مامان 🎀ارغوان🎀 مامان 🎀ارغوان🎀 ۱ ماهگی
زایمان (پارت۱)

بعد چند وقت تونستم بیام از روز زایمان بگم

از ۳۵هفته هی دردام شروع شده بود دکتر میرفتم ان اس تی میدادم میگفت چیزی نیست
۳۶هفته بودم که جاریم اومد خونمون برای دکتر.بعدش بهم گفت فک کن زایمان کنی منم پیشتم
من جدی نگرفتم گفتم نه بابا زوده
بعد رفتیم مهمونی خونه زن عمو شوهرم با جاریم
ساعت ۱۱صبح بود اونجا دردم شروع شد ولی مثل دردای قبلیم بود توجه نکردم گفتم حوصله دکتر رفتن ندارم هی میگن طبیعیه

زن عمو شوهرم گفت که شکمت سفت شده یه طرفه وقت این دردات دردای زایمانه بازم توجه نکردم قابل تحمل بود دردام

بعدش دمی گوجه گفتم هوس کردم برام درست کرد یه دل سیر خوردم 😅

ساعت۶بود گفتیم بریم سبزی خورشتی بخریم سر زمین که تو یخچال داشته باشم جاریم اینجاس کمک کنه پاک کنیم

رفتیم سبزی خریدیم دردام شدید شد تو راه برگشت گفتم دیگ نمیتونم تحمل کنم 😭

یه ساعت و نیم تو ترافیک بودیم تحمل میکردم گریه فقط

بعدش ماما همراه داشتم زنگ زدم ماماهراهم گفتم من درد دارم چیکار کنم

گفت اتفاقا بیمارستانم بیا معاینه کنم
مامان سورنا مامان سورنا ۱ ماهگی
مامان عدس مامان عدس ۴ ماهگی
《زایمان طبیعی پارت سه》
خلاصه اومدم خونه دوباره رفتم دوش گرفتم اسکات زدم و ماساژ دادم کمرم رو زیر آب گرم .
وسایل هامو برداشتم خودمو آماده و خوشگل مشگل کردم ساعت ۳ شد رفتم خونه مادرم ، وقتی رسیدم اونجا مامانم گف چرا رفتی و حرف گوش نمیدی اصلا ترس تو دلت نیس یوقت این بچه بیاد سریع بریم بیمارستان بازم قبول نکردم گفتم هنوز زوده 😂😮‍💨
جونم بگه ک همینجوریه داشتم درد میکشیدم ولی نمیرفتم بیمارستان تا صبح تحمل کردم اونموقع دیگ دردام شدید شد ک ب هر ۵ دقیقه رسید و قابل تحمل نبود اونموقع گفتم وقتشه ک بریم حرکت کردیم سمت بیمارستان تا رسیدم سریع رفتم و گف بیا معاینه کنم ببینم چن سانتی قسمت جالبش اینه ک با اون همه دردی ک کشیدم تازه ۲ سانت شده بودم😂😑 بعد کارای بستری رو انجام دادن ساعت شد ۹ و رفتیم برای ورزش اینو بگم و ماما همراه نداشتم ولی یکی از ماما های خود بیمارستان ک ورزش باهاش میکردم خیلی خوب و خوش اخلاق بود.
از ساعت ۹ ک شروع کردم ورزش کردن تا ۱۲ رسیدم ب چهار سانت خیلی درد کشیدم ولی تحمل میکردم صدام در نیومد فقط دم و باز دم میکردم چون میدونستم با جیغ و داد کارم سخت تر میشه
اون ماما ک بهم کمک میکرد گف خیلی داری خوب پیش میری اگ همینجوری ادامه بدی تا ۴ زایمان میکنی وقتی اینو شنیدم انگیزه ام بیشتر شد برای ورزش کردن . بهم گف بزار معاینه تحریکی انجام بدم خیلی ب روند زایمانت کمک میکنه قبول کردم یکم درد داشت ولی باید تحمل میکردم تا زودتر زایمان کنم.
مامان شاهان🩵👶🏻 مامان شاهان🩵👶🏻 ۱۳ ماهگی
سلام خوبید بعد یک ماه وقت کردم بیام از تجربه زایمان بگم براتون
پارت اول:
۳۶هفته و ۴روزم بود با ماما همراه هماهنگ کردم چون خیلی خیلی دیسک کمرم داشت اذیتم میکرد گفتم برم تو درمانگاه بیمارستان و با یکی از متخصص زنان ویزیت بشم بهم تاریخ بده ۳۷ هفته بیام امپول فشار بزنن برام
خب رفتم ۵ مهر بود نوبت گرفتم تا متخصص بیاد اول ماما میاد و ی ان اس تی میگیره و کارای قبل مراجعه ب پزشکو انجام میده منم دوسه روزی بود ک انقباضات زیادی داشتم ولی دیگ تحمل میکردم و میگفتم خب درد ماهه عادیه.وقتی نوار گرف گف درد داری گفتم اره کم گف کم نیستا گفتم نمیدونم دیگ عادت کردم اخه من از ۳۳ هفته انقباض داشتم
خلاصه گف ک دردات مرتبه و از روی شکم هم دیده و لمس میشه انقاباضاتت نامه داد و زنگ زد هماهنگ کرد برم زایشگاه دکتر اونجا تو اتاق عمله بیاد منم ببینه همونجا رفتم و بازم ان اس تی گرفتم و همچنان انقباضات زیادی بود ک گفتن باید بستری بشی معاینه شدم ک دوسانت باز بود دهانه و گفتن سر بچه تقریبا فیکس خلاصه زنگ زدم مامانم وسایلم اورد و بستری شدم
مامان ✨سوینم🫀🧿✨ مامان ✨سوینم🫀🧿✨ ۱۰ ماهگی
مامان ی قل دوقل مامان ی قل دوقل ۷ ماهگی
تجربه سزارین دوقلو.پارت اول👇👇
خب از اولش بگم براتون که من چند وقت بود انقباض داشتم و متوجه نمیشدم دل و کمرم میگرفت یهو گر میگرفتم ولی باز خوب میشدم توجه نمیکردم.
گذشت تا هفته ی ۳۴رسیدم انقباضا زیاد شده بود و من هفته قبلش پیش دکترم بودم گفتم بهشون و برام قرص ایزوپرین دادن و من دوازده ساعتی میخوردم ولی تاثیری نداشت ،بازم تحمل میکردم و دعا میکردم که زایمان زودرس نشم و حداقل تا ۳۶هفته برسونم،دکترمم ۱۳اسفند بهم نامه داد برای بیمارستان گفت شاید لازمت شد😂.
خلاصه شب ۲۱ام ماه رمضان بود که من بخاطر استراحت مطلق بودنم پای تلویزیون داشتم دعای جوشن کبیر خط میبردم درد داشتم و گریه کردم گفتم خدایا من تحمل اینکه بچه هام بدنیا بیان و برن دستگاه رو ندارم.
نمیتونم بدون اونا مرخص بشم دلم پیششون میمونه خودت تا الان کمکم کردی بعداز اینم کمکم کن🥺
دعا تموم شد سحری خوردیم خیلی درد داشتم بعد سحری خوابیدم با درد کمر بیدار شدم،خالمو بیدار کردم گفت خیلی درد دارم گفت انشاالله چیزی نیست ایت الکرسی بخون بخواب منم خوندم و دردم که اروم شده بود بهتر تونستم بخوابم تا ظهر خوابیدم،اون شب حالم بهتر بود و گفتم حتما دردای کاذب بوده