سلام من خیلی دودل هستم و دلم میخاد بچه دوم بیارم اما نمیدونم از پسش برمیام یا نه، همین اول بگم پسرم فوق العاده شیطون و خیلی اذیتم میکنه اما چون همیشه میگه مامان من هیچ دوستی ندارم دلم براش میسوزه، خودمم شدیدا مخالف تک فرزندی هستم و نمیخام اختلاف سنی بین بچه ها زیاد باشه اما میترسم بعد‌ اومدن دومی پشیمون بشم، میترسم بچه اولم آسیب ببینه.
اگه خیالم راحت باشه همسرم کمکم میکنه اقدام میکنم اما متاسفانه مشغله کاری زیادش و خستگی بعدش نمیشه که اونجوری که باید کمک حالم بشه، در واقع من بچه اولم دست تنها بزرگ کردم و میدونم قراره که در آینده هم دو تا بچه رو بازم دست تنها بزرگ کنم و همین موضوع منو میترسونه، باهمسرم راجب دومی صحبت کردم گفتم باید کمک کنی، اولش گفت تا اونموقع بچه بزرگ میشه خودش از پس خودش برمیاد، بعدش گفت تا جایی که بتونم کمک میکنم، اما من نمیتونم به این حرفش اعتماد کنم چون میدونم زمانی از سرکار برمیگرده خسته است و میخوابه، من میدونم دو تا بچه با هم خیلی سخته و اعصابت از این داغونتر میشه همه سختیها رو میدونم اما میترسم از پسش بر نیام البته میدونم خدا کمک میکنه اما ته دلم این نگرانی هست

تصویر
۱۷ پاسخ

میتونید مهد ببرید تا نیازش برطرف بشه
صرفا بخاطر اینکه بچه اولی تنهاست و دوستی نداره اونم باشرایطی که شما دارید اشتباهه

من دقیقا شرایطم مثله شما است
دختر منم همیشه میگفت مامان دلم آبجی میخواد همش تنهام
خدا براش یه خواهر خواست.
نمیگم سخت نیست هست ولی خب خدا کمک میکنه
به هر حال هم سختی داره هم شیرینی
و درواقع زندگی همینه ، هیچ وقت ، هیچ چیز دائمی نیست

من نمیفهمم اینایی که میگن خدا کمک میکنه
خدا چه کمکی میکنه اخه مثلا شبا خوابت میاد میگه من میام کمکت توبخواب!!!
لطفا اگه این شرایط رو ندارین و درک نمیکنین نیاین نظرندین
من خودم پسرم ۲سال و ۴ماهش بود دخترم بدنیااومد به شدت شرایط سخت وطاقت فرسا میشه وقتی پسرت شیطون باشه شوهرت نباشه کمک نداشته باشی
داغون میشی اصلا یه چیزی میگم یه چیزی میشنوی من باید یه کتاب بنویسم ازسختی هاش
ما تو خانواده مون انقد داریم تک فرزند، موفق اصلا هیچ کمبودی هم ندارن

خدا کمک میکنه بیار
قدیم ها سخت تر از الان بود خدایی ولی همه ۷ ۸ تا میوردن
با وجود قالی ببافن و کهنه بچه بشورن و لباس هارو خودشون بشورن
تازه یه شوهر بداخلاق ک دست بزن هم داشت و غرغر میکردم داشتند..
از همه بدتر مادرشوعرم باهاشون زندگی میکرد ..

بنظرم بیار

تک فرزندی سخت ترین

من چهارتا دارم بهت میگم اشتباه نکن شوهرت هم مطمنم کمک نمیکنه همه اولش میکش کنار بعد بچه از گل درآمد میان آره ما هم هستیم

هروقت فکر بچه دوم کزدی بدون اون لحظه منطقت خاموشه

اسیب هاش چقد الکی نوشته
برادر زادم تک فرزنده اتفاقا خیلی همه چیش اوکیه خیلیم راضیه حدود ۱۰سالگی اصرارمیکرد ک برادر میخوام خب خدا نداد ونشد ولی الان میگه مامان مرسی که برادر نیوردی دمت گرم احمق بودم

به نظرم صبرکن بچه اولت بره پیش دبستانی بعد اقدام کن.اینجوری دیگه از آب و گل در اومده و می‌تونه کمکت کنه گاهی وقتا.سنت هم که کمه فعلا وقت داری

