پارت 4دیگه من که مامای خصوصی هم نداشتم کلی استرس گفتم فردا بشه معلوم نیس که به سرم بیارن دیکه دوباره اومدن فشارمو گرفتن
رو همون ۱۴ مونده دیگه از خون گرفتن و بعد اومدن سرم وصل کردن به خانمه گفتم من که درد ندارم آمپول فشار می زنین گف اره صبح بشه ساعت ۷
من اون شب اصلا خوابم نبرد همش می رفتم دس شویی ساعت سه دیدم که کم کم دردام داره شروع میشه و خیلی هم ارومه و دیدم یه خانمی رو ارودن ۶ سانت بود و بچه دومش هم بود وقتی معاینه ‌اش می کردن خیلی جیغ می کشید من بیشتر می ترسیدم نکنه منم همین جور بشم
بلاخره صبح شد و مامای که قرار بود منو زایمان کنه یه دختر خیلی جون مهربون بود و دکتر شفیت زنگ زده بود گف بود فشارم بالاست و نمی دونم جواب ازمایشم که اومده بود که نباید اموپل فشار بهم بزن ممکنه تشنج کنم من واقعا همونجا سر از کارای های اونا در نیاوردم
دیدم مامام اومد گف که کسی حق نداره تور معاینه کنه چون کیسه ابت پاره شده ممکنه عفونت بیگیری من خودم ساعت تعیین می کنم میام معاینه میکنم و بعد دیدم یه مقدار خیلی کمی تو سرم امپول فشار زد و گف دست به سرم نزنم و گف بخواب معاینه‌ات کنم معاینه‌ام کرد هیچی دردی موقع معاینه نداشتم گف لگنت واقعا عالیه خوب زایمان می کنی گفتم چند سانتم گف همون ۲ سانتی
دیگه دیدم کم کم دردام شروع میشه و هر ده دقه میاد بعد یه ساعت دیدم ماما اومد گف می خوام نوار قلب بگیرم

