خب خانوما میخام تجربه خودم از سزارین و بگم
اول از همه با اینک فکر نمیکردم استرس بگیرم و بترسم
ولی از وقتی رفتم بیمارستان تا عملم شروع شه نزدیک بود سکته کنم
دست و پام یخ کرده بود و واقعا گرم نمیشدم با اینک کلی پتو روم بود
وقتی رفتم داخل اتاق عمل با اینک باهاشون حرف زدم و ترسم تا حدی ریخت ولی هم فشارم رفته بود بالا هم ضربان قلبم
با اینک قبلا ی بار بی حسی از کمر و تجربه کرده بودم و فکر میکردم اصلا ترس نداره
ولی برعکس بود و درد داشت و اذیت شدم بعد زدن بی حسی سریع پاها و شکمم گرم شد دوتا سرم بهم زدن و حالم بهتر شد
ولی دو دقیقه بعد یهو ی حالت تهو وحشتناک گرفتم ک سریع یرام مسکن و ضد تهو زدن بعد دو دقیقه یهو حالم خوب شد و عملم شروع شد
واقعا نفهمیدم کی برش زدن کی اصلا شروع شد عملم و از شرروع عمل تا بیرون کشیدن بچه شاید دو دقیقه ام طول نکشید ولی همین ک بچه رو کشید بیرون احساس کردم همه دنده هام همزمان شکست و درد قفسه سینم خیلیییی وحشتناک بود جوری ک جیغ میزدم دارم میمیرم و هی سعی میکردن ارومم کنن‌و مسکن برام بزنن و واقعا از دیدن بچم فقط سی ثانیه لذت بردم هی ام بهم میگفتن ی امپول برام زدن ک خون تو شکمم جمع نشه و این درد عوارض اونه و ی چیزی زدن خوابم برد وقتی بیدارشدم ریکاوری بودم و بیشتر از همه اونجا مونده بودم همه ی ساعت موندن من سه ساعت
بی حسیم خیلی زود رفت یعنی عملم یازده و نیم بود از یکو نیم درد زیر دلم شروع شد خلاصه اومدم بخش و تا وقتی پا نشدم بشینم خیلی حالم بد بود
همین ک نشستم خیلی بهتر شدم
و برعکس همه ک‌میگن اولین راه رفتن خیلیییی سخته برای من اصلا اون شکلی نبود سخت بودا ولی از عملم خیلی راحت تر بودو تونستم یکم راه برم

۶ پاسخ

نگفتن علت اینهمه دردکشیدن چی بود!؟؟

فقط ماساژ های،شکمی بعد از عمل خیلی دردنام بود برای من😭😭😭

بچه چندم بود بیمارستان دولتی رفته بودی؟

مبارک باشه عزیزم پاقدم نینی قشنگت🩵🦋

بی حس مگه نبودی چجوری درد کشیدی حین زایمان؟؟، 😐🙁 منو استرس گرفت با اینکه دومیه

گروه دورهمى مامانا داريم توى روبيكا
كسى خواست عضو بشه بهم پيام بده لينك بدم از تجربیات هم استفادع کنیم😘
ايديم👇🏻
@Zahrajm80nnnnn

