یادمه این پارسال موقع ها رفتم بیمارستان چون بهداشت گفت تو یه هفته 7 کیلو وزن اضافه کردی😅
خلاصه اماده شدم رفتم ک معاینم کنن ن اینک زایمان کنم اخه!
پرستار اومد سراغم از پایین معاینم کنه بدبخت
رحممو باز کرد انقد جیغ کشیدم ک گف چیکار میکنی زایمان ک نمیکنی
الکی گف 4 سانت رحمت بازه درسته خدا میدونه ولی من دیدم ک خودش با دستش رحممو باز کرد!
بعد گفتم نمیخام اینجا زایمان کنم میخام برم یه بیمارستان دیگ گف ن تا بری کیسه ابت پاره میشه😐😐😐😐
خلاصه از استرس لباس بیمارستان تنم کردم اونم برعکسس🤣🤣🤣🤣
گفتن خانوم عوض کن انقد خجالت کشیدم🤦🏻‍♀️🤣
بعد با یه ویلچر منو میبردن اتاق ریکاوری خیلی سخت بود خیلی 2 ساعت طول کشید دیگ کمری واسم نمونده بود میخاستم گریه کنم🥲🥲
رگمو پیدا نکردن همه جامو سوراخ کردن😅💔
خلاصه بعد دو ساعت دکتر اومد گف بریچ مونده باید بره سزارین کنه😭😭😭

بقیشو تاپیک بعد میزارم🙂

تصویر
۹ پاسخ

وای بعد زایمان از منم آزمایش گرفتنی سوراخ سوراخم کردن، یعنی هیچوقت یادم نمیره دکتر اون پایین داشت منو بخیه میزد متوجه نشدم( پ.ن :بی حسی زده بود خود امپول بی حسی انقدر درد نداشت)، وقتی ماما اومد از دستم خون بگیره با ناله گفتم آاااییی انقدر بد خون گرفت خودش هم گفت ببخشید

من بعد عمل یه لباس دادن تنم کنم هنوز بخاطر مسکن ها گیج و ویج بودم آستینو پیدا نمی کردم
بهیاره گف تو یه لباس نمی تونی تنت کنی چه طوری می خوای بچه بزرگ کنی
احمق بی شعور😒بلانسبت

کدوم بیمارستان بودی؟

کدوم بیمارستان بودی؟

برا من خود خدمه ها لباس تنم میدادن بیمارستانم خیلی عالی بود

وا قبل اینکه سونو بدی معاینه لگنیت کرد؟
من قبل اینکه برم بیمارستان رفتم سونو
برا منم بریچ بود

