طبق تاپيك قبلي
صبح ك از خواب بيدار شديم ميخواستم با شوهرم حرف بزنم بگم اين كاراشو كنار بزاره بد ديدم اون دست پيش گرفته
اخه دو هفته پيشم دخترم مريض شد تب كرد هم اونروز خونه مامانم بودم هم ديروز ك تب كرد خونه مامانم بودم صبح با حالت طلبكارانه ميگه نميدونم چرا بچه وقتي ميري خونه مامانت مريض ميشه نميدونم مامان بابات چيكارش ميكنن و بعدم سريع از خونه زد بيرون
دوباره تب دخترم رفت بالا زنگش زدم بچه تبش رفته بالا باز زنگ زده بود ب مامانش ك چيكار كنيم؟😐
منم پيامش دادم همه حرفامو زدم بش گفتم مگه مامانت وكيل زندگيه منه ك هرچي ميشه زنگ ميزني از اون ميپرسي گفت مامانم وكيل منه ب توام ربطي نداره و ميگفت تو و مامانت نصف شب ك ميشه يادتون ميوفته بچه رو ببريد دكتر و حالا همه رو انداخته گردن منو خانوادم و خلاصه خيلي فحش و دري وري بهم گفت
حالا امروزم شوهرم رفته شهر ديگه بخاطر كارش
منم شهر ديگه برا دخترم نوبت دكتر گرفتم عصري ببريمش شوهرم ب باباش سپرده ببرتمون
مادرشوهرم زنگ زد ك من خودمم كار دارم و ي خواهرشوهر ١٢ ساله دارم ميگفت اونم مريضه ولي اشكال نداره چون شوهرت باباشو ي بار برده تهران دكتر ما ميبريمتون😐😐
من چيكار كنم با اين مادرو پسر؟؟؟

تصویر
۱۲ پاسخ

هم تو مهارت گفتگو نداری هم شوهرت بچه ننه س

عزیزم حرفای همه رو خوندم ، کاری ندارم باید طوری رفتار کنی که شوهرت به خودش اجازه بی احترامی به شما نداشته باشه ،کل کل نکن ،یه وقتا خودت پیش دستی کن زنگ بزن از مادرشوهر مشورت بخواه جلو شوهرت ، اون الان میدونه حساس شدی به این موضوع ،

چ منت میزارن

اصلا حساسیت بخرج نده من اوایل خیلی حساس بودم مدام با شوهرم بحث میکردم مادرت این کارو کرد مادرت فلان کارو کرد من ناراحت شدم الان خودمو تو تیم خانوادش نشون میدم حتی گاخی ازشون طرفداری میکنم شوهرمم هرچی باشه میاد بهم میگه خیلی اینطوری آرامشم بیشتر شده خرمم بیشتر میره پیش همسرم

شوهرت ک اومد خونه قشنگ آدمش کن

کدوم شهری مگه ؟ اسنپ آژانس بگیر

خدا بهت صبر بده

خدا بدادت برسه ولی اگه مادرشوهرت منطقی هست بهش بکو هر وقت شوهرت بهش زنگ زد بگه به من چه زندگی خودته با زنت مشورت کن ببین چیکار میخوایین بکنین اگه نه تو همش شوهرتو فحش بده و جوابشو بده تا لال شه

چقدر منی تو. بخدا منم پنجشنبه ها میرم خونه مامانم هر جمعه این بچه یچیزیش میشد پیله میکرد به خونه بابام بعدم میگفت خودتون مریضش کردید خودتون میدونید بابام بیچاره میومد می‌برد دکتر

الان وقتش نیست برای جروبحث حواست به بچه باشه تو یه موقیت بهتر باهاش صحبت کن فکراتم بکن ببین میخای بش چی بگی الان هرچی بهش بگی به گوشش نمیره تنش بینتون میره بالا بدتره

چون بچه اوله بی تجربه اس..