سوال های مرتبط

مامان فسقلی مامان فسقلی ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان من پارت اخر
و بله یهو گفتن رحم شل شد و خونریزی سه تا امپول پشت سرهم از شونم زدن و سه تا قرص زیر زبانی که با اون تهوع بهم دادن پسرم رو سینم بود گفتم بردارید برداشتن
کلی شکمم قفسه سینمو فشار میدادن و من جیغ میزدم تا جایی که میدونم عمل نیم ساعت نمیشه عمل من دو ساعت شد و دکترم رفت من از رو دیوار میدیدم یه اقا داره ادامه میده عملو و اینکه خیلی بد عذاب میکشیدم حالم خوب نبود دکترم که میخاست بره گفت پمپ درد براش یادتون نره الان وصل کنید و همونجا اتاق عمل پمپ درد رو برام زدن عمل تموم شد و منو جا به جا کردن و بردن ریکاوری من از شروع عمل خیلی شدید حس سرما داشتم بعد عملم در حد یخ زدن بودم و جیغ میزدم پتو میخام تا رسیدم ریکاوری دوتا پتو کشیدن و دوتا بخاری روم که گرم بشم و یه امپول زدن برام حس کردم خیلی خوابم میاد یه خانم کنارم بود گفت درد داری گفتم خیلی و چون عملم طول کشیده بود من تو ریکاوری بی حسیم رفته بود و دردام شرو شده بود اون گفت من هیچ حسی ندارم نه درد نه چیز دیگ بچشم رو سینش شیر میداد به من گفتن توام میخای بیاریم گفتم نه من خوب نیستم خودشون همونجا نگه داشتن جیگرمنو و من خابیدم و یه ساعت بعد دادن بخش و دردام کم شده بود و حالم خوب بود با پمپ و مسکن و شیافی که پشت سر هم میزاشتن خیلی اوکی بودم عصر اومدن گفتن میتونم مایعات رو شرو کنم که تلف میشدم از تشنگی پشت سرم هم نسکافه و اب خوردم پاشدم راه رفتم راه رفتنم خیلی راحت بود با کمک همسر راحت پاشدم اصلا درد زیادی نکشیدم کلا درد سزارین در حد یه پریودی گذشت برام خداروشکر از انتخابم راضیم و صدبار برگردم عقب سزارین میشم🤌🏻🙂
مامان فسقلی هام ❤️ مامان فسقلی هام ❤️ ۱۵ ماهگی
میخام براتون از تجربه سزارین دوم بگم . من روز سه شنبه تاریخ ۱۷ تیر ۱۴۰۴ ساعت هشت صبح بستری شدم زایشگاه برای سزارین . همه چیز خوب بود تا شوند زدن خیلی سوزش داشتم یعنی تا بیست دقیقه بعدش سوزش داشتم . بعد سوند نیم ساعت بود صدا زدن اومدن دنبالم بریم اتاق عمل اونجا که رسیدم یهو بدنم لرز کرد . خلاصه رفتم نشستم رو تخت اتاق عمل بیحسی اسپاینال از کمر گرفتم . حس باحالی بود از کمر به پایین بدنم گرم شد و سر . ولی همچنان میلرزیدم بعد دیگه دکتر بیهوشی برای لرزم بهم یه گاز ترکیبی با ماسک زدن که رفتم تو عالم خواب و بیداری یعنی منگ شدم صدا ها اطرافم می‌فهمیدم ولی هیچ کاری نمیتونستم بکنم نه
حرف بزنم خلاصه بعد چن دقیقه ماسک رو برداشتن از دکتر پرسیدم چیشد شروع نکردین گفت کجایی تموم شد رفت بچت بردن ریکاوری 😂 سرکلاژ تم در آوردم تموم . خلاصه منم بردن ریکاوری این دختر ما از شدت گرسنگی بخش ریکاوری رو گذاشته بود رو سرش جیغ میزد 😂😂 ماما اومد کمک کرد بهش یکم شیر دادیم اروم گرفت . بعد از نیم ساعت بردنمون بخش . از اونجا بود که کم کم درد هام شروع شد درد وحشتناک کمر سوزش شدید جا بخیه از درد گریه میکردم فقط در صورتی که موقع پسرم اصلا همچین درد های رو تجربه نکرده بودم 🥺. اصلا وحشتناک بود دردعام ساعت هم اصلا نمی‌گذشت خلاصه دوتا شیاف دادن پرستار ها گذاشتم یکم بهتر شدم باز آمپول مسکن زدن . دردام کمتر و کمتر شد تا اینکه باز اثر مسکن ها می‌رفت باز شروع میشد بشدت بد بود ولی خداروشکر بچم سالم و سلامت بغل کردم . ولی واقعا فرق می‌کنه سزارین اپل و دوم من برا اولی اصلا حالیم نشد ولی این یکی جونم در اومد . ولی بازم شکرخدا😍😍😍
اینم تجربه سزارین دوم من ♥️
مامان آراد مامان آراد ۴ ماهگی
پارت پنجم سزارین اختیاری ✍️✍️✍️✍️
همش نگران بچه ام بودم ک دکتر بیهوشی خوش اخلاق آمد دلداریم داد ک بچه ات خیلیم خوب ولی بخاطر اینکه خاطرمون جمع بشه می‌بریم بخش اطفال زود میاریم پیشت دلم گرم شد باز ...با خودم میگفتم سزارین چقدر خوب بیست دقیقه عم طول نکشید دردم ندا م ...منو از اتاق ریکاوری بردن تو بخش ک دیدم همه اقوام دایی خاله و...آمده بودن منم حالم خوب بود درد نداشتم نگران بچه ام بودم ک دو ساعت گذاشت دردام داشت شروع می‌شود با اینکه من پمپ دردم هم نداشتم و بیمارستان هم نداشت آخ دیگ یهویی شد عملم و همه جام بستع بود ...ولی دردام قابل کنترل بود تا اینکه شکم فشار دادن ک اون دنیام دیدم از بس درد داشت هرچی پرستار التماس خواهش میکردم گریه میکردم تو رو خدا یبار فشار دادی دیگ فشار برو ی نیم ساعت دیگ بیا ولی ب حرف نکرد دستم گرفت فشار دادم ک میخاستم از شدت درد بیهوش شم ک خیلی داد بی داد کردم از شدت گریه های من خواهرم با مامانم گریه میکردن میدین من درد دارم ...دیگ مورفین زدن بهم شیاف گذاشتن ولی قابل کنترل شد ولی یبار دیگ هم فشار داد ک باز آمد مورفین زد ولی بعدش قابل کنترل بود ...راه رفتن هم زیاد سخت نبود فقط بخیه یکم میسوزه ...کنار اتاق من یکی زایمان طبیعی داشت میکرد از ساعت ۳ شب ک این جیغ داد میزد تا ۷ صب ک زایمان کرد این آنقدر جیغ داد میزد ک همون جا خدام شکر کردم ک سزارین کردم ک آنقدر از جیغ داد این من وحشت کردم ...دیگ مرخص شدم ولی بچه ام ۳ شب موند موقعی ک مرخص شدم خیلی سخت بود بدون بچه ام فقط گریه میکردم تا خونه ...راضیم از سزارین با اینکه بخیه ام میسوزه ولی خداروشکر ک طبیعی زایمان نکردم همه چیز طی چند ساعت برام
مامان پناه🥹🎀 مامان پناه🥹🎀 ۱ ماهگی
تجربه ی زایمان پارت اخر🥹💋

