۱۰ پاسخ

من کلا غم عالم تو دلم مخصوصا برای شرایط اقتصادی

عزیزم منم با اینکه استراحت مطلق نیستم ولی با شما فرقی ندارم.۴ ماه اول که مردم بخاطر ویار حالت تهوع و استفراغ بعد اون هم لگن درد و کمردرد اومد سراغم تا همین الان.همش خونه ام به زور کارامو میکنم به زور راه میرم مخصوصا این دوماه آخر.ولی به این فک کن که بچه به دنیا بیاد همه اینارو فراموش میکنی

اصلا هم حس ناکافی نداشته باش باید به خودت افتخار کنی که بچت سالم بدنیا بیادو تو بدنت داره یه انسان درست میشه این خودش معجزه و شگفتیه خدا تورو لایق دونسته توسطت یه ادم رو به این دنیا بیاد

منم همینم انقد چند روز پیش گریه کردم دلم عکس اتلیه میخاست از بارداری جور نشد الان دیگ دلم نمیخاد حتی عکس با گوشی بگیرم دلم میخاست لوازمشو خودم بخرم نشد هم پول جور نشد هم استراحتم ، اتاقش اماده نشد ذوق همه چی رفت انقد گرون شده حتی ی دراورم نشد بخرم براش 😭😭😭

ای جانم عزیزم همه مثل همیم منم واقعا شرایط تعریفیی ندارم

منم سرکلاژی ام درکت میکنم اما اینو یادت باشه ما از خودمون گذشتیم ک به ی انسان دیگه زندگی ببخشیم ناراحت نباش این روزا موندگار نیست

آره عزیزم همه ما همینیم
چون می‌خوایم کمال و تمام بذاریم ولی نمیشه
حتی بعد زایمان و بزرگ کردن بچه همیشه این حس رو داریم.

منم همینم.من بچه اولمم همینجور بودم اما مشکلاتم هرسری فرق داره.قربون خدا برم.اینم سرنوشت ماست دیگع.فقط من تجربشو دارم که بدنیا بیاد همه ی این سختیا یادت میره یه لبخند بچه همه ی این مشکلاتو از یاد میبره.اما تو فکر میکنی این حس پوچی و غم ازبین نرفتنیه.صبور باش.درست میشه.دوماه دیگه رو هم دندون رو جیگر بذار انشالله به صحیح م سلامتی بچتو بغل میگیری یسره میرید میگردید به تلافی این روزا

چرا اینجوری دلیل استراحتت چیه

عزیزم جفتت پاینه؟

سوال های مرتبط

مامان شوکول 🩷 مامان شوکول 🩷 ۱۶ ماهگی
خانوما میخوام بدونم کسی هست ک اونقدر استرس بعد از زایمان داشته باشه و حس کنه قوت و توان روحی و جسمی برای بچه داری نداره و فقط تموم حسش ترس و و حشت شدید و حس ناتوانی و سیاهی باشه...؟
از بهم ریختگی هورمونی باشع، یا کم اشتهایی و حال بد ویاری ک داشتم ک باعث شده اینروزا ضعیف بشم و یا هرچیز دیگه، این قضیه داره دیوونم میکنه و اصلا نمیتونم حس خوب و قشنگی ب خودم و کوچولوم داشته باشم و حس بدبختی شدید میکنم و حس میکنم ک هیچوقت نمیتونم وظایف مادریمو حتی حداقلشو داشته باشم و حتی از استرس نمیتونم ب بچم عشق و علاقه خوب و اندازه ای داشته باشم...
میدونم قطعا خیلیا درک نمیکنن و امیدوارم اونایی ک خدا بهشون این لطف رو کرده ک احساسات منو تجربه نکنن واقعا نظری ندن چون تحمل اونم ندارم🙃
این پستو زدم ک بعدا اگه تموم این احساسات لعنتیم قشنگ شد و اونطوری ک ازش وحشت دارم دارم نشد، کلی خداروشکر کنم و هم اینکه اگر یسری مث منه بیچاره این احساساتو دارن تجربه میکنن و حتی از ابرازشم خجالت میکشن بدونن ک تنها نیستن...
اینم بگم تازه من کسیم ک قبل از بارداری کلی فکرشو کردم ک مثلا مطمئن شم قرار نیست پشیمون شم و با چشم باز اقدام کنم، چون با وجود مادر دسته گلی ک دارم، از قدیم فوبیای مادرِ بد شدن رو داشتم و حس میکردم تربیت بچه ازم نمیاد و هزارتا ترس از آینده‌ش و اینکه میدونم تحمل کوچیکترین فشاری رو ندارم.. و با اینحال الان آخرش میبینم دوباره اون فکرا و نگرانیای بدتر ازون سراغم اومده ک حتی وقتی میبینم مامانای اینجا انقد ذوق دیدن تودلیشون رو دارن، بیشتر از خودم بدم میاد...
فکنم تهشم باید بگم بمونه ب یادگار 😞
مامان هانا🎀 مامان هانا🎀 روزهای ابتدایی تولد
خانوما بیایین یکم حرف بزنیم درددل کنیم
من یه حس هایی دارم
هم خوشحالم ک دارم آخر بارداری نزدیک میشم
هم یه استرس و ترس عجیبی دارم
هم دلم تنگ میشه با اینکه به شدتتتتت بارداری سخت و مزخرفی دارم از معده درد و رفلاکس و تنگی نفس .... دیگه کم آوردم
و بیشتر از همه خوشحالم ک دخترم میاد دیگه تنها نیستم یه همدم دارم
ولی از اون طرف یه حس عجیبی دارم از اینکه ک دیگه خانواده امون ۲ نفره نیست دیگه الویت زندگیمون خودمون دوتا نیستیم الویت جفتمون عوض میشه
دیگه هرجا بخاییم هر زمان ک بخواییم نمیتونیم بریم
نمیدونم متوجه منظورم میشین یا ن
آخه من و همسرم خیلی با هم رفیقیم پایه کارا و دیونه بازیای هم
مثلا دور دور شبونه کورس با ماشین کافه های دیر وقت اصلا انگار مثل قبلا دوست دختر دوست پسریم تا زن و شوهر
حتی دیشب داشتم گریه میکردم ک دیگه قرار نیست اینقدر آزاد باشیم با اینکه جونمون در میره برای این وروجک 😍
شما ها چه حسی دارین من از وقتی شدم ۳۰ این حس های متفاوت اومدن سراغم 🥲🩷

بارداری فرزندپروری زایمان