شاید روزی بزرگ شوی و دست‌های کوچکت دیگر توی دست‌های من جا نشوند، شاید دیگر برای خوابیدن به آغوشم پناه نیاوری، اما یادت باشد پسرم، در تمام روزهای زندگی‌ات، یک نفر هست که حتی اگر تمام دنیا پشتش را به تو کند، باز هم با تمام وجودش کنارت می‌ماند… و آن یک نفر مامان توست.
من برایت دنیایی می‌خواهم پر از آرامش، خنده‌های از ته دل، آرزوهای قشنگ و آدم‌هایی که قدر قلب مهربانت را بدانند. می‌خواهم آن‌قدر خوشبخت باشی که روزی به زندگی‌ات نگاه کنی و لبخند بزنی.
آیهان جانم، اگر هزار بار دیگر هم به دنیا بیایم، باز هم دلم می‌خواهد مامانِ تو باشم؛ باز هم تو را انتخاب کنم، باز هم عاشقت شوم و باز هم تمام قلبم را به تو ببخشم… ❤️
تو قشنگ‌ترین فصل زندگی منی؛ قصه‌ای که دلم نمی‌خواهد هیچ‌وقت تمام شود.
دوستت دارم، نه به اندازه‌ی تمام دنیا… چون دنیای من خودِ تویی، پسرکم! 🥹❤️
با عشقِ بی‌پایان، مامانِ آیهانِ کوچولو 👩‍👦💞

تصویر
۴ پاسخ

چقد خط اول و دوم قشنگ بود چقد واس خوابوندن نی نیا داستان داریم ی روز میرسه خودشون میخابن جدا و چقد دلمون واس این روزا تنگ بشه مخصوصا من یا کسایی ک همش غر میزنیم

چه زیبا وبا احساس، خدا حفظش کنه✨

ای جان چه متن زیبایی انشالله همیشه سالم باشید

خداحفظش کنه عزیزم😘😍

سوال های مرتبط

مامان 💕آوینا جانم💕 مامان 💕آوینا جانم💕 ۱۱ ماهگی
دختر نازنینم، آوینای عزیزم...
دو روز دیگر قرار است برای اولین بار چند ساعت از تو دور باشم. شاید تو هنوز ندانی «سرِ کار رفتن» یعنی چه، اما من از همین حالا دلتنگت شده‌ام.
این ۹ ماه، تمام دنیای من در لبخندها، گریه‌ها، خواب‌ها و نفس‌های تو خلاصه شده بود. هر بار که شیر نمی‌خوردی، انگار تکه‌ای از جانم می‌لرزید. هر بار که لبخند می‌زدی، تمام خستگی دنیا از دلم می‌رفت. برای هر گرم وزنت خوشحال شدم، برای هر دانه روی پوستت نگران شدم، برای هر شب بی‌خوابی‌ات بیدار ماندم و با تمام وجودم یاد گرفتم که عشق، یعنی «مادر بودن».
اگر روزی این نوشته را خواندی، بدان که حتی یک لحظه دوری از تو برای من آسان نبود. من از کنارت نمی‌روم چون دلم می‌خواهد از تو دور باشم؛ می‌روم تا آینده‌ای امن‌تر و قشنگ‌تر برایت بسازم. اما مطمئن باش هیچ فاصله‌ای نمی‌تواند از عشق من به تو کم کند.
شاید از تو دور باشم، اما تمام لحظه‌های روز، فکر و دلم پیش توست. هر صدایی که شبیه خنده‌هایت باشد، هر لحظه‌ای که به یادت بیفتم، دلم برای آغوش کوچکت تنگ می‌شود. بی‌صبرانه دقیقه‌ها را می‌شمارم تا دوباره تو را در آغوش بگیرم، موهایت را ببوسم، صدای خنده‌هایت را بشنوم و دوباره بوی شیرینت تمام خستگی روزم را از بین ببرد.
آوینای من...
اگر روزی شک کردی که چقدر دوستت داشتم، کافی است بدانی قبل از آمدنت زندگی داشتم، اما بعد از آمدنت، تازه معنی زندگی را فهمیدم.
تو فقط دختر من نیستی؛ تو دلیل لبخندها، امیدها، دعاها و قوی ماندن منی.
دوستت دارم... بیشتر از تمام واژه‌هایی که می‌توانند عشق را توصیف کنند.
با تمام قلبم، مامان 🤍
مامان آرتادُخت🌸💕🦢 مامان آرتادُخت🌸💕🦢 ۱۱ ماهگی
دخترکم…👧🏻🧿💕
10 ماه است که تو آمده‌ای
و من هر روز بیشتر از قبل می‌فهمم
که عشق، می‌تواند یک جفت چشم کوچک،
یک لبخند شیرین
و دو دست کوچولو باشد که تمام دنیایت را در آغوش می‌گیرند. 🤍
10 ماه است که خانه با صدای خنده‌هایت قشنگ‌تر شده،
صبح‌ها با دیدن صورت معصومت شیرین‌تر شده
و شب‌ها، وقتی آرام در آغوشم می‌خوابی،
دلم می‌خواهد زمان همان‌جا متوقف شود
تا همیشه همین دختر کوچولوی من بمانی… 🎀
تو در این 10 ماه
قدم‌های کوچکت را برداشتی
خندیدن‌هایت بیشتر شد،
شیطنت‌هایت شیرین‌تر شد
و من هر روز شاهد بزرگ شدن دختری بودم
که تمام قلبم را با خودش بزرگ‌تر کرد.
گاهی به تو نگاه می‌کنم و با خودم می‌گویم
چقدر خوشبختم که در این دنیا
مادرِ تو بودن سهم من شده…
چه کسی می‌توانست فکر کند
یک موجود کوچک بتواند
این‌همه عشق را در دل یک آدم جا کند؟
دختر نازنینم،
امروز دهمین ماه از قشنگ‌ترین قصه‌ی زندگی‌مان را ورق می‌زنیم.🥰
قصه‌ای که دوست دارم تا همیشه ادامه داشته باشد؛
با خنده‌های تو،
با بوسه‌های من،
با آغوش‌های طولانی🤱🏻🫀
و با هزاران خاطره‌ی شیرینی که هنوز نساخته‌ایم. 🥹🌸
۱۰ ماهگی‌ات مبارک،
قلب کوچک و دوست‌داشتنیِ مامان…❤
آرزو می‌کنم تمام مسیر زندگی‌ات
پر از نور، آرامش، سلامتی و عشق باشد.
و یادت باشد هرچقدر هم بزرگ شوی،
برای من همیشه همان دختر کوچولویی هستی
که با آمدنش
تمام دنیای مامان را زیباتر کرد. 🤍🎀🧚🏻‍♀️
مامان نورا🌸🎀 مامان نورا🌸🎀 ۱۱ ماهگی
نورا جانِ مامان… 🤍

