۴ پاسخ

الهی عزیزم🥺🥺

الان چطورههه ؟؟
NICU بردنش ؟؟

الان نینی چطوره عزیزم

الان حال نی نی چطور عزیزم

سوال های مرتبط

مامان shahan💙 مامان shahan💙 ۱۲ ماهگی
مامان نی نی مامان نی نی ۱۴ ماهگی
تجربه سزارین پارت چهارم
از کمر بیحس شدم و روی تخت دراز کشیدم پاهام که بیحس شد دکتر برش زد. پرده جلوی چشمم بود و چیزی از عمل نمی‌دیدم ولی صداها را میشنیدم. چند دقیقه بعد دکترم به تکنسین اتاق عمل گفت که سر بچه پشت مثانه گیر کرده و پایین شکم را فشار بده. ولی هر کاری میکرد سر بچه بیرون نمیومد. به زور جلوی گریم را گرفته بودم. چون میدونستم ضربان قلب بچم خوب نیست و عمل نباید طول بکشه ولی بچه گیر کرده بود. آنقدر شکمم را فشار دادن که دکترم گفت بسه دیگه سیگموئیدش زد بیرون. /سیگموئید= انتهای روده بزرگ/ بعداً متوجه شدم که اون دردهایی که داشتم درد زایمان طبیعی بود. و من داشتم زایمان طبیعی میکردم. و بچه وارد کانال زایمانی شده بود. واسه همین سرش گیرکرده بود و به سختی بیرون اومد🫠
بالاخره بعد از 20 دقیقه بچه به دنیا اومد و من صدای گریه دخترم را شنیدم.😭 خدا شکر سالم به دنیا اومده بود. ولی تنفس خودم شکمی شد و تنگی نفس پیدا کردم و چون شکمم تکون میخورد و دکتر نمیتونست بخیه بزنه بعد از به دنیا اومدن بچم بیهوشم کردند و بخیه‌زدن و به ریکاوری منتقل شدم.
...
مامان ویهان مامان ویهان ۵ ماهگی
قلب رو چک میکرد که دیگه دیدن نمیزنه دکتر گفت سریع ببرید اتاق عمل خودش تخت منو کشید و بردنم اتاق عمل تو این حین داشتن تند تند شکممو ضربه میزدن بعد سریع دکتر بیحسی به من بی حسی تزریق کرد و سزارینم کردن و بچه رو که در اوردن صدای دکتر رو شنیدم گفت بزنش بزنش زود یاش
دیگه هیچی نشنیدم و از حال رفتم انقدر که فشار روم بود تا چند ساعت فکر میکردم خواب دیدم و هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده کم کم اثر بی حسی رفت یادم افتاد اتفاق ها رو تایم فول شدنم تا اتاق عمل و در اوردن بچه از ساعت حدود ۳ تا ۴ طول کشید
طبیعی با اینکه خیلی درد داشتم ولی همه چی رو میدیدم و میشندیدم حتی وقتی فول شدم دکتر دستش داخل بود که بچه رو بکشه بیرون من اصلا اون درد رو حس نمیکردم و فقط شکمم بحاطر انقباض درد میکرد
اما سزارین بی حسی که میره تازه درد شروع میشه
بنظر من طبیعی خیلی بهتره
ضمنا من پرسیدم که چرا طبیعی بچه به دنیا نیامد؟ گفتن بند ناف پیچیده شده دور گردنش و اون باعث گیر کردنش تو کانال زایمان شده و قلبش ضعیف شده اونجا
الان بچه تو nicuبستریه 😭 منم امروز عصر مرخص کردن
مامان راستین🐣 مامان راستین🐣 ۴ ماهگی
تجربه من از سزارین پارت چهار
اومدن سوند وصل کنن خیلییی سوزش داشتم ولی سریع بردن اتاق عمل و دکتر بیهوشی اومد انقد راحت بود که من اصن متوجه نشدم کی زدن سوزن رو وااااقعا نفهمیدم و پاهام شروع کرد به گرم شدن و بی حس شدن و پرده رو کشیدن جلوم دکتر که داشت بتادین میزد من قشنگ حرکت دستاشو حس میکردم و هی میگفتم بخدااا من میفهمم و میگفتن انقد استرس نداشته باش لمس رو میفهمی درد رو اصلا قرارنیس بفهمی و خلاصه فاصله بی حس شدم تا شنیدن صدای گریه بچه جمعا ۵دیقه فک کنم طول کشید و صدای بچه رو ک شنیدم تماممم اون دوماه سختی همه چی و همه چی یادم رف اون لحظه انگار زمان وایساده بود وجز چشمای بچم چیزی نمیدیدم گوشام جز صدای گریه