۴ پاسخ

بعدش‌ چی شد

بعدش چیشد

ادامه اش

خببب🥲

سوال های مرتبط

مامان نینی مامان نینی ۱ ماهگی
پارت 5
وقتی دستگاه نوار قلب رو شکمم گذاشت بعد یه دستکاه دیکم هم بود حساس می کردم همون دستگاه دردامو بیشتر می کرد چون برای ماما اصرار می کردم که نکن می گف نمیشه باید ۳۰ دقه بشه تا من تمو کنم من همون دقه جون دادم واقعا هر وقت دردم می گرف ماما دستمو می گرف گف دست منو فشار بده و نفس عمیق بکش مگه میشد نفس عمیق بکشی خدایا دردام شدید تر میشد و از ون ور خوابم می اومد وقتی ۳۰ دقه کامل سد دستکاه رو برداشت نفس عمیق کشیدم وایی
بعدش گرفتم به پهلو خوابیدم تا می خواستم چسم رو هم بزارم دردام شروع میشد
دلم می خواست پرش ورش کنم از بس درد داشتم گفتم باید دق دلمو موقع دردا یه حا خالی کنم هر موقع دردم می گرفتم انگشت بزرگه پامو می گرفتم فشار میدادم
دیدم دانشجو ها اومدن پرده رو کشیدم حال حوصله هیچیکی نداشتم بعد دیدم ماما اومد گف معاینه‌ات می خوام کنم
گف باریکلا ۶ سانت شدی گفتم پس کی زایمان می کنم گف هر موقه ده سانت شدی
گفتم خدایا کی تموم میشه
خانمی کنار تختیم همون ۶ ساعت دیشب مونده و اصلا پیشرفت نکرده بود همش بدبخت جیغ می کشید
من بعد اون ۶ سانت دیکه منم باید جیغ می کشبدم مگه میشد بی صدا باشی دلم می خواست همه رو فوش بدم مب گفتم خدایا اینا چطوری ۳ ۴ تا میارن این دردو چطوری می تونن تحمل کنن
دیگه دیکه پرستاره با کیسه اب داغ اومد گف بزار رو شکمت اون واقعا یکم دردامو کم کرد ولی اون قدر ولی خدای من وحشتناک بود
مامان نینی مامان نینی ۱ ماهگی
پارت 3
منو معاینه گف اره کیسه ابته و لباس برام اوردن گفتن تنم کنم حالا منو دس شوی گرف شدید به خانمه پرستار گفتم می خوام برم دس شویی گف برو اونجا رفتم دس شویی وفتی اومدم بیرون من خودم کم استرس اینا داشتم یه خانمی پرستاری سرم داد زد گف مگه تو ابریزی نداری چرا ول می چرخی برو رو تخت دراز بکش خیلی بدم اومد خیلی یعنی دلم می خواست سر ب تنش نباشه احمق نمی بینه من چه حالی دارم اه
رفتم اتاق معاینه
دوباره همون خانمه اومد اینقدر ازش بدم اومده که نگو
گفت می‌خوام برات سوند بزارم خیلی ترسیدم مگه من سزارینم ولی داشتن ازمایشی چیزی ازم می گرفتم نیاز به سوند خیلی سوزش بدی واقعا بعد چند دقه مامانم اومد تو اتاق با دمپای گف اینارو بپوش الان میان دنبالت برات پرونده تشکیل دادن
دیگه دیدم خانمه یا ویلچر اومد دنبالم و همین دستبند کاغذی که مشخصات مون توش نیست دستم و رفتیم طبقه بالا بخش زایمان طبقه بالا بود دیگه منو گف برو رو تخت بشین رفتم دیدم و دوتا خانم حامله اونجا بودن و چون شب بود پرستار زیاد نبود
یه مامای اومد معاینم کرد گف دو سانتی هیچ درد نداری گفتم نه
گف شب همینجا هستی راحت بخواب
مامان نینی مامان نینی ۱ ماهگی
پارت 7
بعد با داد گفتم منو معاینه کن ببین چند سانتم من خیلی درد دارم واقعا نمی تونم گف نمیشه ممکنه عفونت بیگری
بعدش گف اصلا زور نزنی که دهانه رحمت پاره میشه
و بعد چند دقیقه که دردام دوباره اومد دیدم خود به زور زده میشه چون ۹ سانت شده بود خبر نداشتم
دکتر شفیت اومد بالا سرم منو معاینه کرد گف ۹ سانتی افرین گفتم خوبه دیگه بریم اتاق زایمان گف بشین تا سرش دیده نشه نمیرم فقط چطور الان نزدیک ده سانته خوب بریم گف ن نمیشه تو دلم فچش بارونشون کردم گفتی المی بهدا شما درس خونین همش الکیه مردم بیچاره می کنین
نشستم گریه کردم گلوم خشک خشک شده بود نه ابی هیوی برام نمی اوردن نامرا خدا لعنتشون کنه احمقارو
دیگه اقا من همین جوری که درد می کشیدم زود خود به زده میشد می ترسیدم دهانه رحمم پاره نگو باید زور می ردم که سرش دیده بشه برم دیگه اتاق زایمان
با کلی درد منو رفتم دش حساس دفع داشتم گفتم نکنه یهو مدفوعم بیاد موق زایمان رفتم نشستم دید هیچی نیس و تو دست شدی اینقدر چیغ کشیدم و هم زور زده میشد تا اینکه پرسناره اوکد گف چیکار میکنی داری تو دس شویی زور میزنی دلم می خواست همون سرمو بزنم تو سرش لبو زیر دنونم بردم و با حرص گفتم نه خودش زور زده میشه اه پرستاره زیر لبش گف چقد این بد اخلاقه خوب ادمو دیونه می کنن اه 😂😂😐😐
مامان آران مامان آران ۹ ماهگی
تجربه ی زایمان طبیعی ۳

