۵ پاسخ

بیحس یا بیهوش؟!

خوشبحالت ک سزارین شدی
منو فرستادن خونه دردام شروع شد برم😭😭
حالم خوب نیست کلافه ام

چقدر گرفتن

خداروشکر ایشالله زیر سایه خودتون بزرگ‌بشع قدمش پر از اتفاقات خوب ♥️♥️

عه چقد خوب خوشبحالت منم امروز کلن امام خمینی بودن
فک کنم شمارم دیدم اتفاقا مادرتون بود با همسرتون بیرون گفتن بردنش اورژانسی سزارین بچه مدفوع کرده

سوال های مرتبط

مامان یانا مامان یانا ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین در بیمارستان اردیبهشت شیراز: پارت چهارم

روز زایمان

لباس اتاق عمل پوشیدم و توی اتاق نشسته بودم( خیلی استرس داشتم😬)سروم وصل کردن و گفتن قبل عمل باید دارو بگیرم. این لاینی ک گرفتن تا وقتی مرخص شدم توی دستم بود.
فیلمبردار هم رسید و لحظات قبل از اتاق عمل، ب دنیا اومدن دخترم، و وقتی دخترمو ب همسرم دادن فیلم گرفته بود و واقعا جالب بود.
اتاق عمل رفتم و دکتر ذریه رو دیدم ک قوت قلبی شد برام چون خیلی استرس داشتم.
ازم پرسیدن بی حسی یا بیهوشی( البته نظر خودشون بی حسی بود)
منم چون از قبل زیاد سرچ کرده بودم بی حسی رو انتخاب کردم.
نشستم و سوزن بی حسی رو تزریق کردن چند ثانیه طول کشید ودردش در حد تزریق نوروبیون بود.
سریع بی حس شدم و سوند رو ک وصل کردن هیچی متوجه نشدم چون ازم پرسیدم الان سوند رو گذاشتیم چیزی حس کردی؟ و من هیچی حس نکرده بود.

