۱۵ پاسخ

بی توجهی و بی تفاوتی برگه برنده ی توعه

بنظرم بیش از حد روش زوم کردی و همه حرکاتش برات مهمه همه مادر شوهرا همینن ول کن بابا

قطع رابطه نمیشه کرد.مبتونی رفت وآمدتو محدود کنی .یوقتایی حال نداری بگو نیستم نیایید.تا کمتر ببینیشون.
وبپذیر که این آدم این مدلیه نمیشه ازش انتظار رفتار یه آدم نرمال رو داشت.اینجوری کمترسخت میگذره.
واینکه تو ذهنتم خیلی باهاش درگیر نباش .خانوما تو ذهنشون بیشتر ازواقعیت با خانواده همسرشوندمیجنگن

بنظرم شوهرت راس میگه .هرچقد کش بدی تمومی نداره.اونجور که تعریف کرد معلومه خیلی دنبال حرف هسش.
بگیر به کتفت .
درمقابل اینجور آدما که میخوان با حرفاشون اعصابت رو بهم بریزن یا توزندگیت ناراحتی درست کنن.بهترین راه اینه که به کتفت بگیری حرفاشو.
اگه یه وقتی لازم بودجوابش رو تو روی خودش بگو .کوتاه ومختصر .
وتمام.خیلی جدیش نگیر .انرژی برای این آدم صرف نکن

ول کن بابا گورپدرشون به تخمات حواله کن.چه چیزا برات مهمه خواهر.بعدنا پشیمون میشی که انقد حتی وقت میذاری به اینا فکر میکنی.کم محل کن

ولش کن بابا با سیاست رفتار کن شهرت بیشتر بیاد طرفت خاله زنک بازی در بیاری شوهرت پریده سمت اونا

خوش به حالت شوهرت پشتته شوهر من که واویلا بعدم بی توجه باش نسبت بهشون با شوهرت خوش باش ولشون کن یک ضرب المثل هست البته فک‌کنم ترکیه میگه سگ هاپ هاپ کنه کاروان میره

حرف شوهرتو گوش کن و اهمیت نده همین که جوابشونو داده کافیه
تو دیگه کشش نده
ارتباط هم هر وقت اومدن سرتو گرم کن انگار اصلا نیستن
مثلا بیشتر تایم اشپزخونه باش

کجایی هستن عزیزم قزوینی هستن ؟؟دهاتشون کجاس؟؟

ببین شوهرت جوابشو داد دیگه به نظرم دیگه کشش نده مردها اصلا از بحثای زنونه خوششون نمیاد یموقع بدتر شه ولش کن بسپرش ب خدا تو همون شوهرتو بکشون طرف خودت بعد تو ک با شوهرت مشکلی نداری اونارو ولشون کن

خدارو شکر که من از وقتی مانیار بدنیا اومده کاملا ارتباطم کم شد و اونا هم نمیاین مثلا خونه خواهراش از عید نرفتیم یا خونه داداش اونم برای دیدن بچه سوم شهریور رفتیم
ولی همسرم خودش خونه پدر و مادرش می‌ره با اینکه تو یک ساختمون هستیم ولی ارتباط ضعیفی دارم

زندگیتو کن و همه ی رفتارا و حرفا ب یه ورت

۳
خوبی ک داره اینه ک اکثرن دست خالی نمیاد از محصولات باغ میاره گاهن تخم مرغ میخره میاره میگ واس رهام ولی در عوض ی قرون واس عروسی ما خرج نکردن داشتن و نکردن گفتن میکنن نکردن
حالا الان شما بودید چی میکردید من نمیتونم قط رابط کنم ینی من نمیرم ولی اونا میان و بهانشونم پسرمه شوهرم میگ دنبال حاشبه نباش نمیخام اعصاب اونم خورد کنم همین ک یکم پشتمه هم زده بشه اکثرن اگ مادرش چیزی پشتم بگه جوابشو میده ولی الان موندم بابت این پیما ک داده من دیک هیجی بهش نگم؟ یا دفع بعد دیدمش چه برخوردی داشت باشم