من بچه اولم ۲سالو ۴ ماه بود باردار شدم خودمون خواستیم که دومی بیاریم بارداری خیلی سختی داشتم بعد زایمان هیچ کسی کمکم نکرد بجز همسرم خییلی سخت بود دوتا بچه کوچیک شبا بیداریها تا شوهرم از سرکار بیاد دیونه میشدم خداروشکر گذشت الان پسر اولم ۳سال و۶ ماهشه پسر دومم ۶ ماهشه به کمک خدا وهمسر میگذره ولی من نه زیاد میتونم برم بیرون نه زیاد به خودم میرسم مدام دراختیار بچه هام کارای خونه غذا بزارم

من دوتا دارم شوهرم هم کلا سرکاری و هیچوقت نیست کل کارهای خونه خرید های کوچیک همه باخودم هست درس دختر بزرگم رفت و آمدش همه باخودم هست دومی هست سخت هست ولی میگذره من راضیم و مشکلی ندارم اتفاقا خیلی دوست دارم سومی رو هم بیارم چون از اینکه خانوادم کوچیک باشه و بچه هام کم باشن خوشم نمیاد هرکس یک طرز فکر دار ه یکی خودش رو باهرشرایطی وفق میده میده یکی نه تو ببین خودت چی دوست داری من دخترم سه سال و نیمش بود دومی رو اوردم الان دومی سه سالو سه ماهش هست اقدام کردم برای بارداری ولی خب قسمت نبود تا در آینده ببینم چی میشه

عزیزم کمک باید داشته باشی وگرنه سختت میشه من خیلی اوایلش سختم بود نصفه شبا کامل خودم نگه میداشتم
اما خدا توانش رو میده.هیچکس نمیتونه بگه بیار یا نیار خودت بسنج شرایطتت رو
هر شرایطی باشه یه سختیایی داره
۳ سال فاصله بچه نمیفهمه بنظرم ۴ سالش تموم بشه بهتره وقتی که بتونه دستشویی بره یکم خودش خودشو بتونه مشغول کنه ۶و۷ سال فاصله میخوره به مدرسه ۵ سال باشه مثلا و حامله باشی ایده آله

والا نمی‌دونم چی بگم من پسرم هشت سالشه فوق العاده مستقل مهربون حرف گوش کن همسرم خیلی کمکه وضع مالی در حد معمولی من عذاب وجدان می‌کشه منو هر لحظه که چرا وقتی چهار پنج سالش بود یکی دیگه نیاوردم آخه من خیلی با خودم میگفتم تبدنیست هوا نیست مریضی هست و چرا و پرت ها الآنم که وضع مملکت تو ذهنم بود و هست ولی هر ثانیه م با عذاب وجدان تک بودن پسرم میگذره الآنم که میگم کلاس دومه دیگه به درد هم نمیخورن فوق العاده اجتماعیه میخاد با همه بازی کنه وقتی بچه ای محلش نامیده دوست دارم خودمو تیکه پاره کنم که چرا تنهاست راست میگی کسی که هم خون تو خونت باشه با دوست متفاوته ولی نمی‌خواستم صرف تنها بودنش یکی دیگه رو بیارم بشین دودوتا کن ببین چه می‌کنی به نظرم بذار پنج سالش شد بیار که کمی مستقل بشه و بتونی بذاری مهد

میدونی این اسیب ها همش هست پس من شخصا فکر این نیستم تک فرزند بذارم باشه، اما باید شرایطتو بسنجی
ولی در کل تا شرایطش پیش نیاد نگرانی هست. من سر پسرممم میترسیدم و نگران بودم ولی خداروشکر و البته کمک مادرم از پسش براومدم تاالان
به دومی هم شدیدا فکر میکنم با اینکه میگم تا باردار شم و بچه دنیا بیاد نزدیک مدرسه رفتن اولی میشه سخته اما بلخره به قول خود خدا، انسان را در رنج افریدیم. اینجاس که رشد میکنیم

خدا بزرگه خواهر اقدام کن سختی داره ی چشم بزارین دیدین بچه اولتون بزرگ شده کمک دستتون شده
منم بچه دوست دارم دخترم خیلی تنهاست همش منت پسر جاریم رو میکشه باهاش بازی کنه من از هزینه بیمارستان میترسم و خودم مدارک ندارم میترسم نمیارم وگر نه دوست داشتم ی پسر بیارم😥