درکت میکنم خواهر منم طبیعی بودم اخرش رفتم سزارین 🤣🤣

منم روز زایمانم لباسمو برعکس تنم کردم😂

خدا لعنتشون کنه شبیه این برامنم افتاد

سوال های مرتبط

مامان شاهان مامان شاهان ۱ سالگی
تجربه زایمان سخت# پارت دو

بد اون دختره رو معاینه کردن کیسه آبشو ترکوندن هم زمان با اون کیسه آب منم ترکوندن😑گفتن بعضی ها بعد از ترکیدن کیسه آب دهانه رحمشون باز میشه،اقااا دیگ نگم براتون ک چقد داد میزدم ..دونفری بیمارستانو گذاشته بودیم رو سرمون😂بعدش ی توپی آوردن ک رو اون نشستیم گفتن کمک می‌کنه دهانه رحم زودتر باز بشه تنها جایی ک یکم دردم آروم میشد موقعی بود ک رو توپ مینشستم بعد نیم ساعت اومدن بردن توپو هر چی گفتم بزارین بشینم روش نزاشتن😑🙁خلاصه انقد گریه داد کردیم من از اون ور هر کسی ک ت فامیلتون مادر شده بودو دیگ اسمشو صدا میزدم🤣🤣ک چجوری زایمان کردن اون دختر خانومه ام اردبیلی بود اردبیلی ناله میکرد از یه طرف خندمم گرفته بود همینجوری دردمون زیاد تر میشد تحمل کردیم تا 11نیم شب ک اون دختر خانومم زایمان کرد وای تنها شدم بدتر استرس منو گرفته بود بعدش دیگ اصن بهم سر نمیزذن انگار من آدم نبودم هر چی ناله میکردم داد میزنم تورو خدا بیاین یه نگا کنین. ببین چند سانت شدم یه خانومه بداخلاق اومد گفت چ خبره داد میزنی چیکار کنیم باید زایمان کنی دیگ😒تا دکترم اومد گفت چرا انقد داد میزنی بش گفتم تورو خدا منو سزارین کن دیگ نمیتونم تحمل کنم گونه هر کی دوس داری 😅😥😂گفت باشه یکم دیگ بمون نتونستی می‌برمت یک دیگش شد ساعت یک شب انقد دیگ داد میزدم آخر دیدم نمیتونم از تخت اومدم پایین نشستم رو زمین گفتم یا منو سزارین میکنین یا میرم یه بیمارستان دیگ هر چی گفتم بلند شو بلند نشدم😂😂یادی کنم از اون پرستار بداخلاق ک چپ چپ نگام میکرد سرشو تموم می‌دادید گفتن دکترا رفته یکم بمون الان میاد بد رفتم ت سرویس آب گرم باز کردم میریختم رو کمرم ی لحظه دردم آروم میشد س چهار بار خدماتی لباسامو عوض کرد🥹😍😂
خیلی مهربون بود
مامان 🐣محمد مهدی 🐣 مامان 🐣محمد مهدی 🐣 ۱ سالگی
سلام‌از بهترین روز زندگیم یا دلخور ترین روز زندگیم😆🥺
پارسال دقیقا این روز که پنج شنبه بود من خونه مامانم میموندم بخاطر اینکه شوهرم ترکیه بود
..و من صبح زود رفتم کلاس های بارداری ومن اونجا دیدم که من حال ندارم حرف های ماما رو گوش بدم خلاصه به سختی از اونجا خودمو رسوندم خونه مامانم...
ومن قرار بود بعد ظهر بریم با خواهرم و مامانم خونه منو تمیز کنیم 🤒
و ما راهیی خونه شدم من نتونستم راه برم مامانمم هی فش میداد که چاقی کم بخور و فلان..🤣🤣 و منم عرق میکردم تو راه
خلاصه رسیدم خونه من ...من گفتم من میشینم دکوری هارو پاک کنم تازه یدونه آجیل خوری رو پاک کرده بودم که یهو کیسه ابم پاره شد من آخه ۳۲ هفتم بود قرار نبود که زایمان کنم 😕🤧
ب خواهرم گفتم خواهر م گفت زود بریم بیمارستان ومامان گف من برم ساک بچه رو بیارم و من گفتم نه من زایمان نمیکنم نیارین میرم اونجا ابروم میره میگن وقت زایمان نیس هنوز ۷ ماهگی رو تازه تموم کردم🤣🤣🤣😞و مامانم رفت آورد و من رفتم اورژانس مامایی و گفتن یک فینگر باز شدی ببرین اتاق زایمان 😢🙃
و من رفتم دکتر اومد گف در خطر هستین اعزام میکنم ارومیه و من گفتم نه میخام اینجا زایمان کنم اونم گفت باشه من هنوز دردام اونقدر شدید نبود دکتر دوباره اومد گف ساعت ۸ صبح زایمان میکنه آنوقت ساعت ۸ بود و من کلی استرس که ب بچم چیزی نشه خدا و فقط دعا میکردم که من ساعت ۱۲.۵ شب زایمان کردم 😢🥺وقتی پسرمو ب بغلم انداختن یکی از ناب ترین حس های دنیا بود ک تجربه کردم و من از پیشونیش بوس کردم 💋❤️بقیه سوال زیر همین تاپیک
مامان نویان🫀👨‍👩‍👦 مامان نویان🫀👨‍👩‍👦 ۲ سالگی
مامانا ی سوال
شما با اولین اقدام باردار شدین یا بعد چن بار
من خودم گفتم بزا برم چکاپ دکتر بعد زیر نظر باشم‌یادمه وقتی سونو دادم
بهش ک نشون دادم زنیکه گف بعد میدونم اون چیزی ک من میخوام نی 😪😒
ولی برو امشب امپول بزن از فرداشبش ی روز درمیون رابط داشت باش ماهم همون کارو کردیم البت بجا ی روز درمیون شد هرروز😑👨‍👩‍👦🤦‍♀️🤣
بعد دگ گفتم من ک فلا باردارنمیشم اثاث کشی کردم تو اون یکی دوماه
تقریبا بعد ۱۰روز ک رفتم خونا جدید دیدم پریود نمیشم گفتم شاید بخاطر تحرک و بپر بپر اثاث کشی
چون دکتر گف باردارنمیشی
ولی بی بی چک زدم دیدم باردارم هیچ موقع یادم نمیره انقد جیغ زدم و گریه کردم از خوشحالی😂😂😂😕😭😅❤️🫀😍

