۶ پاسخ

چقدرم اتفاقا آدم بیشتر به دیگران نیاز داره هم جسمی هم روحی چون افت شدید هورمون ها واقعا هم جسم و هم روح ادمو دگرگون میکنه
درکل هیچ کس جز خدا یاور آدم نیس از خودش بخواه 😍❤️

افرین دقیقا.منم بعد زایمان به توجه بیشتر نیاز داشتم چون دوره نقاهت بعد زایمان واقعا مهمه هم جسمی هم روحی... من از لحاظ روحی و جسمی اون دوره خیلی تحت فشار بودم...سه ماه طول کشید فقط بخیه هام خوب بشه و زخم بسته بشه🤦🏻

دقیقاااااااا منم مث توام دوران بارداری دوسدارم بعدش دهنت سرویسه

اره متاسفانه همینطوره... چاره چیه🤦🏻

آخی موافقم متاسفانه بعد زایمان دیگه زیاد به خانم اهمیت نمی‌دن همین موضوع باعث افسردگی بعد زایمان میشه

متاسفانه همینطوره

سوال های مرتبط

مامان سیدعلی طاها مامان سیدعلی طاها ۶ سالگی
بارداری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#شیردهی#زایمان#تب#واکسن
خانوما از دیروز کفری ام ، گفته بودم که پسرم بردم دکتر و سونو کلیه اش سنگ داشت ، بعد چون شهرستان بودم و شوهرمم سرکار
و تو بیمارستان الافی زیاد داشت پسر کوچیک ام گذاشتم خونه مادر شوهرم چون هم محیط بیمارستان کثیف هم هزار جور آدم میاد دیگه نبردم ، بعد مادرشوهر من از همون مجردیش کلا ول خونه این و اون ، اصلا خونه بمونه یه چیش میشه ، حالا من شاید خواستم کسی مشکل بچم خبردار نشه ، شاید جدی نبود و بعد چندروز حل میشد ، دیروز رفته بودم خونه دوستای مشترک یعنی دعوت کرده بودن ، بعد مادرشوهرمم با یکی از دوستاش بود
همین که رسیده دوستش برگشته پسرت چطوره کلیه اش خوبه
مال ما فلانی اینجور بود فلان چیز خورد خوب شد اونجا خواستم بلند بگم دور زمونه جوری شده مردم خونشون بگوزن ، بقیه جلو جلو خبردار میشن ، دیگه نگفتم و پاشدم اومدم ، خونه پریدم شوهرم
که نخود تو دهن مامانت خیس نمی‌مونه ، فقط دیگه چیزی خونه شد تعریف ننه ات کردی با تو می‌دونم ، مامانت شبیه بی بی سی
عالم عالم پر می‌کنه ، دقیقا هم همینه باز بی بی سی خوبه از یه چیزای بی خبر، اینو ابجیش از صبح که باهم تلفنی حرف میزنند تا خود شب ، فلانی اینو خورد، فلانی مرد ،فلانی اینو پوشید ،فلانی باردار ، فلانی زایید
از کسی نیست که اینا خبر داشته باشن
حالم از اینجور آدما بهم میخوره
مامان رستا مامان رستا ۶ سالگی
فرزند پروری فرزند پروری تب استامینوفن
دارو تب استامینوفن تب استامینوفن اسهال استفراق
سلام مامانا
دیروز ساعت ۳مهمون یهویی از یه شهر دیگه برام رسید شوهرم از قبل هماهنگ کرده بود من نمیدونستم فکر کرده بود نمیان به من نگفته بود.وقتی بهم گفتم نفس عمیق کشیدم گفتم بعدا به حسابت میرسم.خانمش لباس مجلسی میخواست شوهره برا ماشینشون روکش و سیستم میخاستن ساعت ۶ونیم هم نوبت دکتر داشتن،دخترمم ساعت ۶ورب نوبت گفتاردرمان داشت شامم بودن.رسیدن یه پذیرایی مختصر کردم شوهرا رفتن .مرغ از فریزر در آوردم دادن دخترم خودمو خانمه با پسرم رفتیم جلو گفتار درمانی پیاده شدم پسرم خانمه رو برد مطب دکتر. گفتار دخترم تموم شد پسرم امد دنبالم خانمه رو سوار کردیم رفتیم فروشگاه لباس برا خودشو دخترش خرید امدیم خونه ساعت ۹بود شام نصفو نیمه سریع برنج گذاشتم سالاد رو دادم دست خانمه خودمم از ظهر خورشت کرفس داشتم.یه سفره با دو جور غذا چیدم با مخلفات کامل تازه این بین وسایل ترشی شور گذاشته بودم روی کانتر خشک بشن خانمه بنده خدا اونا هم خورد کرد.خلاصه میگم خودمون میدونیم مردا مغز درست درمونی ندارن😁تو این جور مواقع خونسردی خودتو حفظ کنین دنبال راهکار درست باشین خودخوری و اعصاب خوردی بیشتر حالتونو بد میکنه حالا خداروشکر خونم تمیز بود و همه چی حتی شیرینی تو خونه بود .یعنی دیشب ساعت ۲شب رفتن من بیهوش شدم اینقد دویده بودم.حالا شوهر مهمان نواز اصرار اینا بخابن پیامش دادم تا دست بر داشته😁 وگرنه میخاست بخابونشون تو تختمون خودش تو پذیرایی بخابه
فرزند پروری #تب استامینوفن #درد بی درمون