خدا بدادت برسه خاهر 😢

سوال های مرتبط

مامان ♥️Nilda♥️ مامان ♥️Nilda♥️ ۱۷ ماهگی
خدایا منو از دست شوهرم گاو کن
چقد امشب حرص خوردم
دخترم از صبح تب داره همش بی قراره گریه میکنه با دارو تبش پایین نمیومد زنگ زدم شوهرم بیاد ببریمش دکتر دکترم براش سرم نوشت شوهرمم سریع زنگ زد ب مادرش ک شماهم بیاید نگهش دارید هرچی میشه زنگ میزنه ب سرکار خانم
مادرشوهرمم اومد هی میرفت رو مخ من ک تو چرا سریع بچه رو میاری دکتر سوراخ سوراخش کنن و دارو بهش بده دو سه روز طول میکشه تا خوب شه و مگه تو خودت تب نمیکردی پاشویش کن و خارجیا تا تب بالای ۴۰ درجه نره دارو نمیدن ب بچه وخانم فاز دکتری برداشته بود
منم عصبی شدم بهش گفتم بچه تب داره حالشو نمیبینی نمیشه ک دست رو دست بزارم از صبح هرچی دارو دادم و هرکاری کردم تبش قطع نمیشد شوهرمم برگشت گفت خفه شید
بعدشم ک اومدیم خونه ننشو برداشت اورد خونمون ک توام امشب پیشمون باش
بد ک شوهرم خوابید مادرشوهرم پررو برگشته میگه چرا ب من زنگ زدین بیام شما پدر مادرشین باید بالا سرش باشین یا چرا شوهرت منو برداشته آورده اینجا من خودم کار و زندگی دارم
هرچی میکشم از این شوهر گاوم میکشم حالا فردا درستش می‌کنم
زنیکه شده دایه مهربون تر از مادر
تو اخه کی باشی ک ب من بگی چ کن چ نکن من مادرشم صلاح دونستم بچمو بیارم دکتر
میخواستم براش قاطی کنم ولی بخاطر وضعیت دخترم دست و بالم بسته بود نمیشد
مثلا برنجمون وقتی تموم میشه شوهرم زنگ میرنه ب ننش ک برنجمون تموم شده از کی بخریم
ننشم میبرتش جایی ک برنج بدردنخور و قیمت مناسب هست براش میخره بلد نیس بره مغازه بگه اقا ی گونی برنج درجه یک میخوام
خب مرتیکه شاید من نخوام ننت بدونه من سالانه چند گونی برنج میخورم یا شاید نخوام ننت بدونه بچم مریض شده
عجباااااا
مامان نیلا مامان نیلا ۱ سالگی
خانما دارم از حرص میترکم بیاین درد و دل
ما دیشب خونه مادرشوهرم بودیم خواهرشوهرم ایناهم اونجا بودن بعد دخترش سه سال شه ولی اندازه ی آدم ۱۸ساله میفهمه انقد پررو و خودخواه و نحسه ک نگم یعنی همه جی باید مال اون باشه
دیشب هم دخترم هرجا میرفت انقد جیغ میزد سرش داد میزد ک اونجا نشین اینجا نیا ب اون دست نزن دختر منم انقد دوسش داره فقط می‌خواد باهاش بازی کنه همش نازش می‌کرد هرچی برمیداشت میگفت مال منه دست نزن انقد جیغ میزد ک بچم فقط میترسید و گریه می‌کرد منم اعصابم خیلیییی خورد بود باز مامانش یکم دعواش می‌کرد ولی مادرشوهرم ک هییییج همش میگفت اشکال نداره اشکال ندارررره بچه س
منم اینو ک نمیگفت دلم میخواس خفه ش کنم
