خب خب من تا دلوین خوابه بیام زایمانمو تعریف کنم 😍
تجربه من از سزارین تو نیکان سپید؛ شنبه ساعت ۸ صبح ۲ ابان قرار بود برم بیمارستان شب قبلش جوری دلم و کمرم تیر میکشید که باخودم گفتم خوب شد فردا نوبت عملم ی شبم نمیتونستم دیگه تحمل کنم صبح پاشدم ارایش کرده و مرتب با شوهرمو مامانم رفتیم سمت بیمارستان مامانمو اجازه ندادن بیاد بلوک زایمان تو لابی منتظرمون موند منو شوهرم رفتیم بلوک زایمان تا شوهرم رفت امور مالیو انجام بده من امضا کردمو لباسمو پوشیدنو رفتم تو ی اتاق nst گرفتن اونجا ی خانمم تو ی اتاق دیگه در حال دادد و جیغ و هواررر بود چون داشت طبیعی میزایید و من خداروشکررر کردم که سزارینو انتخاب کردم اونجا یهو برای اولین بار از استرس یا شایدم چون هفته اخر بودم دچار انقباض میشدم و یهو خیلی دردم میگرفت به پرستار و دکتر که گفتم اینجوریم قرار بود عمل من ۱۱ و نیم باشه ولی بخاطر حالم و ترسم زنگ زدن دکتر زودتر اومد بعدش ی سرویس رفتمو اماده شدم برای سوند درد خاصی نداره ی سوزش چند ثانیه ای داره و بعدشم تمام فقط کشیدن سونو ی کوچولوو اذیتم کرد وگرنه وقتی گذاشتنش راحت بود دیگه خوابیدم رو تختو رفتیم برای اتاق عمل
بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری ادامشو پاییت تایپ میکنم

۱۰ پاسخ

ای جونم به سلامتی❤️

پارت ۴ ...فقط اشتباهی که کردم اتاق شخصی نگرفتم دو تخته انتخاب کردم که همین اذیتم کرد خلاصه دو سه باری خود پرستارا اومدن دلوینو شیر دادن بدون اینکه من کاری کنم شیرش دادن و من دراز کشیده بودم خلاصه تا ۷ شب بهم هیچی ندادن با کمپوت گلابی و انجیر شروع کردم بعد بهم سوپ دادن و نسکافه و چایی نباتو خلاصه تا ۱۱ با این چیزا رو خورون گذروندم خودشون میومدن کمک بچه رو شیر میدادن و خودشونم مای بیبی شو عوض میکردن و فیلم اموزش شیر دهی و آروغ گرفتن گذاشتن و خودشونم همزمان که شیرش میدادن اموزشم میدادن

به سلامتی ان‌شاءالله 🌸
شما ساک مادر و نوزاد گرفتی؟ هزینش چه قدر شد؟

پارت ۳....یهو صدای ظریف و ضعیف دخترم اتاقو پر کرد من اشکام شدید ترو پر شدت تر شد دکتر گفت مامان کوچولو میخوای دخترتو ببینی یهو ی دختر سفید و خوشگللل نشونم دادننن کوچولو و ریزه میزههه من قربون صدقش میرفتم تو سونو ۳۲ هفته وزن دخترم ۲۲۰۰ بود ولی تولدش ۳۱۵۰ بود انتظار ۳۵۰۰ داشتم من از دخترم بعدش نینیو بردن و منو بردن برای ریکاوری و من لرزی داشتم که تمام بدنم جدا میلرزید بعد ی ساعت دخترمو اوردن و پرستار خودش بهش شیر داد و به من یاد میداد چطور باید شیرش بدم شیرشو داد خودشو و بچه رو بردن ی ساعت بعد بچه رو گذاشتن رو سینمو با ی کمربند محکمش کردن بهم و ی پتو انداختن رومونو بردنمون بخش

من 6 روز دیگ عمل دارم یعنی نترسم راحته ؟آخه میترسم ...

دکترم گفت بی هوشی بگیر ک استرس میگیرن تو اتاق عمل و راحت ترین

اما اگ نترسم از اتاق عمل میخام بی حسی بگیرم ...اما چون دکترم گفت چسبندگی داری میترسم عمل طولانی یا سخت بشه اینجوری بی هوشی بهتره

بقیش بزارررررررر

خوب په بقیه اش

عه دختر زایمان کردی الان پیامتو دیدم
خیلیییییی مبارکه انشالله زیر سایه پدرمادر بزرگ بشه نامدار باشع دلوین خانم🥰🥰