و دکتر اومد شکمم و فشار داد درد داشت ولی چون کمی اثر بی حسی هنوز روم بود زیاد درد نداشت اونطور که فکر میکنید وحشتناکه
و دیگ با دخترم رفتیم بخش دقیقا دخترم ساعت شیش و نیم عصر بدنیا اومد ولی عملم و اتاق ریکاوری اینا ساعت هشت و نیم اینا بود اومدم تو بخش و گفتن تا ساعت هشت صبح ناشتا بمونم و زیر سرمو بالش بزارم آب هم نمی‌تونستم بخورم اجازه نمیدادن و نباید زیاد تکون می‌خوردم و این قسمت برای من سخت بود چون من کلا عادت دارم خوابیدنی خیلی میچرخم و اینا چندین ساعت یه مدل بی حرکت دراز کشیدن برام سخت بود😢
نمدونم کی بود دردم شروع شد مامانم که همراه بود به دکتر گفت و اومدن برام آمپول مسکن زدن و آروم شدم فردای عملم دیگ خوب بودم صبحونه اینا خوردم و باید میرفتم سرویس این بخش سخت بود🤦‍♀پرستارا اومدن کمکم تا بتونم از رو تخت بلند شم درد داشت اولین بلند شدن اولین قدم زدن اولین نشستن بعد عمل واقعا درد داره ولی بازم میگم قابل تحمله😕اصلا نباید ترسید

و اینک تا شکم کار نکنه مرخص نمیکنن من خسته شده بودم از بیمارستان دروغکی گفتم شکمم کار میکنه😂😂😂و همین که گفتم بعدش واقعا شکمم کار کرد🤣🤣
البته قبلش خودشون بهم قرص و شربت دادن کار ساز نبود انجیر خشک و مامانم ریخت تو آب هم انجیر و خوردم هم آبشو کار ساز بود 👌😂


اینم از تجربه ی زایمان من😍پر از درد بود ولی قشنگترین تجربه ی زندگیم شد💋و بنظرم ارزششو داشت❤️😍
مامان مهدا مامان مهدا ۴ ماهگی
تجربه سزارین ۲

