۶ پاسخ

باید بره توی جمع

وقتی ازمهمونی میاید خونه بهش لگو چقدرازهمه بچها خوشگلتری چقدر خانوم تری و....
کم کم باورش میشه واعتماد به نفسش بالامیره
یکی هم اینکه وقتی کار خرابی میکنه سریع سرش داد نزن بگو اشکال نداره بیاکمکم کن جمع کنیم.

دختر منم کلا با کسی حرف نمیزد یا جلوی دهنشو میگرفت
اعتماد به نفس نداشت جایی حرف بزنه
کلاس های مختلف ثبت نامش کن
باله و ژیمناستیک و کلاس های خلاقیت و موسیقی
بی نهایت تاثیر داره

ن شنیدن رو باید بتونه بپذیره
بگو ممکنه ی وقتم یکی ب تو بگه میای دوس بشی
نخای دوس بشی بگی نه

واینکه کلاسی ببرش ‌ مهارت اجتماعیش زیاد بشه وبتونه تعامل داشته باشه وارتباط برقرارکنه

براش کتاب بخون
واونم بخونه برات

شمامعلم بشی
وبعد اون معلم بشه

پسر من خیلی اجتماعیه هر جا میره سری با بچه ها دوست میشه ولی اگه یه بچه حتی کوچیکتر از خودش میزننش یا باهاش دعوا میگیرن اصلا نمیتونه از خودش دفاع کنه معظل من اینه اگه مدرسه این مورد پیش بیاد یه بچه ی شیطون بخواد اذیتش کنه چطور باید از خودش دفاع کنه🤦‍♀️😮‍💨

کارای خوبشو خیلی تشویق کن مثلا
یا مثلا اجازه نده کسی بهش زور بگه به بهونه تربیت
من پسرم جوریه که پیش مادرشوهرم دعواهایی که باهم کردن رو میگه بهم منم جاهایی که پسرم حق داره رو با صراحت میگم اره ماما حق با توعه

سوال های مرتبط

مامان آسناو آرتین مامان آسناو آرتین ۵ سالگی
بعد از یک سال و نیم کاردرمانی و گفتار درمانی و انواع و اقسام دکتر و دارو. به این نتیجه رسیدم که واقعا دخترم اتیسم داره به هر دری زدم به هر ریسمانی چنگ انداختم که دخترم بهتر بشه نمیخواستم اصلا قبول کنم دخترم اتیسمه اما انگار واقعا همینطوره چون همه علایمشو داره بچه هایی بودن که وضعشون از دختر من خیلی بدتر بود اما با کاردرمانی و گفتار درمانی بهتر شدن اما دختر من لاک‌پشتی داره پیشرفت میکنه الان اونا کاملا خوب شدن اما دختر خیلی باهاشون فرق داره یه مدته کلاسلس خلاقیت و مادر و کودکم میبرم. اما فرق خاصی نکرده میبینم نه دخترم خیلی با بقیه فرق داره. ارتباطش ضعیفه. دوس داره تنها بازی کنه اصلا نمیتونه با کسی دوست بشه یا بازی کنه. کلام رو داره اماحرف زدنش با بقیه فرق داره نمیتونه چیزی رو تعریف کنه. احساسات رو درک نمیکنه و خیلی از مشکلات ریز و درشت دیگه. امروز تو کلاس بازی یخ کنی انجام میدادن کن به زور یکم دخترم رو بردم که بازی کنه اما باز فرار رد رفت سراغ کار خودش. اصلاً بازی کردن بلد نیس انقد دخترم رو بردم و آوردم کلاسای مختلف تو جمع. اما امروز دیدم چقدر خسته شدم. فهمیدم بیخود دارم درجا میزنم انگار دخترم قرار نیس دیگه یه بچه عادی باشه باید اینو قبول کنم اما چ کنم نمیتونم جیگرم کبابه. اگه خدایی نکرده زبونم لال دخترم رو از دست میدادم هم همینقدر ناراحت میشدم. با تمام وجودم خستم از زندگی. هیچوقت حتی یه درصد هم فک نمیکردم یه روزی برسه خدا منو با بچم امتحان کنه. منی که انقد ضعیفم تو این مورد گاهی میگم کاش هیچ وقت بچه دار نمی‌شدم که الان بخوام این همه غم بخورم