پارت ۲...خلاصههه وارد اتاق عمل که شدم ی لحظه استرس گرفتم که پاشم فرار کنم ولی برخورد خوبشون باعث ارامشم شد دکترم اومد یکم باهام حرف زد دلگرمی بهم داد و دکتر بی حسی اومد ی دردی داره ولی خیلییی سخت و دردناک بیش از حد تحمل نیست فقط من اشتباه میکردم وقتی سوزنو زد تکون خورد که گفت کارو خراب کردی دکترم اومد بغلم کرد دستامو گرفت تو دستاش و باهام حرف زدو بهم دلگرمی داد تا بار سوم تزریق کرد بار اول ی درد بدی داشت ولی بار سوم دیگه متوجه نشدم و اروم خوابوندنم و پارچه کشیدن جلوم اول اروم پاهامو انگار ماساژ میدادن متوجه بودم ولی بقیش و یادمه حتی حس نمیکردم بهم دست بزنن نمیدونم چرا هیچی یادم نمیاد از بقیش دعا کردم کلی ولی انگار یادم نیست اون قسمتو فقط یادمه دکتر بیهوشی که بالای سرم نشسته بود بهم گفت مادر خوبی میشی من ادم شناسم مشخصه صبوری و کلی با عشق و عقل بچتو بزرگ میکنی من فقط اشک میریختم شدید

عزیزم به سلامتی منم دوم بچم به دنیا امد منم سزارین شدم ولی من اورژانسی عمل شدم و به شدت بده سزارین من هنوزم از دردش نابودم و محبورم 24در بیمارستان باشم چون دخترم داخل ان ای سیو هست

سوال های مرتبط

مامان نارنگیا🍊 مامان نارنگیا🍊 ۳ ماهگی
تجربه سزارین :


از ماه ۸ خارش بدنم شروع شد جدی نگرفتم آزمایش ندادم
تا اینکه ماه ۹ رسیدم ۳۵ هفته دیگه به حدی رسیده بود تحملشو یه ثانیه ام نداشتم رفتم ازمایش دادم آنزیم کبدم بالا بود
عین بارداری قبلم فکرشو نمیکردم اینبارم آنزیم کبدم بره بالا
دیگه جواب آزمایشم اومد خیلی بالا بود و من چند روز صبر کردم که بشم ۳۶ هفته برم دکتر انتخاب کنم برای سزارین

شدم ۳۶ هفته و ۴ روز
میدونستم هر ثانیه برم بستری میشم با این عدد بالا
شب قبل رفتم خریدامو انجام دادم
به دلمم افتاده بود برم زود زایمان میکنم 🫠
دیگه اومدم خونه استراحتامو کردم صبح ساعت ۴ بلند شدم خونمو مرتب کردم بچه هامو آماده کردم به خودم رسیدم رفتم سمت بیمارستان که دکتر انتخاب کنم برای سزارین و مشکلمو بهش بگم که آنزیم کبدم بالاست
رفتم بیمارستان از شانسم گفت دکتر جراح زایمان یکشنبه ها میشینه و من دوشنبه رفته بودم
دیگه برگشتیم رفتم خونه ی مامانم ک کنار بیمارستانم بود
مامانم گفت با این وضعیتت چرا نرفتی اورژانس زایمان
چون هر لحظه ای که بچه تو شکمم بود برام خطرناک بود
اون چندروزیم صبرکرده بودم ریسک کرده بودم ...





بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان گل پسرام 🩵 مامان گل پسرام 🩵 ۴ ماهگی
خانوما من ۳۷هفته‌ و ۱ روزم بچه ی جورییییی خودشو ب واژنم می‌کشه از دردش می‌شینم شکمم سفت میشه کمرم درد میگیره داغ میشه ولی ادامه دار نیست فردا میخام برم پیش دکتر زنان ببینم اگه دهانه رحمم بازه بگم معاینه تحریکی کنه زودتر زایمان کنم میدونید چرا ؟ چون تو شهرمون ی بیمارستان هست ی دونه زنان داره برا زایمان اگه نباشه زایمانی قبول نمی‌کنند می‌فرستن خود اراک ی ساعت راه هست بعد شوهرم بیست چهاری یا سرکاره یا بیرونه ماشینم تو دسترس نیست میترسم تو آمبولانسی چیزی زایمان کنم اصلن نمی‌خوام برم اراک برا همین میخام تو همین شهرمون خلوته زایمان کنم دکترمون از چهارشنبه همین هفته دیگه نیست تا ی هفته ده روز احتمال داره اون نباشه من زایمان کنم برا همین حالا بگید تا ۳۷هفته و ۳.۴روز بنظرتون بچه دیگه کامله درسته ی خورده فکر کنم ریزه میاد اره ؟چیکار کنم زودتر زایمان کنم من سر پسر دومم ۳۸هفته و ۳روز بودم رفتم بیمارستان در همین اندازه بود دو سانت بودم معاینه تحریکی کرد زایمان کردم الان نمی‌دونم انجام میده یا نه نظرتون چیه


بارداری بارداری زایمان فرزند پروری بارداری بارداری زایمان فرزند پروری بارداری بارداری زایمان فرزند پروری بارداری بارداری زایمان فرزند پروری