بچه هایی جریان رو میدنن
تاپیکای قبل...



شوهرم از دیشب که خالم اونجوری گفت دیگه نه پیام داد نه چیزی گفت تا الان
بعد امشب میخوام بدون هیچ‌ داد و بیداد و سر و صدا بهش این عکس رو نشون بدم بگم این چیه؟
چی گفتی چی خواستی؟
چرا همچین کاری کرده؟
وکلی چرای دیگه :)
نمیتونم صبر کنم باید بفهمم چی بوده دیگه کلا حالم گرفتس💔
اگه انکار کرد بگم اگه راستش رو نگی الان زنگ میزنم خود خاله بگه 🙂
چون اصلا از ذهنم بیرون نمیشه این کارش
میگم الان خالم اوکی نشده میره سراغ یکی دیگه باید بفهمه میدونم و نگه خالیش نیست هرکاری بخوام میکنم
تهدید هم کنم بگم خطایی چیزی دیدم همین عکس رو به همه نشون میدم نیازی به توضیح هم نداره


من گوشیم رو میزنم به شارژ تا نیم ساعت چهل دقیقه دیگه که بعد میریم پارک...
شما بگین چیکار کنم بعد میام میخونم
دیگه بنظرتون چی بگم بهش؟
عکسی که میگم نشون میدم اینه که گذاشتم...






بارداری و زایمان بارداری بارداری و زایمان بارداری بارداری و زایمان بارداری بارداری و زایمان بارداری بارداری و زایمان بارداری بارداری و زایمان بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری

تصویر
۲۸ پاسخ

نگووووو
برد با آدمی هست که صبوره
برا گفتن همیشه وقت هست
خداروشکر طرف حسابش خالش بوده اونم دیشب خوب حالشو گرفته
عوضی نشسته سرجاش
شایدم ترسیده باشه که کاری بکنه خودشو نشون میده و چقدر حس بدیه جلوی خانواده
هیچی نگوووووو میدونم سخته ولی اینکار و نکن
نزار روش توی روت باز بشه
بزار ترس فهمیدن تو رو داشته باشه

بنظرم تا صدرصد مطمئن نشدی نگو
به دو دلیل:
مردها هوس و رابطه با زن هفت پشت غریبه رو انکار میکنن و نم پس نمیدن؛ چه برسه آشنا و محرم و خاله‌ی خودشون
دوم اینکه اصلا خود خاله‌ت هم شاید مجبور به انکار بشه به‌خاطر حفظ ابروش و شوهرش و خانواده و دخترش و زندگیش "بهرحال زنیم و میدونیم شرایط چجوریه و زن‌ها گاهی محکوم به سکوتن چون تهش خودشون مقصر شناخته میشن

یعنی تو میخوای بهش بگی فهمیدی!! بعدشم بدون اینکه اون ازت بخواد یه فرصت دیگه بهش بدی؟ حماقت محضه یا نگو یا اگرم بهش گفتی باید انقدر سرسنگین و جدی باشی ک خودش التماست کنه برای یه فرصته دوباره ، نه ک تو به روش بزنی بعدم بهش بگی ی سری دیگه ببینم این حرکت رو به همه میگم! عقلت کمه؟ ببخشیدااااااااا تو میخوای خیانتش رو به روش بزنی بعدم خودت بی هیچ حرفی بهش فرصت بدی؟!!!!! اون شاید زیر بار نره بگه خیانت نیست اما ما ک میدونیم خیانته ! راه حل: اگر خواستی بهش بگی باید خیلیییی شلوغش کنی ک به گوه خوردن بیفته ،در غیر این صورت اصلا هیچی نگو

تو ولد داری!!!! اصلا الان وقتش نیست چیزی بگی ، صبر همیشه جواب میده ، باز هم چیزهای دیگه خواهی دید ،الان چون شوهرت تهدید شده یکم ترس تووو وجودشه کاری نمیکنه اما بازم تکرار خواهد کرد ، ولد داری بشین و ببین ،فعلا ب نظر من سکوت کن

بستگی به شوهرت داره ی سری از آدما هستن وقتی بهشون بگی دوباره پزو تر با خیال راحت تر همچین کاری میکنن اما ی سری از آدما هستن ممکن ی بار همچین کار اشتباهی کنن هرچند که ذات نر همین اگه از آبرو اینا میترس و ....بگو اگه میدونی بزار دو سه روز دیگه صبر کن ببین چی میگه دوباره پیام میده یا نه
نگی میمونه تو دلت نگی افسرده میشی نگی فکر میکنه چیزی زود متوجه نمیشی بگو من نگاه چشات میکنم میفهمم چی تو سرت میگذره بترسونش نگو رفتی تو حسابش

به نظرم نگی بهتره . . الان دیگه خاله ضایعش کرده
تو آرامش زندگیتو به هم نزن
صبور باش
اگه باز همچین چیزی تکرار شد بعد بهش بگو ..
ممکنه با این کارت باعث بشی بیشتر ازت مخفی‌ کاری کنه

عزیزم هرکاری میکنی نگووو که برنامه ی ولد داری یا هرچیز دیگ ای اصلا نگو فقط بگو تو گوشی خالم دیدم همیننن هیچی نگیا باشه؟

ن دلیل و سند محکمی داری نه چیزی با ی عکس هیچی رو ثابت نمیکنی زندگیتم خراب میکنی و بعدا بت قول میدم پشیمون میشی حالا دیگه خود دانی

