تجربه زایمان سزارین در بیمارستان اردیبهشت شیراز: پارت چهارم

روز زایمان

لباس اتاق عمل پوشیدم و توی اتاق نشسته بودم( خیلی استرس داشتم😬)سروم وصل کردن و گفتن قبل عمل باید دارو بگیرم. این لاینی ک گرفتن تا وقتی مرخص شدم توی دستم بود.
فیلمبردار هم رسید و لحظات قبل از اتاق عمل، ب دنیا اومدن دخترم، و وقتی دخترمو ب همسرم دادن فیلم گرفته بود و واقعا جالب بود.
اتاق عمل رفتم و دکتر ذریه رو دیدم ک قوت قلبی شد برام چون خیلی استرس داشتم.
ازم پرسیدن بی حسی یا بیهوشی( البته نظر خودشون بی حسی بود)
منم چون از قبل زیاد سرچ کرده بودم بی حسی رو انتخاب کردم.
نشستم و سوزن بی حسی رو تزریق کردن چند ثانیه طول کشید ودردش در حد تزریق نوروبیون بود.
سریع بی حس شدم و سوند رو ک وصل کردن هیچی متوجه نشدم چون ازم پرسیدم الان سوند رو گذاشتیم چیزی حس کردی؟ و من هیچی حس نکرده بود.

گفتن اگر حین عمل تهوع داشتم بهشون بگم ک بهم دارو بزنن. ک من یکبار احساس تهوع داشتم و وقتی دارو زدن برطرف شد.

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان دلوین🩷 مامان دلوین🩷 ۱ سالگی
#پارت 3#
وقتی رسیدیم بیمارستان رفتیم بلوک زایمان تا کارای بستری و انجام بدیم ک لباسای منو عوض کردنو فرستادن توی بخش و مامانم و شوهرم کارارو انجام میدادم منو بردن توی اتاق ک انژیوکت وصل کرد نو یه خانم دیگه هم بود ک تا وقت عمل کلی باهم حرف زدیم اون خانم ک بچه سومش بود ولی من بچه اولمو استرسم زیاد دیگه ساعت 6 دکتر شد ساعت 8 ک دکتر اومد و من اولین نفر رفتم واسه عمل راستی یادم رفت بگم من واسه این سزارین شدم ک بچم بریچ بود دیگع وقتی رفتم اتاق عمل پرستارا گفتن رفتی سنو ببینی بچه دور نخورده ک تا اون موقع دکتر اومد گفت بچه این خیلی ریزه و ای یو جاره نمیتونه دور بخوره دیگع خیال منم راحت شدو رفتم نشستم تا دکتر اماده شه حالا نمیدونم چرا حالت تهوع داشتم و بالا میاوردم ک رفتم روی تخت تا امادم کنن تا دکتر بیاد بعد ک نشستم یه پرستار اومد تا واسم سوند وصل کنه من شنیده بودم سوند خیلی اذیت میکنه بده ولی خوب اونقدرم بد نبود فقط همون موقع وصل کردن یکم میسوزه وقتی سوندو وصل کردن دکتر بیهوشی اومد تا امپول بی حسی رو بزنه امپولشم اونقدر درد نداره اونم یه سوزش کمی داره و زود تموم میشه وقتی دکتر امپولو زد بهم گفت پاهات داغ شد ک همون لحضه همچین پاهام داغ شد ک فک کردم ک روشون اب جوش ریختن بعد دکتر کمکم کرد ک دراز بکشم دراز ک کشیدم و پاهام بی حس شد دیگه سوند رو هم حس نمیکردم و راحت بودم چون اولش چندشم میشد دیگه سرمم زدن دستگاه فشارم وصل کردن و من اماده بودم تا دکتر بیاد
مامان یانا مامان یانا ۳ ماهگی
تجربه زایمان در بیمارستان اردیبهشت شیراز: پارت دوم

فرآیند اداری قبل از زایمان سزارین در بیمارستان اردیبهشت شیراز
...

دوباره رفتم بخش زنان نوار قلب بچه رو گرفتن(البته ب درخواست پزشکم بود) و مدارک پزشکی، شناسنامه و کارت ملی من و همسرم رو خاستن.بعضی از مدارک نیاز ب کپی داشت ک طبقه پایین این کارو انجام میدادن. یه فرم هم پر کردم ک مشخصات خودم و اسم بچه رو باید مینوشتم.در مورد تعداد جلساتی ک در کلاسهای بارداری شرکت کرده بودم پرسیدن(من کلاسهای بارداری رو در مرکز بهداشت گذروندم ک رایگان بود و بسیار مفید) همون جا گفتم اتاق خصوصی میخام ک خوشبختانه گفتن اتاق خالی دارن( کلن ۴ تا اتاق خصوصی داشتن) و برام رزرو کردن. هزینه اتاق خصوصی حدودا ۵ میلیون بیشتر بود.
بعد رفتیم داروخانه ک لباس اتاق عمل و یک لباس برای بعد عمل و رو تختی و ... بهمون دادن حدودا ۱.۶۰۰ شد.

این پروسه حدودا ۳ ساعت طول کشید.

