۱۲ پاسخ

خدای بچه هامون هم بزرگه امیدوار باش

منم همینطور خیلی غصه میخورم روز به روز وضعمون بدترمیشه
مسئولی هم پاسخگو نیست

😔🕊️🌟

😔😔😔😔😔

خدا بزرگه خواهر دنیا که همیشه اینجوری نمیمونه توکل بر خدا

💔😞💔

چطوری مائده جون خوبی ؟ لیلام.. هیچی ک وصل نمیشه ☹️🥲

عزیزم درسته که شرایط یه خورده سخته و این مسئولین پدر مردمو در اوردن ولی خدامون که عوض نشده همون خدایی که مارو به اینجا رسوند بچه هایی مادر یا پدری بالا سرشون نیست رو به مقام های بالا میرسونه بچه های مارو هم میرسونه
به قولی رزق مون تغییر کرده رازقمون که تغییر نکرده

😔😔😔😔

شرایط ماهم همینطوره
نگران اینده دخترم هستم

😓😓😓😓🥺🥺🥺🥺

😔 منم مثل شمام

سوال های مرتبط

مامان 💕آوینا جانم💕 مامان 💕آوینا جانم💕 ۱۰ ماهگی
دختر نازنینم، آوینای عزیزم...
دو روز دیگر قرار است برای اولین بار چند ساعت از تو دور باشم. شاید تو هنوز ندانی «سرِ کار رفتن» یعنی چه، اما من از همین حالا دلتنگت شده‌ام.
این ۹ ماه، تمام دنیای من در لبخندها، گریه‌ها، خواب‌ها و نفس‌های تو خلاصه شده بود. هر بار که شیر نمی‌خوردی، انگار تکه‌ای از جانم می‌لرزید. هر بار که لبخند می‌زدی، تمام خستگی دنیا از دلم می‌رفت. برای هر گرم وزنت خوشحال شدم، برای هر دانه روی پوستت نگران شدم، برای هر شب بی‌خوابی‌ات بیدار ماندم و با تمام وجودم یاد گرفتم که عشق، یعنی «مادر بودن».
اگر روزی این نوشته را خواندی، بدان که حتی یک لحظه دوری از تو برای من آسان نبود. من از کنارت نمی‌روم چون دلم می‌خواهد از تو دور باشم؛ می‌روم تا آینده‌ای امن‌تر و قشنگ‌تر برایت بسازم. اما مطمئن باش هیچ فاصله‌ای نمی‌تواند از عشق من به تو کم کند.
شاید از تو دور باشم، اما تمام لحظه‌های روز، فکر و دلم پیش توست. هر صدایی که شبیه خنده‌هایت باشد، هر لحظه‌ای که به یادت بیفتم، دلم برای آغوش کوچکت تنگ می‌شود. بی‌صبرانه دقیقه‌ها را می‌شمارم تا دوباره تو را در آغوش بگیرم، موهایت را ببوسم، صدای خنده‌هایت را بشنوم و دوباره بوی شیرینت تمام خستگی روزم را از بین ببرد.
آوینای من...
اگر روزی شک کردی که چقدر دوستت داشتم، کافی است بدانی قبل از آمدنت زندگی داشتم، اما بعد از آمدنت، تازه معنی زندگی را فهمیدم.
تو فقط دختر من نیستی؛ تو دلیل لبخندها، امیدها، دعاها و قوی ماندن منی.
دوستت دارم... بیشتر از تمام واژه‌هایی که می‌توانند عشق را توصیف کنند.
با تمام قلبم، مامان 🤍
مامان علی مامان علی ۱۲ ماهگی
امروز حالم خوب نیست . دو روزه که حالم خوب نیست. دلم به شدددددت برای روزهای قبلم ، برای تعطیلی های بدون بچه تنگ شده . الان همه میان میگن ناشکری نکن.
من خدا رو شکر میکنم برای داشتن بچه ام. ولی این دلیل نمیشه که خسته نباشم . مخصوصا که پسرم دو روزه به خاطر دندونش که نیش زده فقط گریه میکنه و نق میزنه و از دیروز دائم بغلمه .شب هم که هر نیم ساعت یک ساعت بیدار میشه .
کسی رو هم ندارم که کمکم کنه ، پس حق دارم که خسته باشم، دلتنگ باشم، غمگین باشم ....
الان فقط نیاز دارم به امید ، به اینکه مامانای باتجربه بیان بگن میگذره، بچه ات بزرگ میشه، دیگه شب ها خودش میخوابه، خوش اخلاق میشه، میتونی باهاش بری بیرون .....
کلا برای منی که هفده سال کار کردم ، توی خونه حبس شدن بدترین بلایی بود که میشد سرم بیاد .... علی متاسفانه اصلاااااا توی کالسکه بند نمیشه . هر راهکاری هم بگید امتحان کردم، اسلاب بازی، شیشه شیر، توی خونه گذاشتم توی کالسکه چرخوندم و ....ولی فایده نکرد. توی صندلی ماشین هم که اصلاااا نمیشنه .کلا تا سوار ماشین میشیم نق و جیغ و گریه میکنه . بیرون رفتن خیلی سخت شده واسم .
کلا امروز حالم خوش نیست با بچه ام ......
همسرم هم سرکاره .
بگید که میگذره .....