گفتن اگر حین عمل تهوع داشتم بهشون بگم ک بهم دارو بزنن. ک من یکبار احساس تهوع داشتم و وقتی دارو زدن برطرف شد.
مامان بهاروبنیامین🐾 مامان بهاروبنیامین🐾 روزهای ابتدایی تولد
مامان parsin🤎my boy مامان parsin🤎my boy ۸ ماهگی
تجربه من از سزارین:بخاطر شرایطی ک پیش اومد نوبتمو کنسل کردم و اومدیم خونه مامانم اینا شهر دیگه،اونجاهم دکترا نبودن مطب و رفتم بیمارستان گفتن شنبه بیا یعنی ۱۶ اسفند دکتر خوبی شیفته نوار قلب بگیریم و بگیم مسافری زایمانت کنه،شنبه صبح رفتیم زایشگاه و نوار گرفتن دکتر مدارکمو دید و بچه بریچ بود گفت نفر دوم بیا اتاق عمل دستمزد واریز کردیم تا نوبتم شه،برام زایشگاه سوند گذاشتن و درد نداشت فقط سوزش و احساس دستشویی داشتم،خیلی سریع عمل اول تمام شد و نوبتم شد چون اتفاقی شد و از شب قبل نرفتم بستری بشم استرس نداشتم،اتاق عمل فقط بی حسی ک زدن برام سخت بود و دو سه بار امتحان کردن،تا بی حس شدم یکم درد داشت وقتی تزریق میشه یه شوک به پا وارد میشه بی اختیار پا بالا میره تا بی حس شدم گفتن سریع دراز بکش و پاهاتو تکون بده گزگز داشت و دیگه تکون نخورد بی حس شدم،پارچه سبز کشیدن جلوم و ماسک اکسیژن برام آوردن نتونستم گفتم بردار تهوع و نفس تنگی بهم دست میداد،شاید بگم دو دقیقه نشد صدای گریه بچه شنیدم و همون موقع هم پسری مدفوع کردن گفتن ب موقع بود بعد پسرمو آوردن نزدیک صورتم و بردن و بهم ماسک زدن دیگه نفهمیدم چیشد خوابم برد تا بهم گفتن عملت تمومه و ریکاوری و بخش،تا چند ساعت بی حس بودم و درد نداشتم ولی از همون اول شیاف میزدن سه تایی،تا شبش ک گفتن ی چیزی بخور و راه برو ک اون سخت بود و تا شیاف نزدن نتونستم راه برم در کل میخاستم بگم نترسید کسایی ک میگن خوب نیست فقط بی حسی و اولین راه رفتن سخت بود ماساژ رحمی هم ندادن یا اگ دادن من نفهمیدم
مامان رادین ❤️ مامان رادین ❤️ روزهای ابتدایی تولد
خب خانوما میخام تجربه خودم از سزارین و بگم
اول از همه با اینک فکر نمیکردم استرس بگیرم و بترسم
ولی از وقتی رفتم بیمارستان تا عملم شروع شه نزدیک بود سکته کنم
دست و پام یخ کرده بود و واقعا گرم نمیشدم با اینک کلی پتو روم بود
وقتی رفتم داخل اتاق عمل با اینک باهاشون حرف زدم و ترسم تا حدی ریخت ولی هم فشارم رفته بود بالا هم ضربان قلبم
با اینک قبلا ی بار بی حسی از کمر و تجربه کرده بودم و فکر میکردم اصلا ترس نداره
ولی برعکس بود و درد داشت و اذیت شدم بعد زدن بی حسی سریع پاها و شکمم گرم شد دوتا سرم بهم زدن و حالم بهتر شد
ولی دو دقیقه بعد یهو ی حالت تهو وحشتناک گرفتم ک سریع یرام مسکن و ضد تهو زدن بعد دو دقیقه یهو حالم خوب شد و عملم شروع شد
واقعا نفهمیدم کی برش زدن کی اصلا شروع شد عملم و از شرروع عمل تا بیرون کشیدن بچه شاید دو دقیقه ام طول نکشید ولی همین ک بچه رو کشید بیرون احساس کردم همه دنده هام همزمان شکست و درد قفسه سینم خیلیییی وحشتناک بود جوری ک جیغ میزدم دارم میمیرم و هی سعی میکردن ارومم کنن‌و مسکن برام بزنن و واقعا از دیدن بچم فقط سی ثانیه لذت بردم هی ام بهم میگفتن ی امپول برام زدن ک خون تو شکمم جمع نشه و این درد عوارض اونه و ی چیزی زدن خوابم برد وقتی بیدارشدم ریکاوری بودم و بیشتر از همه اونجا مونده بودم همه ی ساعت موندن من سه ساعت
بی حسیم خیلی زود رفت یعنی عملم یازده و نیم بود از یکو نیم درد زیر دلم شروع شد خلاصه اومدم بخش و تا وقتی پا نشدم بشینم خیلی حالم بد بود
همین ک نشستم خیلی بهتر شدم
و برعکس همه ک‌میگن اولین راه رفتن خیلیییی سخته برای من اصلا اون شکلی نبود سخت بودا ولی از عملم خیلی راحت تر بودو تونستم یکم راه برم
مامان هدیه زهرا مامان هدیه زهرا ۱۵ ماهگی
#تجربه_سزارین
پارت دوم
تو اتاق عمل اول متخصص بیهوشی خیلی مهربون بهم مشورت داد که وقتی میترسم، بی حسی خوب نیس و باید بیهوش شم. چون وقتی وارد اتاق عمل شدم، خیلی ترس داشتم و اینو همه شون متوجه شدن . یکم باهام حرف زدن تا ارومم کنن. و تصمیم گرفتن که بخاطر ترسم، بیهوشم کنن. و اینکه از عوارض بی حسی بهم گفتن که بعداز اینکه بی حسی تموم میشه، سردرد های شدید دارن .
دستگاه تنفس بهم وصل کردن و همونجا دیگه تو یه لحظه بیهوش شدم.
بیدار که شدم، ساعت ۲ و نیم بود.
دیدم تو اتاق ریکاوری ام و پرستار بهم شیاف میزنه تا درد نداشته باشم.
آرامبخش و شیاف خیلی خوب بود . باعث شد وقتی که به هوش اومدم، اصلا دردی نداشته باشم. واقعا خوب بود . اصلا نیازی به پمپ درد نداشتم. همه کسانیکه با ما سزارین کرده بودن هم همینطور بودن، هیچکدوم پمپ درد نداشتن . و همه مون با شیاف و سرم و آمپول ، آروم بودیم و هیچ دردی نداشتیم‌ . و بخاطر اینکه بیهوش هم شده بودم، هیچ عوارضی نداشتم و حالم اوکی بود.
تو این زمینه ی بعد از عمل، بیمارستان و عواملش خیلی مهمه. من که واقعا رااضی بودم. رسیدگی شون عالی بود.
مامان مهدا مامان مهدا ۴ ماهگی
تجربه سزارین ۲

سوند رو که میخواستن بزنن گفتن باید پاهاتو کامل باز کنی خیلی زود زدن ولی اولاش یکم سوزش و احساس نشت داشتم که گفتن طبیعیه
بعد نیم ساعت رفتم اتاق عمل
آمپول بی حسی خیلی درد نداره ولی برای من تزریق نمیشد چهار پنج بار هی زدن که واقعا اذیت شدم
تا تزریق شد گفتن سریع بخواب
یکی دو دقیقه طول کشید تا بی حس بشم حس گرما رو تو پاهام خیلی دوس داشتم
قسمت بد ماجرا این بود که آدم کامل لخت بود و اتاق عمل پر از مرد بود
دخترم هی از این طرف شکم میرفت اون طرف و نمیتونستن در بیارنش هی فشار میاوردن گاهی واقعا حس میکردم الان از رو تخت میوفتم تا دو روز بعد از زایمان دنده و قفسه سینم بخاطر فشار ها درد میکرد
دخترم دنیا اومد که اصن از حس و حالش نگم
بعد حدود ۲۰ دقیقه طول کشید تا بخیه زدن
بعد انتقالم دادن ریکاوری
قبلا فک میکردم ریکاوری آدم اذیت میشه ولی واقعا آدم نیاز داره به ریکاوری
حدودا چهل دقیقه ریکاوری بودم دخترمو آوردن شیرش دادم
بعد رفتیم اتاقم
من اینجاها یکم احساس گیجی. داشتم
رسیدگیشون واقعا عالی بود یعنی آدم واقعا همراه نمی‌خواست
پمپ درد داشتم
دردش واقعا قابل تحمله
بلند شدن از تخت اصلا سخت نبود من بدون کمک بلند شدم