ولی به نظر من صحبت کن حل کن و بفهم دقیقا منظور و هدف شوهرت چی بوده . آدمش کن به نظرم . اصلا صبوری نکن . میخوای صبر کنی زندگیت خراب شه ؟؟؟؟ اول با آرامش زیر زبونش رو بکش اگر انکار کرد آروم آروم مدرک رو کن و اینقدر اصرار کن تا بگه . نگفت تهدید کن و جدی باش . در آخر هم باهاش اتمام کلام کن

اگه خواستی من میگم فقط از خالت بپرس
بگو بهشم نگه و خودت فهمیدی یه چیزایی و اینا
ببین چی خواسته عوضی
فقط همین
به خالت هم لگو بهش نگه

سلام خوبی اجی

بنظر من صبحت کنی بهتره چون اینجوری هرچند هم پیام نده و چیزی هم نبینی دیگه باز با خودت هرلحظه و هرساعت به این موضوع فکر میکنی و هزار فکر بیخود میاد تو سرت باردارم هستی خدای نکرده افسردگی میگیری همین که هی با خودت میگی اگه خالم نشد یکی دیگه یعنی داری به این فک میکنی که اگه خالم بهش پا نداد میره سراغ یکی دیگه و این یعنی شروع دلشوره و فکرهای جدید برای خودت پس باهاش با آرامش صبحت کنی و بگی میخوام ذهنم آروم بشه و فکری نکنم راجبت بهتره چون ممکنه واقعا ممکنه هیچی نباشه و با خاله راجب موضوعی حرف زدن اینم از شدت هیجان شیطون یه لحظه رفته و جلدش همیچن حرفی زده و هیچ قصدی نداشته🌺
بازم خودت بهتر میدونی عزیزم🌺

اگرم گفتی برو بگو خالم همه چیو بهم گفته که چه ادمی هستی اگه انکار کرد بگو باش مدرک دارم نشون پدر و مادرت میدم ببینم چیمیگی اونوقت جدی باش

نگو چیزی فعلا

بنده خدا خاله ت

چرا تو پیاما مشخص نیست چی خواسته ک خالت اینطور جواب داده؟ یعنی کجا ازش درخواست کرده! یا مثلا چطور با خالت انقد راحت شد ک تونست درخواست بده

یاخدا این دیگع نوبرشه

عزیزم بگو چکار کردی

صبر داشته باش این نظر منه برای گفتن همیشه وقت هست

عزیزم صبر همه چیو معلوم میکنه کمی صبوری کن عجله برای چیه کاری ک نمیتونن کنن فقط پیامه اونم صبر کن ببین با اون حرف خالت شوهرت هنوز حرفی برای گفتن داره یا ن خالت تیکش انداخته شوهرت جرعت نداره چیزی دیگه بنظرم بگه چون امکان داره خالت رو کنه چیا گفته بهش شوهرت
شاید الان ملاحظه حال تورو میکنه خالت

تو ولد رو داری پس صبر داشته باش

نشستم تاپیک هات خوندم آبجی خیلی ها زیادی برات بزرگش کردن اون خاله ات بیشتر میخاره و جلب توجه می‌کنه البته شاید چون خالشه زیادی با همسرت راحته چ الکی تو استرس افتادی به نظرم یکاری کن رابطه ات با خاله ات کم بشه چون اگر واقعا خاله ات کرم نداشت نمی اومد خونه شما اونجایی ام که عکس باسنش نگاه کرده نمیشه مدرک حساب کرد

وای خدا حرصم گرفته
فعلا صبر کن چیزی نگو
شاید اب از اسیاب افتاد باز پیام داد دو سه روزی صبر کن
آخرسر یه گوشمالی حسابی به شوهرت بده

من گیج شدم ، خاله شماست یا خاله شوهرت ؟

وای چی از خالت خواسته که خالت اینطور میگه

آره حتما بهش بگو ، بزار بفهمه که هرکاری نمیتونه بکنه ☹️😭

ببخشید عزیزم قضیه چیه؟
تونستی بگو راهنمایی کنیم

به نظر من یه چند روز دیگه صبر کن ببین .چیکار میکنه.فک میکنم فعلا از حرف خاله دلخوره.اما اگه دیدی اوضاع اروم شده حتما از جفتشون بپرس بببن قضیه چیه.میخام یه چیزی بهت بگم بیا خصوصی

سوال های مرتبط

مامان بهار و پسرم🩷🩵 مامان بهار و پسرم🩷🩵 هفته سی‌وهفتم بارداری
تاپیک قبل.

امشب خالم اومد خونه شوهرمم نمیدونست که خونست یهو اومد دید خونست جا خورد
بعد من همش حواسم به شوهرم بود ببینم نگاه میکنه خالم رو یا نه دیدم نه نگاه نمیکنه
یا به صورتش نگاه میکرد یا به زمین یا به من
من هرچی میرفتم از پیشش و یواشکی نگاه میکردم میدیم تو فکر هست و فرش رو نگاه میکنه (این از این)
بعد خالم خیییلی باهاش سر سنگین بود هرچی شوهرم حرف میزد خالم نکاش نمی‌کرد یا شوهرم چیز خنده دار تعریف میکرد که ببینه خالم چیکار میکنه خالم فقط یه لبخند میرد و اصلا نگاش نمیکرد و اینا
یه بحثی شد شوهرم گفت خاله طرف منی یا زهرا ؟ خالم گفت زهرا چرا بابد طرف تو باشم چه دلیلی داره؟؟ شوهرم فقط یه لبخند زد هیچی نگفت

بعد دور هم من بودم و شوهرم و دوتا داداشش و مادرشوهرم که خالم گوشیش رو برداشت و رو به شوهرم کرد گفت پیام دادی که کهنه میخوایی؟؟ کهنه برای چی میخواستی؟؟



بارداری و زایمان بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری