خدایا منو از دست شوهرم گاو کن
چقد امشب حرص خوردم
دخترم از صبح تب داره همش بی قراره گریه میکنه با دارو تبش پایین نمیومد زنگ زدم شوهرم بیاد ببریمش دکتر دکترم براش سرم نوشت شوهرمم سریع زنگ زد ب مادرش ک شماهم بیاید نگهش دارید هرچی میشه زنگ میزنه ب سرکار خانم
مادرشوهرمم اومد هی میرفت رو مخ من ک تو چرا سریع بچه رو میاری دکتر سوراخ سوراخش کنن و دارو بهش بده دو سه روز طول میکشه تا خوب شه و مگه تو خودت تب نمیکردی پاشویش کن و خارجیا تا تب بالای ۴۰ درجه نره دارو نمیدن ب بچه وخانم فاز دکتری برداشته بود
منم عصبی شدم بهش گفتم بچه تب داره حالشو نمیبینی نمیشه ک دست رو دست بزارم از صبح هرچی دارو دادم و هرکاری کردم تبش قطع نمیشد شوهرمم برگشت گفت خفه شید
بعدشم ک اومدیم خونه ننشو برداشت اورد خونمون ک توام امشب پیشمون باش
بد ک شوهرم خوابید مادرشوهرم پررو برگشته میگه چرا ب من زنگ زدین بیام شما پدر مادرشین باید بالا سرش باشین یا چرا شوهرت منو برداشته آورده اینجا من خودم کار و زندگی دارم
هرچی میکشم از این شوهر گاوم میکشم حالا فردا درستش می‌کنم
زنیکه شده دایه مهربون تر از مادر
تو اخه کی باشی ک ب من بگی چ کن چ نکن من مادرشم صلاح دونستم بچمو بیارم دکتر
میخواستم براش قاطی کنم ولی بخاطر وضعیت دخترم دست و بالم بسته بود نمیشد
مثلا برنجمون وقتی تموم میشه شوهرم زنگ میرنه ب ننش ک برنجمون تموم شده از کی بخریم
ننشم میبرتش جایی ک برنج بدردنخور و قیمت مناسب هست براش میخره بلد نیس بره مغازه بگه اقا ی گونی برنج درجه یک میخوام
خب مرتیکه شاید من نخوام ننت بدونه من سالانه چند گونی برنج میخورم یا شاید نخوام ننت بدونه بچم مریض شده
عجباااااا

تصویر
۱۶ پاسخ

میدونی تو این لحظه باید چکار میکردی می‌رفتی شوهرت بیدار میکردی میگفتی مامانت میخاد بره میگه کار دارم زندگی دارم نمیتونم بمونم همش داره قر میزنه بهترین کار

مشکل از شوهرتع ک بچه ننش و هیچوقت هم اینجور مردا درست نمیشن

باید با زبون شوهر بچه ننت و خر کنی
وگرنه لج میکنه بدتر میکنه

صدای مامانشو ضبط میکردی با گوشی ک منت میذاشت من کار دارم منو از کار و زندگی انداخیتن بعد میرفتی شوهرتو بیدار میکردی میگفتی اینقد مزاحم مامانت نشو کار داره اینم حرفاش 🤷

دقیقا عین گاو من

چرا منم حرصی شدم از کارای شوهرت 😂

خیلی بده اون فک میکنه ننش همه چیو بلده و همه کارس وشما بلد نیسی بچه نگ داری میگه ک بیاد اتفاقی نیوفته دیگ ب هیچی فک نمیکنن ک این مردا

با شوهرت بحرف مگه بوس ووووای یعنی چی

مشکل شوهرته نه مادرش
سعی کن فردا بهش بفهمونی زندگی شماست ن مادرش
ینی چی چ ربط بذاره زنگ زده بیاد😑
مگ دور از جون بچه چش بوده حالا یه تب داشته با همون سروم اینا بهتر می‌شده میومدین خونه دیگ اومدن یه نفر. دیگ فقط وضعیت رو بدتر می‌کنه چ مادر اون و مادر تو یا هرکس دیگ
چ رفتار های رو اصابی داره سعی کن بهش بفهمونی