صبح زود اومدن یه قرص زیر زبونی بهم دادن و فشار و چک کردن و صبحونه دادن و رفتم منم مامانم مادر شوهر و شوهرم جلو در بودن گفتم بهم قرص دادن ایشالله دردم شرو بشه ولی هیچ خبری از یه ذره دردم نبود بعد ۶ساعت دوباره نصف قرص دیگه بهم دادن ولی بازم هیچ دردی نداشتم شب ساعت ۱مامت خودم که تو بیمارستان اونشب شیفت بود اومد و یه قرصی گذاشت داخل واژنم‌ گفت تا چن ساعت دیگه دیگه باید دردات شروع بشه ۲.۱ساعت گذشت کم کم داشت یه ذره دردم می گرفت ولی بازم درد زایمان نبو و گفت بخواب امشبم ساعت ۵صبح امدن فشار گرفتم ۱۵بود بازم یه سرم زدن و سوند بهم زدن سوندو که می زنن درد خاصی نداره ولی بعد یه چن ساعتی سوزش داره و من زار زار گریه می کردم از درد سوند بعد ۳ساعت مامای خودم اومد و گفت چرا گریه می کنی گفتم سوند خیلی اذیتم می کنه و گفت باشه درش میارم و خدا خیرش بده در اورد و من راحت شدم دیگه کم کم دردام شرو شده بود ولی بازم اونقدر نبود بعد ۵.۶ساعت دردام خیلی شدید شد و ۵دیقه یبار می اومد و می رفت از ساعت ۱۰صبح ۱۰٫۲۹ دردام خیلی وحشتناک شده بود و هی داد می زدم خدایا منو بکش هی میومدن معاینه ولی بازم هنوز ۲سانت بودم گفتن برو رو توالت فرنگی بشین و اب داغ و باز کن از کمر به پایینت ۲۰دیقه نشستم زیر اب داغ و هی پیاده روی و بشین پاشو معاینه کرد گفت ۴سانت ولی من اونقد درد داشتم که فقط داد می زدم منو ببرید سزارین من دارم می میرم و ماما هم هی دلداریم می داد می گفت چشم الان می بریم ولی هیچ هبری نبود فک کنم ساعت ۲.۳اینا بود که ۵سانت بودم و کیسه ابم و ترکوندن و به زور ورزش می کردم کمرو قر می دادم اگرم درد می یومد می نشستم و حالت دسشویی کردن زور می زدم تا معاینه کرد شده بودم ۶سانت
مامان فاطمه وحامد💞 مامان فاطمه وحامد💞 ۵ ماهگی
پارت پنجم