سوند رو که میخواستن بزنن گفتن باید پاهاتو کامل باز کنی خیلی زود زدن ولی اولاش یکم سوزش و احساس نشت داشتم که گفتن طبیعیه
بعد نیم ساعت رفتم اتاق عمل
آمپول بی حسی خیلی درد نداره ولی برای من تزریق نمیشد چهار پنج بار هی زدن که واقعا اذیت شدم
تا تزریق شد گفتن سریع بخواب
یکی دو دقیقه طول کشید تا بی حس بشم حس گرما رو تو پاهام خیلی دوس داشتم
قسمت بد ماجرا این بود که آدم کامل لخت بود و اتاق عمل پر از مرد بود
دخترم هی از این طرف شکم میرفت اون طرف و نمیتونستن در بیارنش هی فشار میاوردن گاهی واقعا حس میکردم الان از رو تخت میوفتم تا دو روز بعد از زایمان دنده و قفسه سینم بخاطر فشار ها درد میکرد
دخترم دنیا اومد که اصن از حس و حالش نگم
بعد حدود ۲۰ دقیقه طول کشید تا بخیه زدن
بعد انتقالم دادن ریکاوری
قبلا فک میکردم ریکاوری آدم اذیت میشه ولی واقعا آدم نیاز داره به ریکاوری
حدودا چهل دقیقه ریکاوری بودم دخترمو آوردن شیرش دادم
بعد رفتیم اتاقم
من اینجاها یکم احساس گیجی. داشتم
رسیدگیشون واقعا عالی بود یعنی آدم واقعا همراه نمی‌خواست
پمپ درد داشتم
دردش واقعا قابل تحمله
بلند شدن از تخت اصلا سخت نبود من بدون کمک بلند شدم
مامان لِنا🩷 مامان لِنا🩷 ۴ ماهگی
سلام تجربه سزارین من؛
من برای یه ازمایش ساده رفتم بیمارستان ولی بعد از nst گفتن افت ضربان قلب داره..سریع باید سزارین اورژانسی بشی(خودم سزارین اجباری هم بودم بریچ بود)از یه ازمایش ساده رفتم به اتاق عمل!هیچی نبرده بودم با خودم قشنگ تو شوک بودم..سوند رو قبل عمل گذاشتن وقت هدر نره..خیلی بد بود خیلی درد داشت برام..در اوردنش هم خیلی درد داشت!سوزن بی حسی اصلا درد نداشت نفهمیدم فقط یه ذره ترسیده بودم چون میگم که کلا توشوک بودم!بچه به دنیا اومد نفسش رفته بود خیلی وضعیتش خوب نبود اصلا ندیدمش سریع بردنش ۴۵ دقیقه طول کشید دوختن دیگ رفتم توی ریکاوری..ماساژ هم ۳ بار دادن..بار اول بعد از بی حسی بود که بازهم درد داشت بار دوم توی ریکاوری..بار سوم بعد از بی حسی بود که درد داشت واقعا!!!پایین اومدن روتخت بار اول خیلی سخت بود..۲۴ساعت بعد از عمل تازه دردم شروع شد خیلی واقعا بد بود برام اصلا آروم نمیشد وقتی مرخص شدم اومدم خونه بهتر شدم الانم شکرخدا بهترم..فقط دلم پیش لنا هست ان شاالله زود بیاد خونهههه.ان شاالله همه ی نی نی ها سالم و سلامت بیان خونه♥️♥️ سوالی بود در خدمتم
مامان فاطمه مامان فاطمه ۵ ماهگی
یه بار بی حسی زدن نگرفت دومیو زدن بعدش شروع کردن ساعت 5.38 بچم بدنیا اومد اصلا نشونم ندادن موقعی تحویل به نوزادان آوردن پیشم بعدش بردن ،عمل وحشتناک سخت بود زیاد خونریزی داشتم و لرزشم خیلی بیشتر از نرمال بود بعد یه ساعت رفتم ریکاوری اونجا روم دوتا پتو انداختن یه لوله بخاری گذاشتن بعدشم بردن بخش،اونجا هم لرزشم کم نشد شیاف و آمپول زدن تا ساعت 8من لرز داشتم بعد اون تموم شد و تشنگی من شروع شد به پرستار خیلی التماس کردم گفت یه کمی بخور بعد اون من هر بار یکمی آب خوردم.
واای وقتی بیحسی رفتم من یه درد وحشتناک گرفتم خیلی خیلی بد بود هرچیم میگفتم مسکن نمیزدن آخرش شیاف زدن بهم کمی بهتر شدم ساعت 11دیدم دختر نازمو آوردن پیشم دیگه بعد اون تشنگی و دردم خیلی کمتر شد،ولی اینارم از شانسم دسشوییم گرفتم تا ساعت دو بزور تحمل کردم وقتی سوندو کشید من زودی بلند شدم برم دسشویی خیلی خون ازم ریخت رو زمین خلاصه 3روز بستری بودمو آنتی بیوتیک گرفتم و مرخص شدیم ببخشید طولانی شد هر سوالی بود در خدمتم
