تجربه سزارین دوقلو.پارت اول👇👇
خب از اولش بگم براتون که من چند وقت بود انقباض داشتم و متوجه نمیشدم دل و کمرم میگرفت یهو گر میگرفتم ولی باز خوب میشدم توجه نمیکردم.
گذشت تا هفته ی ۳۴رسیدم انقباضا زیاد شده بود و من هفته قبلش پیش دکترم بودم گفتم بهشون و برام قرص ایزوپرین دادن و من دوازده ساعتی میخوردم ولی تاثیری نداشت ،بازم تحمل میکردم و دعا میکردم که زایمان زودرس نشم و حداقل تا ۳۶هفته برسونم،دکترمم ۱۳اسفند بهم نامه داد برای بیمارستان گفت شاید لازمت شد😂.
خلاصه شب ۲۱ام ماه رمضان بود که من بخاطر استراحت مطلق بودنم پای تلویزیون داشتم دعای جوشن کبیر خط میبردم درد داشتم و گریه کردم گفتم خدایا من تحمل اینکه بچه هام بدنیا بیان و برن دستگاه رو ندارم.
نمیتونم بدون اونا مرخص بشم دلم پیششون میمونه خودت تا الان کمکم کردی بعداز اینم کمکم کن🥺
دعا تموم شد سحری خوردیم خیلی درد داشتم بعد سحری خوابیدم با درد کمر بیدار شدم،خالمو بیدار کردم گفت خیلی درد دارم گفت انشاالله چیزی نیست ایت الکرسی بخون بخواب منم خوندم و دردم که اروم شده بود بهتر تونستم بخوابم تا ظهر خوابیدم،اون شب حالم بهتر بود و گفتم حتما دردای کاذب بوده

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان حلما مامان حلما ۷ ماهگی
خببب بعد یک ماه اومدم تجربه زایمانمو بگم واستون😁
پارت ۱
اول بگم من قرار بود طبیعی زایمان کنم که نشد و اینکه بشدت از اونایی بودم که رو زایمان طبیعی تعصب داشتم و ذره ای دلم نمی‌خواست سزارین بشم...
خب جونم بگه براتون من شب قبلش خیلی حالم خراب بود درد زایمان نداشتم اصلا با اینکه پیاده روی داشتم و شیاف گل مغربی استفاده میکردم البته دیر شروع کرده بودم ( یک هفته قبل)
۳ روز مونده بود تا چهل هفته هم تموم بشه ولی خبری نبود، خلاصه شب قبلش خیلی بی قرار بودم از ساعت ۴ صبح دیگه نمی‌تونستم بخوابم حتی دردم از داخل بود درد داشتم ولی نمی‌دونستم کجام
از ۱۲ شب تا ۶ صبح نتونستیم با شوهرم بخوابیم تا ۶ که من خوابم برد
ساعت ۸ و رب یهو حس کردم یه آبی ازم خارج شد( چون من تجربه ترشحات اینجوری و خیسی داشتم گفتم حتما بازم همونه) خواستم بخوابم که گفتم نکنه کیسه آب باشه بزار برم سرویس چک کنم
که رفتم دیدم بله لباس زیرم خیسه خیس شده و رگه های خون هم هست فهمیدم کیسه ابمه
از این نواز بهداشتی بزرگا گذاشتم و شوهرم و مامانمو بیدار کردم که بریم بیمارستان
ساک خودمو و نی نی رو برداشتیم رفتیم دنبال ابجیم و راهی بیمارستان شدیم...
مامان عشق من🩷🩷 مامان عشق من🩷🩷 ۳ ماهگی
مامان السای مامان السای ۲ ماهگی
#تجربه من ازایمان سزارین #پارت سه
خلاصه شب رو بردن توی بخش استراحت کنم و جون داشته باشم برای فردا ولی شب هم درد داشتم و به زور خوابیدم فردا صب دکتر اومد تو اتاقم همراهم که خواهرم بود رو بیرون کرد یه جوری معاینه کرد که از درد زیاد اکسیژنم افتاد (الهی خیر نبینی دکتر داد خواه😂)بهم دستگاه وصل کردن یه کم که حالم بهتر شد با برانکارد باز بردنم قسمت بلوک زایمان و باز بهم آمپول فشار زدن ولی روز دوم کلا اکسیژن وصل بود بهم و نمی‌تونستم از تخت بیام پایین ورزش کنم و هم اینکه روز دوم واقعا درد خیلی شدیدی داشتم ولی خب کلا من عادت ندارم موقع درد زیاد دادو‌ هوار راه بندازم و چون پریود میشدم خیلی درد داشتم آستانه تحمل دردم بالا بود روز دوم هم هی میومدن معاینه میکردم میگفتن هنوز همون یک سانته و من از درد می پیچیدم به خودم ولی خدایی ماما های من همه شون خیلییی مهربون بودن روز دوم هم با هزار درد و بدبختی تموم شد و من هی می‌پرسیدم من فردا تا چه ساعتی باید درد زایمان طبیعی رو بکشم اگه تا کی زایمان طبیعی نکنم میرم سزارین اونا هم گفتم با فردا شب یا پس فردا صب و منی که دیگه تحمل درد رو نداشتم و به خودم نفرین میکردم