سلام خانما ظهر بخیر
چیزی که میخوام بنویسم مسئله ای هست که با گذشت 12 از ساعت ازاون اتفاق خیلی هنوز منو درهم و عصبی کرده شاید خیلیا الان بگن ن بابا چیزی نبود که تو حساسی اما من خودم میگم آدم تا بدجنس و دل سیاه نباشه با یه بچه دوساله اینجوری رفتار نمیکنه

دیشب آخرین شبی بود که رفته بودیم برای ظبط فیلم و بازیگری آقا شاهان. (تجربه اولش بود و یه نقش کوتاه داشت تویه فیلم کوتاه) بازیگر نقش عروس یه دختری بود از این عزیران کوتاه قامت. شاهان از کنارش گذشت و با خنده بهش گفت چی میخوری چون قبلش انگار یه چیزی گذاشت دهن‌ش
دختره فک کرد من حواسم نیس سریع پرید ب بچم گفت به تو چه با اخم. من گفتم چی؟ هرچی گفتم چی گفتی دیگه ساکت شد. دلم خیلی شکست بچه حرف بدی نزده بود که با بدی جوابش دادی
اونجا انقد همه ب شاهان محبت داشتن و بوسش میکردن باورم نمیشد یکی انقد دل سیاهم بشه انقد عصبی ام که خدا میدونه من به بچه هیچکس حتی اخم نمیکنم چجوری دلش اومد به بچم حرف بد بزنه. دلم میخاست باهاش دعوا کنم اما خب دوست نداشتم مشکل ساز هم بشم نظر شما چیه

تصویر
۹ پاسخ

عزیزم قرار نیست همه از بچه هامون خوششون بیاد یا همه ادم ها بچه ها رو دوست داشته باشن یا حتی قرار نیست همه مهربون باشن شما ب بزرگیه خودت ببخش و اینکه تو این دنیا اگه قشنگی هست زشتی هم هست اگه خوبی هست بدی هم هست بچه ات چ بخای چ نخای ی زمانی وارد اجتماع میشه مث خودت دل نازک بارش نیار اونجوری همیشه اذیت میشه و بابت هر چیزی ذهنش درگیر میشه و قلبش میشکنه تو این جامعه باید قوی باشی. من با شناختی ک نسبت ب تو دارم میدونم چقدررررر سریع دلت میشکنه واقعا اینو نزار بچت ازت تاثیر بگیره

اگ قرار باشه هرچیزی انقد بهم بریزه و روت اثر بزاره ک نمیتونی تو این مسیر دووم بیاری
بیخیال بابا

همه قرار نیست خوب باشن و درست رفتار کنن دنیا همینه

ادم ناراحت میشه ولی خیلی درگیر کردی خودتو

شاید یکی عصبیش کرده وکنترل خودشو از دست داده ورو بچت خالی کرده بعدا پشیمون شده نمیدونم شایدم چی دیگه بوده و...

به نظرم باید بهش میفهموندی ک شنیدی

عزیزم باز اون غریبه بود مت عروس خالمو دیدم به بچم اخم کرد همون موقع دلم شکست و دیگه نمیخوام ببینمش

همه که خوب نیستن دنیا پر از ادمای سیاه و خاکستری و یه کمم سفیده

فیلم چی هس؟

سوال های مرتبط

مامان باقلوا ️ مامان باقلوا ️ ۳ سالگی
یعنی من اخر سر از دست اینا دیوونه میشم
خونه مادرشوهرم بودیم دخترم یه رژ برداشته بود اصرااار که بزنه و با خودش بیاره خونه، منم اجازه ندادم شروع کرد به داد و فریاد و گریه کردن همه دورش کردن هرکی یه نظری میداد 😕عیب نداره بذار ببره
عیب نداره بچست
کاریت نباشه بذا بزنه
💩 شده به تربیت بچه نمیذارن حرفمو به کرسی بنشونم از حرص کم بوده بود قلبم وایسه
پدر شوهرم سرم داد زد که کاریت نباشه (بذا هر کاری دوس داره بکنه گریه نکنه)
به زور خودمو نگه داشتم بی احترامی نکنم
همسرمم عوض اینکه طرف منو بگیره پیش بچه منو نصیحت میکنه که تو خیلی حساسی ولش کن منم با صدای بلند گفتم با این حرفا تربیت بچه به باد میره یکم پشت حرف من باش بچه هم یاد بگیره دیگه همه سکوت کردن
مادرشوهرم شروع کرده بود به نصیحت که ادم به حرف مامانش گوش میده ،خب زن حسابی از اول دخالت نکنید ببینم خودم چه 💩میخورم دیگه😑😑😑😑



اومدیم خونه از حرصم یه دعوای حسابی هم کردیم 😑💔

فرزندپروری پوشک جیش اسهال استفراغ
مامان رادمهر🌱 مامان رادمهر🌱 ۲ سالگی
امروز از ۱۰ صبح تا ۱۰ شب خونه مامانم بودیم حس میکنم یهو خیلی خسته شد از پسرم،خودشون باهاش بازی کردن هیجانی شد دستش رفت تو چشم داداشم مامانم داد زد به پسرم که کار بد نکن با داداشمم دعوا کرد که چرا حواست نیست و خوبه چشاتو دربیاره؟بچه که نیستی۳۸سالته اونم بهش برخورد بعد رفتن تو اتاق پسرم باز میخواست دست کنه تو چشمش داداشم انگار ناخوداگاه هلش میده پاش محکم خورد به در و جیغ بنفش زد منم گفتم الهی بمیرم برات چی شد؟مامانم داد و بیداد با نگرانی انگار خدایی نکرده کسی مرده میگه چی شد چی شد؟بهش میگم به جا اینکه بهم ارامش بدی بدتر میکنی میگه فکر کردم صورتش خونیه همچین کردی😐میگم من اینطورم تو خوددار باش حداقل،دیگه بهم گفت تربیت بچه از خودش عزیزتره و باید حواستون به بچتون باشه منم خیلی بهم برخورد چون خدایی بچم زیاد اذیتی نکرد و اصلا چرا مامانم باید بامن و بچم با دعوا حرف بزنه؟من هفته ای یکبار میرم شوهرمم چیزی نگفت فقط الان گفت بهت میگم شب نمونیم بهتره گوش نمیکنی بنده خدا مامانت دیگه خسته شد اینطوری اجر و قرب مهمونم از بین میره،منم هیجی جواب ندادم