بچم چیزی نمیشنید و کلا جز بچم هیچی درک و احساس نمیکردم حس اون لحظه فوق العاده بود که گذاشتنش روی سینم و باورم نمیشد این بچه منه و من ۹ماه براش زحمت کشیدم و ازنظرمن خوشگلللل ترین بچه ای بود ک تمام عمرم دیده بودم و کلا چیزی از عمل و بی حسی من نفهمیدم هیچی تمام ترسام الکی بود و خوشحال وخندان رفتیم ریکاوری و بعدشم بخش بچم ۳۴۳۰ گرم بود قشنگ تپلی و سفید وخوشگل هرپرستاری میومد ازش عکس میگرف و کیییف میکردم و همه چی خوب و قابل تحمل بود رحمم ی بار تو اتاق عمل ماساژ دادن ی بارم بعدش ک بی حس بودم هنوز و هیچی متوجه نشدم
سزارین سزارین سزارین
مامان علی مامان علی روزهای ابتدایی تولد
پارت سوم زایمان من
بچم به اندازه یک عمر بود این چند صدم ثانیه رفتم تو اتاق عمل بدون هیچ مکثی دورم پر از آدم بود بیشتر ترسیده بودم فقط خدا رو صدا میزدم و امام رضا رو میگفتم بچم بهم میگفتن نفس بکش انگار یادم رفته بود نفس بکشم داشتم تو اتاق عمل میلرزیدم از سرما و استرس فقط گفتم سردمه یه پتو انداختن روم و یه نفر ماسک بیهوشی رو روی صورتم نگه داشته بود میگفت نفس بکش فقط میشنیدم که می‌گفت زود باشین وضعیت بچه خوب نیست دو دور بند ناف دور گردن بچه تاب خورده بود و داشت خفه میشد دیگه هیچی یادم نیست بیهوشی کامل بودم فقط میدونم ساعت ۳ و خورده بود یهو چشمم و باز کردم و درد داشتم داشتن رحممو ماساژ میدادن درد میکرد تازه به خودم اومدم و متوجه دور و اطرافم شدم بچم پرسیدم خداروشکر به خیر گذشته بود بعد اومدن از اتاق عمل بردنم بیرون تازه به خودم اومدم که چه اتفاقی افتاده ترس و استرس و گریه و همه با هم شروع شده بود خیلی سخت بود با اینکه طول زایمان من تقریبا در حد دو ساعت بود ولی یه عمر گذشت برای من فقط خداروشکر که بخیر گذشت و نی نیم و تو آغوش گرفتم تجربه زایمان طبیعی و سزارین و من با هم کشیدم.با همه ی عوارض هایی که بعدش برام پیش اومد از سرفه و ورم پا همه اینا بچمو یک روز تو آن ای سی یو بستری کردن برای تنفسش بعد بردنش بخش نوزادان روزای سختی بود خداروشکر که به خیر گذشت و تمام شد 🙏❤️👨‍👩‍👦
مامان پویان مامان پویان ۱۳ ماهگی
پارت ۱
تجربه سزارین اختیاری
از شب قبلش حرکات بچه آروم شده بود صبح هرکاری کردم حرکاتش مثل نبض بود ،رفتم بیمارستان نامه سزارین که دکترم بهم داده بود روبردم ،درجا بستریم کردن آن اس تی گرفتن و سوند گزاشتن[وقتی خودت رو شل کنی درد نداره اصلا ]سرمم رو زدن ،درجا زنگ زدن به دکترم اومد گفت تا نیم ساعت دیگه اتاق عمل منتظرتم و رفت خیلی دکتر خوبیه خیلی دوسش دارم سنش بالاعه ولی خیلی پر روحیه و خندونه همیشه خلاصه وقتی بردنم تو اتاق عمل دروغ چرا ترسیده بودم ولی قابل تحمل بود بی حسی رو زدن و خلاصه همه چی خوب بود تا وقتی که دکتر میگفت چسبیده در نمیاد اینقدر ترسیده بودم که فشارم رفت بالا (۱۹) بگو بچه از آب کیسه خورده و حجم مایع کم شده بچه تو خشکی افتاده و چسبیده به رحمم دکترم و کمکش هرکاری کردن نشد بچه رو دربیارن دکتر بیهوشی رو صدا زدن که آقای مسن بامزه ای بود اومد وایساد بالا سرم و خانم که تپد بود کارشناس اتاق عمل بود، چهارپایه گذاشتن زیر پاشون و محکم بین دنده ها رو به سمت پایین می‌کشیدن درد نداشتم ولی فشار دستشون به قدری محکم بود که نفس کشیدن برام خیییییلی سخت بود و نفس کم آوردم برام ماسک اکسیژن زدن