۱ پاسخ

وااای چقدر سخته بزاذمادر این صحنه ها

سوال های مرتبط

مامان فاطیما و رادمان مامان فاطیما و رادمان ۲ ماهگی
مامان اِلارا💖 مامان اِلارا💖 ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان_ پارت سوم❌😃
پوزیشن بچه برعکس شده بود داشته خفه میشده اینقد زیر قفسه سینمو فشار دادن که دیگه نفسم بند اومده بود ی رب بیس دیقه زمان برد
اخرشم شکممو فشار دادن بعد بخیه زدن ک جفت خارج شد این قسمت درد انچنانی نداشت یهو ساعت ۱۲:۴۵ دیقه بچرو کشیدن بیرون همین که صدای گریه شو شنیدم خودمم شروع کردم گریه کردن و هق هق زدن
اوردن تماس پوست به پوستی بهمون دادن و بچمو بردن قسمت نوزادان وقتی دیدمش اینقد کوچولو بود دوباره شروع کردم گریه کردن
خلاصه گذشتو درد قفسه سینمو درد شکمم منو نمود
شکمم انگار سیخ داغ گذاشتن تا ۱۲ ساعتم ک اجازه شیاف اینا نداشتم چون مسکن زده بودن همراهم که نمیزاشتن تا خود صبح گریه میکردم از درد
بزور صبح خودم شیاف گذاشتم ی کوچولو دردمو انداخت ولی واقعااااا فک نمیکردم سزارین اینقد درد داشته باشه کل تنو بدنم میلرزید حالم خیلی بد بود تنهام که بودم
صبح با هزارتا التماس وقتی حالو روزمو دیدن راضی شدن مامانم بیاد
ادامه پارت بعدی
مامان ایلیا مامان ایلیا ۳ ماهگی
پارت نهم
بزور بلندم کردن نشستم رو ویلچر سریع منو برد بیرون در زایشگاه که باز شد شوهرم رنگ پریده و مامانم که داشت گریه میکرد دیدم نمیتونستم حرف بزنم شوهرم ویلچرو از پرستار گرف شونه هامو ماساژ میداد من همچنان نفس نفس میزدم از دردی که کشیدم و هنوز داشتم منو سریع بردن اتاق عمل گفتن بشین روتخت بلند شدم دکتر بیهوشی اومد گف خم کن خودتو من انقباض داشتم حالت بالاپایین شدن داشتم نمیتونستم نگه دارم خودمو دکتره چند بار تکرار کرد خم کن خم کن شونه هاتو به هرزوری که شده خم شدم حس کردم سه تا سوزن بهم زدن تو کمرم که زودتر بیحس بشم
بعد دراز کشیدم دستام باز کردن تو هردوتاشون سرم وصل کردن یه پارچه جلوم گذاشتن که شکمم نبینم دیگه هیچی از پایین حس نکردم یجور اروم شدم واقعا ولی نفس نفس زدنه باهام بود هنوز یه دکتر بالا سرم بود گف خوبی گفتم نمیتونم درست نفس بکشم برام اکسیژن وصل کرد تااخر باهام موند دیگه جز تکون خوردنای برش و کارای که نمیدونم چیکار میکردن نشنیدم یهو صدای گریه بچه اومد من انگار رفتم تو شوک باورم نمیشد بچم دنیا اومد😭😭😭نیوردنش سمتم مستقیم پرستاره بردش سمت تخت از دور تار میدیدم چون چشامم ضعیفه نمیتونستم درست ببینم بچمو🥲😭ولی صدای گریش میومد منم با گریش اشکام میریخت سرمو چرخوندم سمتش دکتر بیهوشیه گف سرت تکون نده بعدا سرگیجه سردرد میشی همون موقم بچمو بردن بیرون دل منم باهاش رف🥲