الان زوده

اینجور که میگی اصلا نمیشه رو شوهرت حساب بکشی بنده خدا درگیره

سوال های مرتبط

مامان ساحل مامان ساحل ۳ سالگی
وای سر صبی این چه فکری اومده تو ذهنم داشتم گهواره گردی میکردم یه تایپیک راجت تفاوت سنی بچه ها دیدم مامانایی که تفاوت سنی بچه هاشون زیاد بود مثلا ۶ یت ۷ سال میگفتن اگر برمی‌گشتند عقب زودتر دومی رو میوردن تا بچه اولم تنها نباشه هم بازی بشن تفاوت سنی زیاد انگار کار دوباره ظلم در حق بچه اول هم هست چون موقعی نیاز به هم بازی داشته نیومدی الان دیگه بزرگ شده هم بازی نمیخواد بلکه باهم نمی‌سازن مثلا میگفتن یه بار اذیت میشی دوتا باهم بزرگ میشن خلاصه بازم فکر نی نی رو انداختن تو سر ما منم راستش همیشه میگفتن دیگه بچه نمیخوام تک فرزندی خوبع اما می‌بینم دخترم خیلی بچه دوسته بعدشم چون خودم تنها بزرگ شدم یه داداش دارم اما خب الان اگر دوستا خواهر برادر داشتم خیلی بهتر بود دلم نمیخواد بچمم بزرگ شد احساس تنهایی بکنه یعنی یه جورایی دلم میگه بیارم باهم بزرگ بشن از طرفی میترسم دخترم صدمه ببینه نتونم درست به هردوتون برسم محبت کنم چون دست تنهام از طرفیم مستاجرم دلم میخواد خونه خودم داشته باشم بعد فکر بچه بکنم میترسم نتونم خواسته هاشو به جا بیارم از طرفیم اطرافیان میگن نیار خودتو اذیت نکن بزار این مدرسه ای بشه فکری بکن چون دخترمم من زود حامله شدم ۲ ماه بعد عروسی خودمون می‌خواستیم اما خواهرشوهرم ایما میگفتن باید اول زندگی عشق حال میکنی بچه نداشتی بهتر بود اکرم الان بیارم با تمام سختی هاش سر ۳۰ سالگیم من آزاد آزاد میشم بچه ها بزرگ شدن مستقل خلاصه فکرم درگیر شده اونم دم رفتی مشهد میگم نکنه امام رضا به دلم نگاه کنه از مشهد برگشتم حامله بشم سر دخترمم دقیقا بعد مشهد حامله شدم 🤣🤣🤣
مامان لاوین مامان لاوین ۴ سالگی
تجربه شخصی من در مورد از پوشک گرفتن
اول اینکه همه بچه ها مثل هم نیستن، اینکه میگن پوشکو حذف کردی دیگه تمام دیگه نباید برگردی به پوشک برای همه بچه ها صدق نمیکنه، بعضی از بچه ها از جمله دختر خودم شخصیت مستقل و به شدت منطقی دارن و دوست دارن خودشون تصمیم بگیرن، در مورد این بچه ها اگر پوشکو به یک باره حذف کنی نتیجه عکس میگیری، کاری که خودم کردم این بود که وقتی میخواستم از پوشک بگیرمش از یک ماه قبل بهش میگفتم مامان برو از تو کشو پوشک بیار اینطوری مطمئن میشد که پوشک هست و تمام نمیشه و طی دو هفته اصلاااااا درمورد اینکه دیگه پوشک نپوش و بزرگ شدی و ... حرفی نزدم، کاملا اختیارو دادم به خودش و حتی وقتی میگفت مامان بهم بگو بزرگ شدی میگفتم مامان ناراحت میشی من نمیخوام ناراحتت کنم هرموقع خودت تصمیم گرفتی من کنارتم،اینطوری واقعا حس کرد که خودش داره تصمیم میگیره اما در واقع من شرایطی فراهم کددم که تصمیمی من میخوام و درسته رو بگیره، روز اول خودش گفت پوشک نمیخوام منم نپوشیدم براش اما بعد از ۳ ساعت گفت پوشک داریم گفتم بله مامان برو بیار، روز دوم ۵ ساعت بدون پوشک بود و البته ازم پرسید طوری نیست تو شورتم جیش کنم گفتم اصلا، حتی اینکارم بکنی من لازم دوست دارم. روز سوم باز پوشک پوشید و از روز چهارم گفت پوشک نمیخوام و تا ۴ روز توی شورتش جیش میکرد اما تو دسشویی از روز پنجم با تشویق و جایزه شورتشم در آورد و بدون شورت جیششو کرد.
نکته دوم اینکه بعصی مادرا توی گهواره میگن از پوشکش بگیررررش گوش نده به این حرفا که بچه باید آماده باشه و ... اما واقعا امادگی بچه اولین و مهمترین شرطه، اگه بچه آماده باشه این پروسه راحتترین بخش بچه داری میشه