اخه پسر جاریم ۴سالشع اگه این دخترو بزنه ی شری میندازن ک نگوووو تو بزرگ تری تو مردی کار اشتباهی کردی برو بوسش کن بگو ببخشید
ولی حالا ک بچه منو اذیت میکنه و گریه ش میندازه ب اون حرفی نیس بچه س
ب شوهرمم میگم ب مامانت بگو خیلی هم اشکال داره اگه بچه اونا عزیزه واس منم برای خودم عزیزه
هی میگه ول کن بابا
گفتم انقد ساکت بودم همه دارن سواستفاذه میکنن
منم همش ب بچه‌خواهرشوهرم میگفتم داد نزن میترسه ولی نفهم گوش نمیداد اخه نمیدونین ‌ک چ‌داد‌هایی میزد الانم دخترم بخاطر این ترسو شده کلا از قبل چون همیشه کارش بوده
الان میخوام ب شوهرم بگم اگه نری ب مامانت بگی ک ما ناراحت شدیم و دفعه آخرش بوده ک سر بچه من داد میزده وگرنه ن من ن تو
خوبه؟ بنظر شما حق با کیه
اونوقت میاد خونه ما کل وسیله های بچه مو میریزه وسط اتاق بازی میکنه حتی چند تاس هم خراب کرده نتونستم چیزی بگم
خیلی رو مخه
ی چی میگم ی چی میشنوین 🤦🏻‍♀️😑
فرزند پروری زایمان شیر خشک
مامان قند عسل🍯 مامان قند عسل🍯 ۱ سالگی
پیرو تاپیک قبلم بیاین غیبت😀
اینسری هفتع پیش بودیم خونه مادرشوهرم برای ناهار بعد ی حرکتی زد ک خیلی بیشتر از قبل ازش متنفر شدم؛ اینم بگم من خونم تهرانه خانواده هامون بابلن خلاصه گاهی وقتا من یک هفته یا بیشتر میمونم خونه مامانم
هفتع قبلم یک هفته موندم خونه مامانم دس ب سیاه سفیدم نمیزنم معمولا ن شستن ن پختن کلا از مجردی اینطور بودم الان ک ی بچه شیطون دارم دیگه هیچی😁 خلاصه شوهرم اخر هفتع اومد دنبالمون ک ناهار رفتیم خونه مامانش؛ ینی کلا یه وعده خونه مادرش رفتیم یهو سرناهار رو کرد ب من ظرفا رو امروز تو بشور وایتکسم بزن😐😐😐 حالا این وسط پسرم هم هی گریه میکرد ک بخابونمش رو کرد سمت پسرم با حالت اخم گف عه گریه نکن مامانت میخواد ظرف بشوره😠 انقد لجم گرفت بابت این کارش کلی اصابم خرد شد ک من خونه مادرم یک هفته بودم یه بشقاب اونور تر نذاشتم اونوق این زنیکه یه روز اونم یه ناهار اومدیم خونش ب من دستور میده!!!! خلاصه چیزی نگفتم ولی اشکم در اومد واس مامانم رفتم ظرفای نحسشو بشورم خودشم رفت نماز بخونه نیومد حداقل بچه رو بگیره خلاصه پسرم مدام جیغ و گریه ک بغلم کن من هی شیر ابو میبستم بچه رو یکم بغل میکردم دوباره باز میذاشتم پایین ادامه شستن😑😑😑
ینی ب روی خودش نیاورد زنیکه الدنگ شوهرم متوجه شد گف برو من بقیه رو اب میکشم گفتم بقیه ای نمونده یه سینی مونده بود فقط!!!
حالا میخواد فردا تشریفشو بیاره خونمون قبلش ب شوهرم گفتم من دیگه خونه مادرت نمیام حالا نمیدونم فردا چجوری برخورد کنم باهاش اصلا دلم نمیخواد نقش بازی کنم چون ازش متنفررررم بگین چجوری رفتار کنم؟؟؟




