سوال های مرتبط

مامان شهرزاد مامان شهرزاد ۹ ماهگی
تجربه سزارین: پارت یک
من بخاطر ترسی که از زایمان طبیعی داشتم از دکترم نامه سزارین اختیاری گرفته بودم اما هفته بعدش تو هفته ۳۸ بچه چرخید و بریچ شد
خلاصه رفتم نامه مو عوض کرد و سزارین اجباریدبرام نوشت.
روز قبل عمل با همسرم رفتیم تشکیل پرونده دادیم و همونجا هزینه بیمارستان رو تسویه کردیم...
روز عمل شد با همسرم و خانوادم رفتیم بیمارستان، پذیرش شدم و بهم سوند ادرار و انژوکت وصل کردن.. سوند اصلا درد نداشت فقط احساس سوزش داشت که اونم بخاطر بتادین بود...
تخت کناریم یه خانومه سزارینی بود و اون یکی تخت خانومی که میخواست طبیعی زایمان کنه.. با حس خوشحالی تو دلم گفتم سزارین میکردی راحت میشدی دیگع😒 ولی خبر نداشتم که .....
خلاصه سوار ویلچر شدم و رفتیم اتاق عمل
اونجا یه نفر تو اتاق عمل بود برای همین تو ریکاوری معطل شدم تا عمل تمام بشه، تو این فاصله دکترم خانم کوچکپور که خدا خیرش بده بابت همه چیز ،اومد و اومد پیشم و دستم رو گرفت و بهم دلگرمی‌داد که خیلی از استرسم کم شد🥰😍🌷
ادامه پارت بعدی....
مامان پناه مامان پناه ۵ ماهگی
1️⃣تجربه سزارین پارت اول :
خب اول از هرچیزی مجدد بگم من بخاطر عمل چشمم(کاشت لنز)سزارین اجباری بودم.
و قبل از اینکه شروع کنم
میخوام بگم خوب یا بد این تجربه شخصی من هست و ممکنه با توجه به ظرفیت بدنی و یا هرچیز دیگه ای تو هر آدمی متفاوت باشه.

صبح روز یکشنبه ساعت ۵ راه افتادم سمت بیمارستان تا کارای پذیرش رو انجام بدم چون با دکترم صحبت کرده بودم و میخواستم تو تایم صبح و نفر اول سزارین بشم
دکترم گفته بود اول وقت بیا تا قبل از اینکه بقیه سزارین ها بیان و کارای پذیرششون رو انجام بدن عمل تورو انجام بدیم.

اول از هرچیزی رفتم تریاژ دیگه نوار قلب و ضربان و‌همه چی رو چک کردن و رفتم بلوک زایمان.

بلوک زایمان لباسم رو عوض کردم و یه سری کارای مربوطه آماده شدن برای اتاق عمل .

تا رسیدیم به مرحله سوند😰:(یکی از بزرگ ترین ترس های من بخاطر تجربه های تلخی که اینجا خونده بودم😒)

من طبق تجربیات اینجا اصرار داشتم سوندم رو تو اتاق عمل و موقع بی حسی بزنن
ولی خب به پیشنهاد پرستار که گفت بخوای تو اتاق عمل بزنی معطل میشی و سختت تر میشه برات بهم اعتماد کن بزار باهم کم کم از چیزایی که میترسی بگذریم نه اینکه یهویی با اتاق عمل و چندتا چیز مواجه شی)بهم اعتماد کن
منم گوش دادم و خب حقیقتا اصلا اذیت نشدم.
بی هیچی نبود ولی سوزش و درد کمی بود که لحظه ای بود و تا اومدم حس کنم تموم شد و خب واقعا بهم کمک کرد که استرس کمتری بکشم.

تا اینکه برانکارد آوردن خوابوندنم و بردنم سمت اتاق عمل ….
مامان دلارام 🦋 مامان دلارام 🦋 ۵ ماهگی
سلام عزیزم تجربه من از سزارین
پنجشنبه با احساس کم شدن تکون های بچه رفتم زایشگاه (بیمارستان منتظری)یه نوار قلب از بچه گرفتن و گفتن سریع بگو وسایلتو بیارن باید بریم اتاق عمل
من قبلا خونده بودم سوند زدن خیلی درد داره و بخاطر همین میترسیدم ،خیلی چیزا درباره سزارین خونده بودم و از تجربیات خیلیا پرسیده بودم ،یکی می‌گفت سزارین بدترین عمله ،یکی می‌گفت دیگه اون آدم سابق نمیشی ،یکی می‌گفت سوزن که تو کمرت میزنن تا آخر عمر کمر درد داری
خلاصه با کلی استرس و کلی ترس منتظر شدم تا وسایلمو بیارن ،لباس اتاق عمل پوشیدم و رو به تختی دراز کشیدم تا سوند وصل کنن ،وقتی وصل کردن اونقدری که میگفتن دردناک نبود و واقعا چیز وحشتناکی نبود ،همون لحظه که سوند وصل کردن به پرستار گفتم احساس میکنم ادرارم داره می‌ریزه ،گفت نه فکر می‌کنی
بعدم نشستم رو ویلچر و رفتیم سمت اتاق عمل ،زیر لب داشتم دعا و ذکر میگفتم و کلی ترسیده بودم
ترس که نه ولی خیلی استرس داشتم ،بالاخره یه تجربه ای بود که تاحالا نداشتم چون قبل از اونم هیچ عمل جراحی نداشتم ...
مامان 🍒آراد🍒 مامان 🍒آراد🍒 ۶ ماهگی
تجربه ی زایمان سزارین پارت دو 🩵🎊
روز شنبه ۰۵/۰۲/۰۵

فرستادنم لباس هام رو عوض کردم و رو تخت دراز کشیدم اول ازمایش خون گرفتن بعد ان اس تی دادم و اومدن سوند رو وصل کردن با اینکه سزارین دومم بود ولی بازم به حرف مامان های گهواره کمی از وصل کردن سوند میترسیدم که خب خدایی اصلا درد نداشت که هیچ حتی سوزش هم نداشت و کمتر از چند ثانیه هم طول نکشید وصل کردنش فقط کمی حس بد داشت همین 😬🤌

یک ساعتی بلوک زایمان بودم تا کار هام انجام شد و دکترم از کلینیک به اتاق عمل اومد و شوهرم و صدا زدن و منو انتقال دادن اتاق عمل بین راه یکم ترسیده بودم و استرس داشتم چون دکتر با خودم نیاورده بودم و همون دکتر شیفت که بهم نامه داده بود قرار بود عملم کنه و راستش شناخت زیادی هم ازش نداشتم در واقع فقط همون یکبار دیده بودمش😅✋

رسیدم به اتاق عمل برخلاف دفعه ی قبلی که دکتر خصوصی داشتم و اتاق عمل خلوت بود فقط ( خودم بودم دکترم و یه اقای دکتر که دستیارش بود و یه دکتر هوشبری ) کسه دیگه ای نبود …

ایندفعه خیلی شلوغ بود 😫 کلی هم داشنجو بودن داخل اتاق عمل ‌که استرسم و بیشتر میکرد هر چند همه کار ها رو پزشک ها انجام دادن ولی وجود اون‌ همه داشنجو و شلوغی محیط استرس زیادی بهم میداد
و خب این از معایب بیمارستان دولتی هستش و باید در نظر داشته باشید 👍

ادامه رو پارت بعدی میزارم 😅😌