ای جونم به سلامتی❤️
پارت ۴ ...فقط اشتباهی که کردم اتاق شخصی نگرفتم دو تخته انتخاب کردم که همین اذیتم کرد خلاصه دو سه باری خود پرستارا اومدن دلوینو شیر دادن بدون اینکه من کاری کنم شیرش دادن و من دراز کشیده بودم خلاصه تا ۷ شب بهم هیچی ندادن با کمپوت گلابی و انجیر شروع کردم بعد بهم سوپ دادن و نسکافه و چایی نباتو خلاصه تا ۱۱ با این چیزا رو خورون گذروندم خودشون میومدن کمک بچه رو شیر میدادن و خودشونم مای بیبی شو عوض میکردن و فیلم اموزش شیر دهی و آروغ گرفتن گذاشتن و خودشونم همزمان که شیرش میدادن اموزشم میدادن
به سلامتی انشاءالله 🌸
شما ساک مادر و نوزاد گرفتی؟ هزینش چه قدر شد؟
پارت ۳....یهو صدای ظریف و ضعیف دخترم اتاقو پر کرد من اشکام شدید ترو پر شدت تر شد دکتر گفت مامان کوچولو میخوای دخترتو ببینی یهو ی دختر سفید و خوشگللل نشونم دادننن کوچولو و ریزه میزههه من قربون صدقش میرفتم تو سونو ۳۲ هفته وزن دخترم ۲۲۰۰ بود ولی تولدش ۳۱۵۰ بود انتظار ۳۵۰۰ داشتم من از دخترم بعدش نینیو بردن و منو بردن برای ریکاوری و من لرزی داشتم که تمام بدنم جدا میلرزید بعد ی ساعت دخترمو اوردن و پرستار خودش بهش شیر داد و به من یاد میداد چطور باید شیرش بدم شیرشو داد خودشو و بچه رو بردن ی ساعت بعد بچه رو گذاشتن رو سینمو با ی کمربند محکمش کردن بهم و ی پتو انداختن رومونو بردنمون بخش
من 6 روز دیگ عمل دارم یعنی نترسم راحته ؟آخه میترسم ...
دکترم گفت بی هوشی بگیر ک استرس میگیرن تو اتاق عمل و راحت ترین
اما اگ نترسم از اتاق عمل میخام بی حسی بگیرم ...اما چون دکترم گفت چسبندگی داری میترسم عمل طولانی یا سخت بشه اینجوری بی هوشی بهتره
بقیش بزارررررررر
خوب په بقیه اش
عه دختر زایمان کردی الان پیامتو دیدم
خیلیییییی مبارکه انشالله زیر سایه پدرمادر بزرگ بشه نامدار باشع دلوین خانم🥰🥰
پارت ۲...خلاصههه وارد اتاق عمل که شدم ی لحظه استرس گرفتم که پاشم فرار کنم ولی برخورد خوبشون باعث ارامشم شد دکترم اومد یکم باهام حرف زد دلگرمی بهم داد و دکتر بی حسی اومد ی دردی داره ولی خیلییی سخت و دردناک بیش از حد تحمل نیست فقط من اشتباه میکردم وقتی سوزنو زد تکون خورد که گفت کارو خراب کردی دکترم اومد بغلم کرد دستامو گرفت تو دستاش و باهام حرف زدو بهم دلگرمی داد تا بار سوم تزریق کرد بار اول ی درد بدی داشت ولی بار سوم دیگه متوجه نشدم و اروم خوابوندنم و پارچه کشیدن جلوم اول اروم پاهامو انگار ماساژ میدادن متوجه بودم ولی بقیش و یادمه حتی حس نمیکردم بهم دست بزنن نمیدونم چرا هیچی یادم نمیاد از بقیش دعا کردم کلی ولی انگار یادم نیست اون قسمتو فقط یادمه دکتر بیهوشی که بالای سرم نشسته بود بهم گفت مادر خوبی میشی من ادم شناسم مشخصه صبوری و کلی با عشق و عقل بچتو بزرگ میکنی من فقط اشک میریختم شدید
عزیزم به سلامتی منم دوم بچم به دنیا امد منم سزارین شدم ولی من اورژانسی عمل شدم و به شدت بده سزارین من هنوزم از دردش نابودم و محبورم 24در بیمارستان باشم چون دخترم داخل ان ای سیو هست
با اپلیکیشن گهواره، هر هفته در جریان تغییرات و نیازهای کودکت قرار بگیر.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.