۲
من خیلی رفت و امدم و کم کردم باهاش ولی اون هفته ای یکبار میبان خونمون بدون زنگ قبلی داهات نباشن بیشترم میان مثلن ساعت ۱ زنگ میزنه خونه ما داریم میایم واس ناهارم میان یا ۷ شب زنگ میزنه داریم میایم
حالا اینکه موقعی ک بخان بیان شب بخان بیان زنگ میزنه شوهرم میک کلن ب من خیلی زنگ نمیزنه چند هفته پیش مهمون دعوت کرده بودم با اینکه از طریق شوهرم خبر داشت زنگ زد با حالت خیلی تیکه گفت اره این هفته کجا میرید کیو میگید برنامتون چیه منم گفتم مهمون دارم بعد ب شوهرم گفته بود تو این گرونی مهمون بازی میکنید چرا
تاپیک های قبلی هم گفتم خواهرشوهرم نامزده یه مدته زنگ میزنه میگ اره نمیخایم عروسی بگیریم و فلان نمی ارزه نمیصرفه اینو چتد سری گفته و خیلی وقت بود منم یسری یکی از فامیلاشون پرسید خیلی ناخاسته و بدون قصد گفتم با این اوضاع معلوم نیست عروسی بگیرن حالا این موضوع ب گوش مادرشوهرم رسیده برگشته شوهدم پیام داده ک اره رویا میخاد ابرو مارو ببره پیش خودش یتی نمیترسه من و بابا اجی بیایم بتوپیم بهش بابت این موضوع نمیدونم اجی رویا رو زار دار و امین خودش دونسته ولی اون همه جا جار زده و کلی پیام چرت و پرت دیگ خداروشکر خداروشکرررر شوهرم پشتمو گرفته بود اولش گفته بود چرادب خددش نگفتی اینم گفته اره ب خودش میگفتم میومد ب دورغ از طرف من حرف میزد ب تو
تو همین پیامارو بفرست براش
شوهرمم گفته بود ی موضوع سادس چرا الکی بزرگش میکنی فرضنم نخاستید عروسی بگیرید بلخره باید بگید ک
مادرش هرمم گفته بود اره رویا ی هفته ول کرد رفت ماهم میتونستیم بگیم ب بقیه شوهرمم گفته بود انقد الگی گندش نکن رازاتونم نیاید بهش نگید کش نده الکی وگرنه زنگ میزنم ب بابا میگم من اعصاب ندارم

۱
من مادر شوهرم ب شدت ی ادم حسوده ی پسر ک شوهرمه و ی دختر از شوهرم بزرگتر داره انقدی حسوده ک تو خرید عروسی من واس خودش جلوتر از من لیاس خاب انتخاب کرد
انقدی حسوده ک اگ جیزی بخرم یا مویی رنگ کنم اصلن ی مبارک باشه یا یه قشنگه از دهنش درنمیاد و همیشه ببینه فس میشه
یسری با شوهرم دعوام شد این خانومم سر رسید بعد ک شوهر رفت سر کار این افتاد ب جون من چرت و پرت گفت یکی از خرفاییی ک گفت.و هیچ وقت نمیبخشمش این بود برگشت گفت این بچه ( پسرم) تهش ۷ سال مال اوعه منظورش طلاق بود در حالی ک من حرف طلاق نزدم
بخاطر اینکه من زایمان شهریور بود و واس دخترش هماهنگ کرده بودن شهریور بیان خاستگاری علنن دو سری تو روم گفت دعا میکنم بچت زود بدنیا بیا قاطی خاستگاری نشه
ینی نمیخاست خاستگاری عقب بیوفته
حالا من ک سر این موضوعا دعوامون شد ی هفته تقریبن بابام اومد بهمو برد بدون پسرم و ی دوماه باهاش حرف نزدم
و بعدش کم کم بخاطر شوهرم اوکی شدم

سوال های مرتبط

مامان خاله ریزه👶🏻💖 مامان خاله ریزه👶🏻💖 ۱ سالگی