۵ پاسخ

منم همینم همش میخواد گریم بگیره بغض دارم
خیلی رو بچم حساسم تا یه چیز میبینم حالم داغون میشه بعد از ده روز هنوز به بخیه هامو عادت نکردم و تومان جوش نخوردن
بچه داری بلد نیستم و نگرانم که رفتم خونم چه کنم
اومدم خونه مامانم از اون طرف مامانم و شوهرم باهم حرف نمیزنن اونا رو میبینم بدتر میشم هعی
چه کنیم دیگ

من دقیقا همینم چون با شکم پاره همش باید جلو در nicuباشم درد دوری بچم یه طرف درد بخیه هام یه طرف درد دوری از خونم و احساس سر بتر بودنم یه طرف دیگه

منم همینطور بودم هنوزم هستم

طبعییه عزیزم هورمون های ادم بهم ریخته
فقط به این ناراحتی شاخ و برگ نده که الکی الکی افسردگی میگیری
بعد از بزرگ کردن بچه ات لذت نمیبری
همین

اره عزیزم همه همینن،طبیعیه🫠

سوال های مرتبط