امروز ۹ ماه از قشنگ‌ترین اتفاق زندگی من گذشت؛
۹ ماه از روزی که تو اومدی و قلبم برای همیشه جای یک عشقِ تازه پیدا کرد.

تو فقط دختر من نیستی…
تو همون تکه‌ای از قلبمی که بیرون از سینه‌م زندگی می‌کنه.
همون لبخندی که خستگی‌هامو از یادم می‌بره،
همون چشم‌هایی که می‌تونم ساعت‌ها توشون غرق بشم
و همون دست‌های کوچیکی که با گرفتنشون، احساس می‌کنم خوشبخت‌ترین آدم دنیام. 🥹

نورا، شاید یه روز بزرگ بشی و این روزها رو یادت نیاد؛
اما مامان هیچ‌وقت یادش نمی‌ره
که توی ۹ ماهگی، چقدر کوچولو، شیرین و دوست‌داشتنی بودی
و چطور تمام دنیای من، خلاصه می‌شد توی خنده‌های تو.

بزرگ شدنت رو دوست دارم،
اما دلم می‌خواد زمان همین‌جا کمی آروم‌تر بگذره…
تا بیشتر بوی نوزادیت رو نفس بکشم،
بیشتر بغلت کنم
و بیشتر از این روزهای کوچولوییت برای خودم خاطره بسازم. 🤍

۹ ماهگیت مبارک، نورای من؛
اولین و قشنگ‌ترین عشقِ زندگیِ مامان.
الهی تمام عمرت به قشنگیِ لبخند امروزت باشه. 🎀

مامان دوستت داره؛ امروز، فردا، و تا آخرین نفس. 🤍
مامان نینی مامان نینی ۲ سالگی
قصه غذایی که تلخ شد

امروز قرار بود خورشت سبزی بپزم
با خودم گفتم وقتی محمد بود غذایم چنان خوب میشد که کسی نمیتوانست عیبی از آن بگیرد همه متحیر مزه خوبش می‌شدند و محمد میگفت زنم دستپختش خیلی خوبه و من میفهمیدم که چقدر از این قضیه خوشحال است ( بالاخره مرد است و غذا دوست بودنش دیگر)
به مادرم گفتم گمان نمی‌کنم امروز غذایم خوب شود دیگر خبری از آن طعم های خوب نیست
به من گفت خب از ادویه عشق در آن بریز و من ناخودآگاه یاد عزیزدلی افتادم که بدون آن هیچ عشقی دیگر دیده نمی‌شود
در هیچ موردی دیگر عشقی نیست
بغضی بی اجازه توی گلویم نشست و به دنبالش اشکی در چشمم حلقه زد

یاد آن جمله معروف افتادم که بعد از او شاید برای خودش گریه نکردم اما با کوچک ترین اتفاقی گریه ام میگیرد


بدون او
بعد از او
با نبودش
نمی‌دانم چه کنم

احتمالا بعد از این تمام غذا هایم تلخ می‌شود
و تمام صبح هایم تاریک
احتمالا بعد از این قرار است با قلب درد خود سازش کنم
یا شاید روحم بمیرد
اما مطمئنم بعد از او همه چیز تلخ میشود

امروز که تقویم را دیدم فهميدم غریب به پنجاه روز است نیستی
یعنی پنج دهه
نمی‌دانم برای بقیه پنجاه روز چگونه گذشت
اما من در این مدت هزاران بار دیگر نفس نکشیدم
من در این مدت هزاران بار کم آوردم

دقیقا همان موقعی که میخواستم بخاطر ناراحتی هایم بیایم که تو دستانم را بگیری و یادم آمد که دیگر دستت این توان را ندارد مردم
همان دقیقه ای که فهمیدم هر چقدر منتظر بمانم ظهر که بشود دیگر تو زنگ در را نمیزنی و خنده کنان وارد خانه نمی‌شوی، جانم رفت

تو بگو مگر نمی‌گویند دنیا به اندازه یک خواب کوتاه است، پس چرا من چند قرنی است در این کابوس تلخ گیر افتادم
تو بگو چرا کابوس هایم تمام نمیشود🥲