مامان محمد حسین مامان محمد حسین ۹ ماهگی
سلام مامانا
امروز ۳ روزه که من زایمان کردم میخوام از تجربه سزارین بگم برای اونایی ک تو بارداری مثل خودم هزار تا سوال دارن
اول اینکه صبح ساعت ۵ رفتم بیمارستان و با هزار تا استرس بستری شدم بعد بستری بهم پک و لباس دادن و رفتم برای سونداژ و رگ گیری از سوند گذاشتن خیلیییی میترسیدم درد داشت ولی قابل تحمل بود بعدشم ی ان اس تی گرفتن و رفتم اتاق عمل تو اتاق عمل دکتر بیهوشی و دکتر خودم اومدن پزشک بیهوشی از پشت کمرم امپول بی حسی رو زد اون هم درد داشت ولی ازش مثل سوند نمیترسیدم اولش مثل امپول معمولی درد داشت اونجا ک ب نخاع خورد خیلی سوخت ولی گذرا بود بلافاصله بعد ۱۰ ثانیه هم نکشید ی گرمی اومد تو پاهام و بی حس شد و هیچچچچی نفهمیدم خیلی خوب بود و اون لحظه ای ک صدای گریشو شنیدم ب همه درد هایی ک کشیده بودم می ارزید حاظرم ۱۰۰۰ بار دیگه اون عذاب هارو بکشم ولی صدای گریه اون لحظه رو شنیده باشم
بعد هم بخیه زدن و کلا ۲۰ دیقه طول کشید منم کامل هوشیار بودم بعد بهم پمپ درد زدن و رفتم ریکاوری ۱ ساعت موندم تو ریکاوری پمپ درد از ساعت ۸ تا ۸ شب نزاشت خیلی درد بکشم ینی قابل تحمل بود اولین باری ک از تخت پایین اومدم خیلی زجر کشیدم مرگو ب چشمم دیدم ینی ک اونم بعد پمپ درد بود و حدودا یک شب کامل درد خیلی زیاد داشتم ولی همون ضب بودو از فرداش حالم بهتر شد خودم با کمک راه میرفتم و موقع ترخیص هم ک عصر بود خودم از بیمارستان رفتم بیرون در کل برگردم اقب بازم سزارینو انتخاب میکنم تا طبیعی بازم سوالی داشتین بپرسین اگه چیزی از قلم انداخته باشم
مامان آراد مامان آراد ۴ ماهگی
پارت چهارم سزارین اختیاری✍️✍️✍️
تو زایشگاه ک رفتم ماما می‌پرسیدن دلیل سزارینت چی منم میموندم ک چی بگم میگفتم جفتم جلو الکی ولی بعد فهمیدن من سفارش شدم دیگ زیاد پیگیر نبودن کارای عملم زودتر داشتن انجام میدن ...آوردن سونت وصل کنن خیلی استرس داشتم ک مامانا گهواره ک میگفتن خیلی درد داره ولی اصلن احساس نکردم سوزش هم نداشتم ...مامانم ازم عکس فیلم می‌گرفت و منو راهی اتاق عمل کردن خیلی مترسیدم دور ورم با ی حس عجیب غریب نگاه میکردم در اتاق عمل ک شدم دیگ گریه هام شدت گرفته بود گریه میکردم همه میامدن چرا گریه می‌کنی الان دیگ مادر میشی ولی من مامانم شوهرم نگاه میکردم گریه میکردم تا اینکه منو بردن تو اتاق عمل من گریه هام شدت گرفته بود ...اتاق عمل با ترس عجیبی نگاه میکردم تا اینکه منو از رو تخت جاب جا کردن رو تخت عمل گذاشتن .دکتر بیهوشی منو گفت بشین پاهاتو دراز کن کمرتو ببینم من ک میدونستم میخان سرگرم کنه آمپول بی حسی بزنه ک زد من معلومم نشد فقط پا چم تکون خورد حالت بپره گرم شد ولی پا راستم بی حس نشد ک دوباره آمپول بی حسی زد دیدم بدنم گرم شد سنگین شد ولی اصلن درد نداشت من احساس نکردم .. پرده جلوم کشید ...نمیدوم تو اتاق عمل دلم ب دکتر بیهوشی گرم شد خیلی مرد خوشبرخودی بود با من فقط حرف میزد دلداری میداد ک دیدم ۵ دقیقه طول نکشید ک بچه ب دنیا آمد انگار خدا برام فرشته نجات فرستاده بود کنارم بود استرس ترس نداشتم عملم خیلی خوب بود اصلن احساس نکردم در طی عمل حال تهوع نگرفتم عملم رب دقیقه طول کشید ....بچه ام نشونم دادم سریع بردن ...تو اتاق ریکاوری ک رفتم یکم لرزم گرفت ک حالت بخاری بالا سرم روشن کردن ک دیدم پرستار با بچه درگیر با خودشون میگفتن ناله می‌کنه سر حال نیس.....