در حال دل‌شکسته‌ترین حالت ممکنم 💔

یه چیز رو با تمام وجودم فهمیدم هرچقدر هم عروس خوبی باشیم هرچقدر هم از خودمون بگذریم و سعی کنیم دل همه رو به دست بیاریم بازم وقتی پای پسر خودشون وسط باشه نمی‌تونن قبول کنن که شاید اون اشتباه کرده باشه بازم ترجیح می‌دن از پسر خودشون طرفداری کنن تا اینکه حتی یه بار هم شده درد و دل‌شکستگی ما رو ببینن و درکمون کنن

تاپیک قبلی هم مشکلم رو گفتم جلوی من طوری رفتار می‌کنن که انگار طرف منن و منو درک می‌کنن اما همین چند دقیقه پیش یواشکی داشتن صحبت می‌کردن و باز هم طرف پسر خودشون رو می‌گرفتن و منو مقصر جلوه می‌دادن

دردش اینجاست که حتی با دیدن گلوی کبودم باز هم حق رو به پسر خودشون می‌دن انگار نه انگار که من هم یه انسانم و درد دارم انگار نه انگار که من هم احساس دارم و از این اتفاق آسیب دیدم

آدم از غریبه‌ها انتظاری نداره اما وقتی از نزدیک‌ترین آدم‌هاش انتظار درک و انصاف داره و بازم تنها می‌مونه دلش بیشتر می‌شکنه

انگار هرچقدر هم خوب باشی هرچقدر هم سکوت کنی و از خودت بگذری باز هم برای بعضی‌ها هیچ‌وقت به اندازه پسر خودشون حق نداری 💔
شاید براتون سوال باشه چیشده تایپیک قبلی گفتم دعوا با برادر شوهر
بچه ها یه اشتباه بی ادبی که کردم اعصابم خورد بود از دهنم در رفت پیش پدر شوهرم گفتم اگه بخاطر شما نبود پدرش رو میاوردم😔حالا چه طور این گند رو جمع کنم

۳ پاسخ

اتفاقا خوب گقنی
ب پدر شوهرت هم بگو اول سر گفتم که ب احترام شما
از پدرت رو در میاوردم هم منظورم این بود که میدونسم چطور حالتو جا بیارم تلافی کنم
توام از این بعد باهاشون کم‌محلی کن مثل قبل نباش

وقتی سکوت میکنی منتظر بدتر از اینام باید باشی
یکم برا خودت ارزش قائل باش

عزیزم من جات بودم میرفتم پزشک قانونی شکایت میکردم تا جایی که برسه و ازت عذرخواهی کنن ببخش
برام سواله شوهرت چکار کرد باید اون نکبت رو از مردانگی ساقط میکرد که دست روی ناموسش بلند کرده
به برادرشوهرت هم میگفتی اره من زنشم توی لندهور تن لش برو خودت بخر
برای پدزشوهرت هم خوب گفتی
من جات بودم زنده و مرده نمیزاشتم براشون از شوهر بگیر تا کوچک و بزرگ و جد و اباد

سوال های مرتبط

مامان DREAMYESIGN 🌸 مامان DREAMYESIGN 🌸 ۱۶ ماهگی
هر آدمی فقط می‌تونه چیزی رو به بقیه بده که خودش درونش داره. کسی که درونش پر از آشفتگیه، به اطرافش اضطراب منتقل می‌کنه.

کسی که خودش پر از زخمه، گاهی حتی بدون اینکه بفهمه، بقیه رو هم زخمی می‌کنه. و آدمی که درونش پر از نور، احترام، مهربونی و عشقه
همین‌ها رو خیلی طبیعی و بدون چشمداشت با دیگران تقسیم می‌کنه.

رفتار آدم‌ها با تو هیچ‌وقت کاملاً بی‌دلیل نیست؛ خیلی وقت‌ها اونا از طریق رفتارشون با تو، دارن دنیای درون خودشون رو نشون می‌دن.