وایی مثل شوهر من 😭😭😭گوه میخاد بخوره به ننش میگه

تقصیر شوهرته نه مادر شوهرت راستم میگه خب خودش زندگی داره شوهرت انقدر بچه ننه اس که نمیتونه بدون اون آب هم بخوره یعنی چی که مادرش رو آورده یه بچه مریض شده دیگه همه بچه ها مریض میشن خوبه که آدم کمکی داشته باشه تو اینجور مواقع ولی به شرطی که دو طرف دوست داشته باشن که کنار هم باشن یا هم دیگه رو قبول داشته باشن نه مثل شما و مادرشوهرت که نه شما طاقت حرفا و نظرات اون رو داری نه مادر شوهرت دوست داره اونجا باشه ظ

وای از دست این شوهرای خبر چین متنفرم هیچ چیزو مخفی نمیکنه بشر انگار همه چیرو باید بگه

مثل شوهر من

خدا صبرت بده خب همینارو ب خودش بگو

خب بهش بگو همه ی اینارو البته با زبون خوش
یا ایندفعه خواست زنگ بزنه بگو نزنه
یا همون لحظه قاطی کن براش
البته سر مواردبچع نه یه بار میبینی مسخره بازی درمیاره تورو حرص میده دکتر نمیبرتتون...

چرامن دلم برا مادر شوهرت سوخت😂

سوال های مرتبط

مامان ♥️Nilda♥️ مامان ♥️Nilda♥️ ۱۷ ماهگی
طبق تاپيك قبلي
صبح ك از خواب بيدار شديم ميخواستم با شوهرم حرف بزنم بگم اين كاراشو كنار بزاره بد ديدم اون دست پيش گرفته
اخه دو هفته پيشم دخترم مريض شد تب كرد هم اونروز خونه مامانم بودم هم ديروز ك تب كرد خونه مامانم بودم صبح با حالت طلبكارانه ميگه نميدونم چرا بچه وقتي ميري خونه مامانت مريض ميشه نميدونم مامان بابات چيكارش ميكنن و بعدم سريع از خونه زد بيرون
دوباره تب دخترم رفت بالا زنگش زدم بچه تبش رفته بالا باز زنگ زده بود ب مامانش ك چيكار كنيم؟😐
منم پيامش دادم همه حرفامو زدم بش گفتم مگه مامانت وكيل زندگيه منه ك هرچي ميشه زنگ ميزني از اون ميپرسي گفت مامانم وكيل منه ب توام ربطي نداره و ميگفت تو و مامانت نصف شب ك ميشه يادتون ميوفته بچه رو ببريد دكتر و حالا همه رو انداخته گردن منو خانوادم و خلاصه خيلي فحش و دري وري بهم گفت
حالا امروزم شوهرم رفته شهر ديگه بخاطر كارش
منم شهر ديگه برا دخترم نوبت دكتر گرفتم عصري ببريمش شوهرم ب باباش سپرده ببرتمون
مادرشوهرم زنگ زد ك من خودمم كار دارم و ي خواهرشوهر ١٢ ساله دارم ميگفت اونم مريضه ولي اشكال نداره چون شوهرت باباشو ي بار برده تهران دكتر ما ميبريمتون😐😐
من چيكار كنم با اين مادرو پسر؟؟؟
مامان دلین مامان دلین ۲ سالگی
دیروز سره یه شیر خشک گرفتن با شوهرم قهر کردم .شیر خشک هفته ای یه دونه میخوره من حواسم نبود ک فردا پسفردا میشه اخره ماه یه کم دیگه شیر خشک داش اخه سمت خونمون دفه قبل ۱۰ جا رفته بود تا از اخر زنگ زدم پسر داییم تو داروخونه کار میکنه گف دارم گفتم بذار کنار یه ۲ تایی فردا شوهرم میاد میگیره ک خسته شده بود از گشتن پیدا نمیکرد هرجا میرف
گفتم تو این برف و خونه نشین شدن یه تعدادی سره کار نرفتنا باز همه هجوم نیارن برا یه شیر خشک بچم نمونه بی شیر .۲ بار گفتم شیر خشک یادت نره .حالا اقا رفته پولشو کشیده بعد زنگ زده به غر زدن ک ۲ روز دیگه شیر نداش ک گفتی شیر بگیرم ؟ ازاد حساب شده ! گفتم چرا قبل اینکه بگیری زنگ نزدی ک ازاده بگیرم یا نه شیر داره تا ۲ روز دیگه یا نه حالا فرقش ۱۰۰ تومن بود .یه جور حرف میزد انگار میلیارد خرج کرده .اونم منی ک همه جا همیشه تو هر حالتی هوا دار جیبش بودم ک جای الکی خرج نشه برا یه ۱۰۰ تومن خودشو کشت دیشب هرچی از دهنش در اومد گف .منم عصبی شدم دلین اذیت میکرد همون لحظه زدمش 😞😓
بعد بهش گفتم بخاطر یه ۱۰۰ تومن بی ارزش رو اعصابم میری بچه رو میزنم .همیشه بهش گفتم ک عصبیم میکنی دست خودم نیس توام ک خونه نیسی عصبانیتمو سره بچه خالی میکنم پ سعی کن عصبیم نکنی .دیگه شرو کرد به تهدید کردن و برو خونه باباتو نه قیافه داری نه ارایش میکنی عصبی هم هسی و.... دیگه به کارم نمیای دیگه هیچ خاصیتی ندارم .نمیگه ک من اگر عصبی شدم از سره بچه اونه ک از سره زایمانمه سختیشو کشیدم.نمیگه اگه اندامم سروصورتم هرجور ک شده توی زندگی بااونه ک اینجور شده وگرنه خونه بابام ترگل ورگل بودم .هی میگف زنگ میزنم بابات بیاد ببرت
مامان ♥️آوای منی🧿 مامان ♥️آوای منی🧿 ۱ سالگی
بچه ها بیاید چالش و درد دل 😔
من حدود یک ماه پیش خاب دیدم باردارم و بچه م دختره تو خاب کلی خوشحال شدم میگفتم خدا رو شکر ک بچه دختره مگ اوا چیز بدیه یکی میشه لنگه اوا و اینا خدا شاهده مو ب مو این خاب بود خب بعدش فرداش زن داداشم ادم فضول و حسودیه دوس داره کسی چیزی نداشته باشه فقط اون داشته باشه زنگ زد کفر ناسزا ک این داداش مادر ج ن ده ت توم ریخته منم گفتم خب ریخته ک ریخته آقا اول کفر ناسزا ک میندازم منم گفتم بنداز من چیکار دارم بعد من بهش گفتم خاب دیدم باردارم بچه م دختره من ک نیستم ولی اگ تو باشی دختره خب بعد گفت خدانکنه دختر باشه نفوذ بد میزنی سق سیاه و اینا من