فرزند پروری پوشک زایمان رفلاکس سرما سرفه
مامان ملکا مامان ملکا ۲ سالگی
#درد و دل
ما تو روستا زندگی میکنیم از روز دوشنبه برادر شوهرم سه تا دختراشو که ۱۴،۱۰،۸،ساله هستن اورده روستا انداخته خودش رفته با زنش یه خونه باغ دارن اونجان از طرفی خاهرشوهرمم دخترشو اورده اینجا انداخته از تهران اومدن اینجا هم خونه دارن رفته خونه خودش من موندم و یک گله بچه زبون نفهم که نمیشع بهشون گفت بالا چشت ابرویه دختر خاهر شوهرم مریض بود اومدن دختر منم مریض کریه دیروز بردم دکتر امپول زدن الان سه شبه نمیخابه همش بهانه میگیره
یه ادم چقد میتونه نفهم باشه که تو این گرونی و بد بختی این همه بچه بندازه گردن یکی دیگه خودش هم عین خیالش نباشه اونایی که روستا ان میدونن کار روستا چقد زیاد من که دیگه نا ندارم از یه طرفی اون بچه ها از یه طرف هم دخترم خاهر شوعرم که اصلا انگار نه انگار که بچش مریض دیروز گفتم دخترت مریضه خندبد گفت اره اون تهران بودیم مریض شد دکتر نبردمش حالا من با اینا چیکار کنم شوهرمم عین خیالش نیس نمیشه حرفی بهش زد سری به اقا بر میخوره
مامان دلین مامان دلین ۲ سالگی
دیروز سره یه شیر خشک گرفتن با شوهرم قهر کردم .شیر خشک هفته ای یه دونه میخوره من حواسم نبود ک فردا پسفردا میشه اخره ماه یه کم دیگه شیر خشک داش اخه سمت خونمون دفه قبل ۱۰ جا رفته بود تا از اخر زنگ زدم پسر داییم تو داروخونه کار میکنه گف دارم گفتم بذار کنار یه ۲ تایی فردا شوهرم میاد میگیره ک خسته شده بود از گشتن پیدا نمیکرد هرجا میرف
گفتم تو این برف و خونه نشین شدن یه تعدادی سره کار نرفتنا باز همه هجوم نیارن برا یه شیر خشک بچم نمونه بی شیر .۲ بار گفتم شیر خشک یادت نره .حالا اقا رفته پولشو کشیده بعد زنگ زده به غر زدن ک ۲ روز دیگه شیر نداش ک گفتی شیر بگیرم ؟ ازاد حساب شده ! گفتم چرا قبل اینکه بگیری زنگ نزدی ک ازاده بگیرم یا نه شیر داره تا ۲ روز دیگه یا نه حالا فرقش ۱۰۰ تومن بود .یه جور حرف میزد انگار میلیارد خرج کرده .اونم منی ک همه جا همیشه تو هر حالتی هوا دار جیبش بودم ک جای الکی خرج نشه برا یه ۱۰۰ تومن خودشو کشت دیشب هرچی از دهنش در اومد گف .منم عصبی شدم دلین اذیت میکرد همون لحظه زدمش 😞😓
بعد بهش گفتم بخاطر یه ۱۰۰ تومن بی ارزش رو اعصابم میری بچه رو میزنم .همیشه بهش گفتم ک عصبیم میکنی دست خودم نیس توام ک خونه نیسی عصبانیتمو سره بچه خالی میکنم پ سعی کن عصبیم نکنی .دیگه شرو کرد به تهدید کردن و برو خونه باباتو نه قیافه داری نه ارایش میکنی عصبی هم هسی و.... دیگه به کارم نمیای دیگه هیچ خاصیتی ندارم .نمیگه ک من اگر عصبی شدم از سره بچه اونه ک از سره زایمانمه سختیشو کشیدم.نمیگه اگه اندامم سروصورتم هرجور ک شده توی زندگی بااونه ک اینجور شده وگرنه خونه بابام ترگل ورگل بودم .هی میگف زنگ میزنم بابات بیاد ببرت
مامان کنجد🍭🎀 مامان کنجد🍭🎀 ۲ سالگی
اومدم تجربمو در مورد این ویروس لعنتی بگم ....
.
شب اول یهویی تب کرد روی ۳۹
هرکار کردم پایین نیومد (شیاف ،استامینوفن، پاشوییه)
دیگه ساعت ۲ شب رفتین دکتر عمومی ...
اصلا نرید اگ زمان مناسب داشتید فورا برید متخصص
.
تا میرفتیم بیرون تب میومد پایین
تا اینکه ب دکتر رسیدیم شد ۳۷
ک گفت مشکلی نیست با همون استامینوفن کنترل میشه
.
دیگ اومدم خونه و تا صبح بچه تو تب سوخت و ما مردیم دیگه صبح ک شد رفتیم متخصص ....
(دکتر دخترم نبود مجبور رفتیم پیش یکی دیگ ک کاش نمیرفتیم)
.
نگاه بچه کرد گفت اینکه چسبندگی داره حتما عفونت ادراری داره
دارو داد و گفت باید نمونه ادرار بدین ک نتونستیم
بچم تا روز بد بدتر شد ک بهتر نشد
.
روز بعد رفتیم دکتر خود دخترم دارو هارو دید گفت اصلا این شربت ک اصلا اسهال رو بدتر میکنه
(در همین بین ها اسهال شدید و استفراغ هم داشت )
دیگ خیر ببینه دارو عوض کرد شیرخشک عوض کرد
دیگ همون شب تب تموم شد و اسهال هم امروز روز ۵ تمام و
بعد ۵ روز امروز دخترم غذا خورد
وااای خیلی سخت بود
فقط باید صبر کنیم و داروهارو سر وقت
و پیش یه دکتر خواب ببرید
ببخشید ک زیاد شد