برای همینه که نباید بی‌رحمی بعضی‌ها رو بیش از حد به خودت بگیری. بیشتر وقت‌ها این رفتار بازتاب زخم‌ها و مشکلات درونی خود اون‌هاست، نه نشونه‌ی ارزش تو. آدمی که حالش با خودش خوبه، کسی رو تحقیر نمی‌کنه، نمی‌شکنه و تلاش نمی‌کنه دیگری رو پایین بکشه تا خودش بالاتر به نظر برسه. هرچقدر درون یه آدم آروم‌تر و پاک‌تر باشه، بودن کنارش هم گرما و آرامش بیشتری داره.

و برعکس، آدم‌هایی که از درون خالی‌ان، خیلی وقت‌ها سعی می‌کنن دیگران رو هم خالی کنن. برای همین فقط مهم نیست چه آدم‌هایی رو وارد زندگیت می‌کنی؛ مهمه حواست باشه خودت رو با چی پُر می‌کنی.

چون آخرش هرکسی همون چیزی رو به دنیا می‌ده که درون خودش با خودش حمل می‌کنه.






نوزاد خواب فرزند پروری تولد
مامان امیران (🦁💙🦁💙) مامان امیران (🦁💙🦁💙) ۱ سالگی
دیروز توی مهد پسرم وقتی پایین پله ها منتظرش بودم رفت که دمپایی هاش رو بذاره توی جاکفشی و کفش هاش رو بپوشه تا بریم که یهو طبق عادتش کفش هاش رو از اون بالای پله ها پرت کرد پایین 🤦🏼‍♀️

همه بچه ها توی حیاط بودن و داشتن کفش میپوشیدن، کفشی که پرت کرد با یه فاصله خیلی کمی از پشت سر یکی از بچه ها رد شد. وقتی اومد از پله ها پایین بهش تذکر دادم و گفتم که «مامان جانم قبلا هم‌ گفتم بهت این کار خیلی خطرناکه ممکن خدایی نکرده به یکی از بچه ها بخوره و آسیب ببینه و هم دوستت خیلی ناراحت بشه هم خودت، خاله آرزو هم همیشه میگن بچه ها پایین کفشاشون رو بپوشن، بعد یواشکی به خاله آرزو هم گفتم که از این به بعد حواستون به امیرحسین باشه تا خواست کفش بپوشه حتما بیاد پایین چون میره اون بالا و کفش ها رو پرت میکنه!»

تا خواستیم بریم یهو یه مامانی از اون طرف حیاط با عصبانیت اومد و گفت «آقا پسر دفعه آخرت باشه ها ! برو خدا رو‌ شکر کن به سر بچه م نخورد وگرنه حسابت رو میرسیدم» . برگشتم بهش گفتم «خانم محترم من خودم اینجا هستم و تذکر لازم رو به پسرم ‌دادم، خداروشکر که دخترتون هم آسیبی ندید، بعدم کفشه ! پاره سنگ که نیست ! اگرم لازم میدونین که تذکر بدید باید به خاله آرزو بگید تا باهاش صحبت کنین نه اینکه شخص شما با این لحن با پسر من حرف بزنین !»
(ادامه ش توی کامنت)
مامان تمنا کوچولو🌸 مامان تمنا کوچولو🌸 ۱۴ ماهگی
۱۴ ماهه که قشنگ‌ترین دلیلِ زندگیم شدی دختر نازم 🎀❤️

۱۴ ماهه که با خنده‌هات دنیا برام قشنگ‌تره با کارای شیرینت دلم ضعف می‌ره و با هر قدم کوچولوت انگار دوباره عاشقت می‌شم… 🥹🤍 البته که مامان شدن فقط شیرینی و خنده نبود
شب‌بیداریا خستگیا نگرانیا و اشک‌هایی که گاهی یواشکی ریختم هم بخشی از این عشق بودن…
عشقی که با وجود تمام سختی‌هاش حاضر نیستم حتی یه لحظش رو با هیچ‌چیزی عوض کنم 🫂❤️

تمنای من تو همون آرزویی هستی که به قشنگ‌ترین شکل ممکن برآورده شد همون تیکه از قلبم که بیرون از وجودم نفس میکشه…
تو جوابِ قشنگ‌ترین دعای منی ماه من💝🌙

