۱۹ پاسخ

منم ویار نکردم ولی هرچی دیدم گفتم بخر نکنه ویار باشه

منم از شیرینی نارگیلی متنفر بودم ولی ویااار قشنگ ی کیلو خوردم 😑

من تنها چیزی ک خیلی ویار کردم آب سیب ترش بود .یکیم استانبولی😐تا آخر فقط استانبولی میخوردم

من خوابشو میدیدم صبح به همسرم میگفتم میخریذ.
هرچی ویار میکردم قبل تو خواب میدیدم.
دقیق عکسشو پیدا میکردمو میفرستادم همسرم میخریذ

من ساندویچ و پیتزا.مخصوصا ساندویچ سوسیس و همبر.هر دفعه هم میخوردم به شدید حالت ممکن میاوردم بالا.دیگه شوهرم برام نمیخرید 😁😁

منم فقط متنفر بودم 😂

من بیستوچاری ویار داشتم🤣

باز خوبه شما هوس نمیکردین
من از همه چی متنفر بودم
کلا داشتم بالا میاوردم
ده کیلو تو بارداری وزن کم کردم

مثل من
از غذا متنفر بودم 🙁 فقط میوه میخوردم اما بستنی و هندونه دوست داشتم بارداریمم افتاده بود تو زمستون

من فقط اش رشته ک خریداما اونی نشدک میخواستم خودمم پختم ولی نمیتونستم دس پخت خودموبخورم
و ی بارهم البالو ک ب زورپیداشد ی کیلو

منم ویار نداشتم اصلا

منم هیچی دلم نخاست.از نون هم‌متنفر بودم

من فقط چیپس نمکی و خیارشور دلم میخواست
چون ورم زیاد داشتم دکتر حذف نمک کرده بود شوهرم نمیخرید میگفت هر چیزی جز نمک من گریه میکردم تروخدا میخرید فقط دوتا ورق میداد یا ی دونه خیارشور چقدر برای چیپس گریه کردم🤣🤣🤣

دقیقا منم هیچی ویار نکردم

من تو اسفند ویار هندوانه
خربزه مشهدی کردم یه فیلمی هم پخش میشد
میوه پذیرایشون فقط خربزه بود 😋

وای منم اصلا هوس نکردم
تا آخر بازداریم هم ۱۰ کیلو کردم هر چی اضافه کردم ماه‌های آخر ب وزن قبل حاملگی رسیدم 😐

من ک هرچی ام ویار نمیکردم😂ب بهانه حاملگی میگفتم بعد شوهرمم میگف نوش جونت😂میدونم هوس خودته سو استفاده میکردم🤣

من سر دخترم این جوری بودم همش منتظر بودم هوس چیزی کنم ولی فقط کشک و شیر میخوردم ولی سر پسرم هر روز هوس ی چیزی میکردم شاید چون ویار زیاد نداشتم روز آخرم رفتم ساندویچ آخرو خوردم 😂😂

مگ میشه من هر دقیقه هوس میکردم

سوال های مرتبط

مامان ماهلین مامان ماهلین ۱ سالگی
میخام بگم ازپارسال این روزا منتظر اومدن ماهلین بودم فقط خدامیدونه چقدر حاملگی سختی درست کردن برام ویار شدید ۹ماهه که فقط با قرص کنترل میشد و قهر شوهر و خانوادم.از ۵روزی که رفتم قهر خونه بابام ولی هیشکی حتی سراغم نگرفت.از روزایی که از ذوق سیسمونی هلاک بودم ولی حتی شوهرم روز چیدنشون نبود چون قهر بودن🥺از گریه و بغض اونشب که وسایلاشو چیندم و هیشکی کنارم نبود.از ذوق مامان بابام که با ذوق رفتن سیسمونی خریدن برام و حتی یه تشکر نشد ازشون.از ۱۰ماه بچه داریم که یه شبم شوهرم کمکم نبود و وقت مریضیش فقط مامانم بود از کتکتایی که تو این مدت خوردم تحقیرایی تح
شدم.از ۹ماه حال بدی که هیشکی یادم نمیکرد جز مامانم چون ویار داشتم گاری نمیتونستم بکنم حتی غذا درس کنم ولی وقتی زایمان کردم ماهلین شد نوشون.با همه این دردا همین الان که کنارم خوابه راضیم.همین گه سالمه که صدام میکنه مامان همین که همش منتظرم اگ نبینتم.از وقتی ماما میکنه و میاد به سرعت تو بغلم.با اینا خواستم بگم خدا خیلی دوسم داشت گه ماهلینو بهم داد🥺خدا مواظبش باش و نگهش دار برام