ولی خب بارداری پر خطری داشتم🥲
باز خداروشکر بچم بغلمه و میخنده خداروشکر دارمش
من انقد ناراحت میشدم ک دکتر میگفت نمیتونی باردارشی ب همسرم میگفتم جداشیم و یکی دگ رو بگیر
شوهرمم خیلی قاطع میگفت گوه نخور😑🤣بچه کیلو چنده😄😘🤗
ولی حالا الان با نویان بازی کردنی میگ فاطی کیلو‌چنده😐😐🤌🤣
مامان Ꭺ𝚝𝚞𝚜𝚊🌸 مامان Ꭺ𝚝𝚞𝚜𝚊🌸 ۲ سالگی
پارت ۳
نشتی داد... من یهو جیغ زدم ازم یکم لکه هم اومد ترسیدم ساعت دو بود ک مامانم اینا خونه خواهر شوهر کوچیکه ک تو حیاط ماس ناهار خوردن ساعت دو بود ک شوهرم ساک من و کوچولو رو برداشت و مامانم خواهر شوهر وسطی نشستن پشت ماشین منم وسطشون ک از هر دو طرف جرشون میدادم از درد رسیدیم بیمارستان نزدیکای ساعت سه بود معاینه کردن گفتن بله پنج سانت شدی گفتن دکتر پاینده همون دکتر خودم نیس مددی هس اگه میخای دکتر خصوصی داشته باشی پول رو واریز کنین بیاد بالا سرتون.. شوهرم زود رف بیرون واریز کرد مددی اومد منو برد اتاق زایمان دارو..سرم وصل کردن گف چ عالی داری پیش میری شدی ۷سانت دیگه بعد دوساعت.. تلاش دخترم ساعت پنج دنیا اومد🥹🥹گریه نکرد من خیلی ترسیدم اصن صداش در نیومد گفتم چرا خانوم دکتر صداش نمیاد ک یکم بعد گریه کرد نافشو برید گذاشت تو بغلم داغه داغ بود🥹🥹ای مادر بفداش گفتن بده بزاریم لای حوله گفتم بزارین بمونه بغلم دکتر گف باید بخیه هاتو بزنم... بخیه رو زد رف اومدن منو تمیز کردن... گفتن شیرینی بیارین اجازه بدیم بیاین داخل ک بابام جعبه شیرینی رو داده بود گذاشتن مامانم و خواهر شوهرم بیاد داخل لباس نینی رو عمه اش تنش کرد من زدم زیره گریه از خوشحالی با دستم اتوسا رو با مامانم نشون دادم... بعدش شوهرم و خواهر زاده اش اومد ک شوهرم اومد سراغم گل رو داد بهم و از لبام بوسید🥹😂