اگه هزار بار دیگه هم به دنیا بیام، باز دلم می‌خواد مامانِ تو باشم؛ حتی با تمام خستگی‌هاش، حتی با تمام سختی‌هاش

۱۴ ماهه که مامانتم، اما انگار یه عمره عاشقتم…
نمی‌دونم آینده برات چی کنار گذاشته، اما یه چیز رو با تمام وجودم قول می‌دم هرچقدر دنیا سخت گرفت آغوش من برای تو بازه هرچقدر بزرگ بشی برای من همون دختر کوچولویی می‌مونی که با اومدنش قلب مامانشو برای همیشه با خودش برد… 🥹🎀
بزرگ شو، بخند، بدرخش، که من تا آخر دنیا پناهِ خنده‌هات و امن‌ترین آغوشِ روزهای سختتم 🫶🏻

۱۴ ماهگیت مبارک، قلب مامان… 🎂🎀❤️
مامان زنبوری مامان زنبوری ۱ سالگی
سلام مامانای مهربون گهواره 🌸

یه موردی من رو خیلی نگران کرده. چند روز پیش من مشغول شام گذاشتن بودم که دخترم توی سالن نشسته بود و یهو شروع کرد به عوق زدن. سریع دویدم و توی دهنش رو نگاه کردم و هیچی نبود، ولی بلافاصله خوب شد؛ یعنی در عرض چند ثانیه.
دور و برش رو نگاه کردم که ببینم چی برداشته خورده، که ناخن‌گیرش رو دیدم کلاً قطعاتش رو از هم جدا کرده. 😭 اولش نگران شدم که اون آهن کوچیکی که اهرم رو بهش چفت می‌کنه خورده باشه، ولی بعد اون آهن کوچیکم پیدا کردم و خیالم از اون بابت راحت شد.

ولی خب اهرم ناخن‌گیرش رو نمی‌دونم چیکار کرده. خیلییی می‌ترسم که نکنه خدایی نکرده خورده باشه. ولی خب از طرفی هم بهش فکر می‌کنم که اونقدرام ریز نیست که قابل بلع باشه و پایین بره...
هیچ علائمی هم نداشته. توی این چند روز هم غذاشو خوب خورده، هم دفع داشته، ولییییی هرچقدر می‌گردم اون اهرم لعنتی رو پیدا نمی‌کنم و این نگرانم می‌کنه... 😭

چیکار کنم به نظرتون؟؟؟

ناخن‌گیرش دقیقاً این مدلی بود.
مامان 👶🏻آرسام مامان 👶🏻آرسام ۱ سالگی
چند روز پیش رفتیم مهمونی
ی خانمی که ایشون هم بچه کوچیک داشت تو اون مهمونی بود و هیچ آشنایی هم با همدیگه نداشتیم
وقتی وارد شدم با همه سلام و احوالپرسی کردم چه آشنا و غریبه و ی گوشه نشستم
کاری به نگاه های این خانم ندارم که خیره و بد نگاه میکرد (به این نیت کردم که فرم نگاه کردنش اینطوریه و قصد و غرضی نداره)
اما بچه اش مدام میومد پستونک از دهن آرسام میکشید و آرسام نق میزد و طوری شده بود که تا اون دختر بچه نزدیک می شد آرسام حالت حمله میگرفت که موهاشو بکشه 🫠🫠🫠
و من این وسط همش مراقب باید می‌بودم که به هم آسیب نزنن
اون خانم هم هیچ کاری با بچه اش نداشت فقط همونطوری چپ چپ منو زیر نظر داشت 🙄
من آرسام رو دادم بغل خواهرم گفتم برم براش شیشه آبش رو بیارم وقتی برگشتم دیدم پستونک آرسام تو دهن اون بچه هست و داره همینطور میجوه
آرسام هم داره نگاهش می‌کنه
خواهرم هم متوجه نشده چون همش این دختر بچه جلوی آرسام بود و بالاخره موفق شده بود پستونک رو از دهنش در بیاره و بزاره دهن خودش
اینقدر حرصم گرفت از بی خیالی اون مادر