چیزی نگفتم فقط خابم گفتم بهش بعد ی هفته بعدش من زنگ زدم گفت بخدا باید ۵ ۶ تا بچه بیارم منم گفتم مگ دامداریه یا از لج یکی میاری دیگ ن گذاشت ن برداشت گفت بچه هام ن ننه بزرگ خوبی دارن نه بابا بزرگ ن عمه ن عمو دیگ نگفتم ب تو نیستم ولا هر کی ک براش بد بوده ن من بد بودم ن مامانم منم دسگ الان یک ماه ن زنگ زدم ن اون بخاطر حرفم ک گفتم دختر نباشه بچه ت زنگ زده و جالب اینجاس اجاقشم کور نیست وقتی پسرش اومد هیچ خدایی نداشتن همین ک دخترش اومد از زمین و اسمون براشون میباره ک از وجود دختر ناراضیه واقعا ادم چقد باید نفهم ک از نعمت و رحمت خدا بدش بیاد و دختر پسر کنه من موندم پسر چی داره ک دختر نداره دختر داشتن لیاقت میخاد ک خدا نصیب هر کسی نمیکنه و من خودم ب شخصه روز ی هزار بار از خدا ممنونم برا وجود دوتا دخترام و اگ بازم باردار شم دختر باشه هیچ باکی ندارم 😍
پوشک بچه شیشه شیر خشک مولفیکس مای بیبی
مامان نیلا مامان نیلا ۱ سالگی
خانما دارم از حرص میترکم بیاین درد و دل
ما دیشب خونه مادرشوهرم بودیم خواهرشوهرم ایناهم اونجا بودن بعد دخترش سه سال شه ولی اندازه ی آدم ۱۸ساله میفهمه انقد پررو و خودخواه و نحسه ک نگم یعنی همه جی باید مال اون باشه
دیشب هم دخترم هرجا میرفت انقد جیغ میزد سرش داد میزد ک اونجا نشین اینجا نیا ب اون دست نزن دختر منم انقد دوسش داره فقط می‌خواد باهاش بازی کنه همش نازش می‌کرد هرچی برمیداشت میگفت مال منه دست نزن انقد جیغ میزد ک بچم فقط میترسید و گریه می‌کرد منم اعصابم خیلیییی خورد بود باز مامانش یکم دعواش می‌کرد ولی مادرشوهرم ک هییییج همش میگفت اشکال نداره اشکال ندارررره بچه س
منم اینو ک نمیگفت دلم میخواس خفه ش کنم
اخه پسر جاریم ۴سالشع اگه این دخترو بزنه ی شری میندازن ک نگوووو تو بزرگ تری تو مردی کار اشتباهی کردی برو بوسش کن بگو ببخشید
ولی حالا ک بچه منو اذیت میکنه و گریه ش میندازه ب اون حرفی نیس بچه س
ب شوهرمم میگم ب مامانت بگو خیلی هم اشکال داره اگه بچه اونا عزیزه واس منم برای خودم عزیزه
هی میگه ول کن بابا
گفتم انقد ساکت بودم همه دارن سواستفاذه میکنن
منم همش ب بچه‌خواهرشوهرم میگفتم داد نزن میترسه ولی نفهم گوش نمیداد اخه نمیدونین ‌ک چ‌داد‌هایی میزد الانم دخترم بخاطر این ترسو شده کلا از قبل چون همیشه کارش بوده
الان میخوام ب شوهرم بگم اگه نری ب مامانت بگی ک ما ناراحت شدیم و دفعه آخرش بوده ک سر بچه من داد میزده وگرنه ن من ن تو
خوبه؟ بنظر شما حق با کیه
اونوقت میاد خونه ما کل وسیله های بچه مو میریزه وسط اتاق بازی میکنه حتی چند تاس هم خراب کرده نتونستم چیزی بگم
خیلی رو مخه
ی چی میگم ی چی میشنوین 🤦🏻‍♀️😑
فرزند پروری زایمان شیر خشک
مامان مامان مو فرفری مامان مامان مو فرفری ۲ سالگی
سلام میخوام تجربمو بگم
چن روز پیش دیدم از یه چشم پسرم آب میاد و چشمش بهم ریخته شب بی حال بود فک کردم خابش میاد بهش شیر دادم خابید اومدم پتو بندازم روش دیدم ای وای بچه تب داره تبشو گرفتم ۳۸ هست بهش پاراکید ۲۰ قطره دادم تبش پایین نیومد تا صب پاشویه کردم تبش همچنان رو ۳۸ بود تا نزدیکای صب بود براش شیاف گذاشتم اومد رو ۳۷ و نیم شد گفتم حتما از دندان هست ی روز صبر کردم تا شب دیدم نه بچه تو تب داره میسوزه تبش رو ۳۹ و نیم بود سریع بردیمش دکتر گفت سرما خورده دارو بهش ازیترومایسین شربت استامینوفن ایبروفن و پلارژین داد بچه دارو می‌خورد می‌آورد بالا و همش هنگ بودم ک آخه این نه تب داره نه آبریزش نه سرفه چ جور سرمایی هست تا روز چهارم دیدم تبش با داروها کنترل شده ولی رو شکمش شده پر از دونه تا فهمیدم اصلا سرما نخورده ویروس رزوئلا گرفته ک علائمش ۳ روز تب شدید پف کردن چشم ها و دونه زدن [دونه ها نه آبکی هست نه برجسته فقط لکه های صاف و قرمز رو شکمش و کشاله های ران ]
🙄🙄🙄🙄🙄🙄🙄🙄🙄🙄🙄