همون جا در مورد عکاسی و فیلمبرداری پرسیدم ک کارت آتلیه ای ک با اونجا قرار داد داشت و مجوز ورود ب اتاق عمل رو داشت بمن دادن.
مامان ثمین🩷 مامان ثمین🩷 ۷ ماهگی
من دوشنبه خیلی یهویی عمل بینی‌م جور شد و قراررسد عمل کنم ولی روز جمعه
ولب از اونجایی ک همل سختی بود انداختنش به روز فبل
از شب قبل عمل چون استرس داشتم نتونستم چیزی بخورم و بخوابم یاعت۱۲ ظهر از خونه زدبم بیرون ساعت۲و۲۰رسیدم
تا رسیدم اونجا رفتم پرونده عمل تشکیل دادم تا همه کارها انجام بدم سد ۳و۵۰
چون استرس داشتم اومدن موار قلب گرفتن دیدن مشکلی نیست فقط ضربان قلبم روی ۱۳۰ ک گفتن اتفاقی نمیوفته
ساعت۴ورب بردنم اتاق عمل قبل عمل با دکترم حرف زدیم همه چی رو به بار دبگه چک کردیم اونجا عکس های قبل رو گرفت همونجا از روی دستم رگ گرفتن[خدایی خیلی خوب رگ گرفت اصن نفهمیدم]چند دقیقه بعد داروی بیهوشی رو تزریق کردن که وسط حرف با دکترم رفتم ساعت۷ونیم اومد بیرون از اتاق عمل[باریکاوری اون تایم شد]بعد اوردنم بخش یه ساعت اونجا خوابیدم سرمم ک تموم شد بیدارم کردن گفتن برو سرویس بیا انژیو کتت رو دربیاریم و برو خونه همه رو انجام دادم و۸ونیم اینا ترخیص شدم حداروسکر بعد بهوش اومدنم نه درد داستم نه چیزی چون بینی من گوشتی بود عمل باز انجام دادن و فقط بخیه حام به کوچولو میسوخت ک قابل تحمل بود ک اونم الان اوکی
اصن اونجوری ک بقیه میگن درد داره نیس الکی دیروز اون همه استرس کشیدم
اها اها بادن رفت بالا بگم انقد دبروز استرس داشتم توی تشکیل پرونده یه لحظه پشیمون سدم حواستم برگردم ک دوستم منصرفم کرد
همین دیگه خلاثه اگه قصد عمل دارین برین خیلی راحته
مامان آیه مامان آیه ۱۲ ماهگی
پارت سوم

بالاخره صبح شد و پرستار اومد اتاقم گفت باید آماده بشی برا عمل سریع زنگ زدم شوهرم اومد و ساک بچرو آورد
به پرستار گفتم میشه قبلش یه دوش سرپایی بگیرم گفت اره میشه تا مامانم رفت از پایین برام شامپو بخره
یهو آنژیوکت آوردن سوند آوردن گفتم میخوام برم دوش بگیرم
گفتن دیگه دیر میشه
از سوند خیلی میترسیدم چون راجبش بد شنیده بودم🥴واقعا هم بد بود هم حس خجالت داشتم از پرستار هم اینکه وقتی وصل کرد همش احساس میکردم دستشووی دارم😂😂
خلاصه حموم هم نزاشتن برم و ویلچر آوردن گفتن بشین تا بریم اتاق عمل
رفتم داخل اتاق عمل چنتا عکس با همسرم گرفتیم و من و بردن داخل پرستاره گفت چرا یه دستت رگ باز داره باید دوتا دست داشته باشه دوباره از من رگ گرفتن😫
نشوندن رو تخت اتاق عمل انقدر استرس داشتم که دست و پاهام یخ کرده بودن
دکتر بیهوشی اومد میخواست بی حس کنه واااقعا هیچ دردی نداشت امپول بی حسیه خیلی خوب بود آمپولو زدن رو تخت دراز کشیدم از انگشتای پام داغ شد تا اومد کمرم
تو اتاق عمل فشارم۱۶ونیم بود😐
جلوم پارچه کشیدن انقدر اسنرس داشتم به دکترم گفتم ترو خدا بزار قشنگ بی حس بشم گفت نترس تا کامل بی حس نشدی بهت دست نمیزنم
ولی برش اول رو که زد کاملا متوجه شدم درد نداشتم ولی متوجه شدم
ولی بقیه برش هارو نفهمیدم تا اینکه یهو صدای دخترم و شنیدم😍
خیلللللی حس قشنگی بود الهی که هر کی آرزوشو داره بهش برسه
مامان علی🩵 مامان علی🩵 ۴ ماهگی
پارت ۷
🩵💙🩵💙🩵
وصل کردن سوند اصلا درد نداشت من که هیچی حسش نکردم نمیدونم حالا چرا بعضیا مارو از سوند وصل کردن میترسونن باید بگم که هیچ دردی نداره خیلیم راحته اتفاقا
بهشون گفتم دارین چکار میکنین مگه زایمانم طبیعی نبود؟ سوند برای چیه؟
یه کلام گفت سزارین میشی
حالا من نمیدونم بخاطر چیزی که‌ تو سرم زدن بود یا ترس ولی یهو لرزم گرفت یه جوری که دندونام رو هم نمیموند🥶
از تخت بلند شدم منو سوار ویلچر کردن و به سمت اتاق عمل بردن
اتاق عملم بدتر از زایشگاه ترسناک تر بود😅
موقع زدن آمپول بی حسیم خیلی استرس داشتم خیلی شنیده بودم می‌گفتن درد داره و .. ولی باید بگم اینم مث همون سوند اصلا برام دردی نداشت اصلا حسش نکردم خداروشکر ولی همون اول بسم الله که رو تخت خوابیدم دستامو بستن خیلی ترسیدم😂
کم کم دیگه حس می‌کردم پاهام خواب رفته مور مور میکرد انگار دیگه توش جون نبود
دیگه خانوم دکتر وارد اتاق عمل شد و می‌خواست عملم شروع کنه معلوم بود چقدم شاکین که مجبورم اورژانسی منو عمل کنن چون همش می‌گفت خب از اول یه نوبت عمل میگرفتی😒🦖