تخت اولی که زایمان کرد و تموم شد تخت دومی هم که ساعت ۳ بود دکترش اومد و اونو بردن واسه سزارین
منم موندم تک و تنها
مامای بخش که اومد داخل اتاق گفتم تورو خدا واسه منم کاری بکنین که به ۳ یا ۴ سانت برسم و دردام شروع بشه مامای همرامم بیاد اونم گف چشم یه سرم وصل کرد که توش امپول فشار زده بود
ده دقیقه نگذاشته بود که دیدم دردام دارن زیاد و زیادتر میشن گذشت تقریبا یک ساعت درد کشیدم تو خودم و بعد مامای بخش رو صدا کردم اومد معاینه کرد گف ۳ و نیم سانتی الان زنگ میزنم مامای همرات بیاد
تا مامای همراه اومد تقریبا یک ساعتی گذشت و من همچنان درد منو میگرف و رها میکرد منم میله های تخت رو هی فشار میدادم که دردام اروم بشه خانم داودی رسید و شروع کرد به ماساژ دادن کمرم و بهش گفتم دیگه نزدیک زایمانم شد خودتون حواستون باشه بگین زنگ بزنن به دکترمم که بیاد اونم گف باشه و ازش خاستم بخاطر دردام برام مسکن بزنه که اونم همین کارو کرد و شروع کرد به ماساژ دادن کمر و ورزش دادن من هنو ده دقیقه ایی نگذشته بود که معاینه کرد و گف ۴ سانتی و من میخام کیسه ابتو سوراخ کنم منم اوکی دادم به مامای بخش گف زنگ بزنین به دکترش اما بگین هنو سر بچه بالاس و شاید یه ساعتی کار داشته باشه
خانم داودی هم همینو بهم میگف که سر بچه خعلی بالاس و حالا حالاها کار داری
خلاصه کیسه ابو که پاره کرد یهو زیر دلم وحشتناک درد گرفت و زور بالام میومد و مجبورم میکرد که زور بزنم که یهو خانم داودی گف وااای سر بچه اومده پایین و این الان زایمان میکنه بیاین کمک کنین ببریمش رو تخت زایمان
مامان نینی مامان نینی ۱ ماهگی
پارت 2
شب ساعت 10 نیم که داشتم فیلم می دیدم همه خواب بودن بعد دیدم یه مایعی ازم خارج شد گفتم لابد ادراره بی خیال شدم و دوبارع دیدم بیشتر شد ترسیدم یه لحظه نکنه کیسه ابم باشه رفتم پیش مادر بزرگم وقتی لباس زیرمو دید گف دخترم کیسه ابته و من ترسم بیشتر بیشتر شد قلبم هری ریخت مامانمو بیدار کردم و کلی ترس حالا تا بیمارستان کرمان ۱ ساعت و نیم راه بود ولی هم مامانم ترسیده بود هم من سری بع شوهرم زنگ زدم چون من خونه مامانم بودم ۱۶ روز کامل گفتم چیکار حنیم بریم کرمان یانه
بعدش گف نه نمیشه همین زایشگاه اینجا برم خدای نکرده اتفاقی برات می افته
با کلی گریه و استرس که چی بشه
رفتم زایشگاه اونجا اول صدای قلب بچه رو گوش دادن و بعد فشارمو گرفتن که ۱۴ بود گف استرس داری فشارت بالاست
برو یکم تو راهرو راه برو نفس عمیق بکش بعد بیا از اون ور داشت هی ازم اب خارج میشد که کلن خیس خیس شده بودم
دوباره رفتم نه فشارم همون ۱۴ بود بعد اتاق معاینه منو بردن تا ببین واقعا کیسه ابه یانه
مامان جوجو🩷🌷 مامان جوجو🩷🌷 ۱ ماهگی
پارت اول
۲۷تم ساعت شیش بعد از ظهر رفتم بیمارستا برای معاینه تا معاینه شدم خون ابه امد ازم و منو بستری کردن برای زایما هیچ کسیم باهام نبو شوهرم سر کار بود فقط جاریم پیشم بود وبعد خواهرم امد خلاصه بهم سوزن فشار زدن۵ساعت گذشت از یک سانت ۲سانت شدم وبرام بالن نادن تو رحمم اسمشو نمی دونم ولی تو رحم باد میشد که زوتر رحمم باز شه چون زیاد داخلش اب ریختن ترکید خیلی دردش وحشتناک بود خیلی هر یک ساعت یا نیم ساعت منو معاینه می کردن وخیلی درد داشتم ۱۴ساعت از دردام گذشت هر بار معاینه می کردن می گفتن ۳سانتی و اصلا دردت پرقدرت نیست با این وجود که من از درد نمی تونستم بشینم ورزش خیلی انجام دادم توبیمارستان ودیگه واقعا نا امید شده بودم وجیغ وداد میزدم که دیگه طاقت ندارم من نمی تونم کاش برای معاینه نیومده بودم یه مامای مهربون امد سرم دردم بست گفت تو نه چیزی خوردی نه خوابیدی جون نداره یه یک ساعتی استراحت کن بعد پر قدرت شروع می کنم بین دردام خوابم میرفت انقدر خسته بی جون بودم بعد سرم باز کرد تا دردم بیشتر بشه توی درد ورزش کردم نمی دونم چطور خیلی خسته بودم همش می خواستم غش کنم ساعت ۱۱ظهر بود که رسیدم ۵سانت رسیدم بعد بردنم وان اب گرم خیلی خوب بود حدقل دردام قابل تحمل بود بعد یک ساعت من برگشتم روتختم معاینه کرد ۶سانت بودم باوجود درد شدیدی که داشتم گفتم خدا یاشکرت گریه می کردم شکر می کردم بعد ۱۷ ساعت درد داشتم فول می شدم هیچ جونی توبدنم نبود بهم گفتن پاتو بیار تو شکمت زور بزن ول نکن زمانی که دردت شروع شد ...
مامان کیان🩵👼🏻 مامان کیان🩵👼🏻 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی:
من هفته۳۸و۶ روز بود که شب مثل همیشه رابطه بدون جلوگیری داشتیم و دو روز قبل هم معاینه تحریکی شده بودم من بعد اینکه رابطه تموم شد دیدم خیلیییی درد دارم هر پنج دقیقه یه بار همین که دیدم درد دارم دیگه اون شب نتونستم گل مغربی استفاده کنم ساعت ۲:۳۰ دردام شروع شد و تحمل میکردم بعد ساعت ۴ شد دیگه نتونستم تحمل کنم شوهرم و بیدار کردم و مامانمم و سه،چهار روز قبل همین درد که ترشحات قهوه‌ای داشتم گفته بودم از شهرستان بیاد خونه ما ارومیه
شوهرم و مامانم و بیدار کردم همه چیو برداشتیم و رفتیم بیمارستان با یه مامای بد اخلاق و ناز نازی روبرو شدم گفتم بهش درد دارم اومد معاینه کرد گف دو سانتی در واقع من سه روز قبل که معاینه تحریکی شده بودم دکترم گفته بود دو سانتی ولی من باور نداشتم به این ماما اومد آن اس تی وصل کرد گف درد داری ولی شدید نیستم منم همینجوری گذاشته بود زیر دستگاه خودش رفته بود خوابیده بود من دیگه دیدم شدید خوابم میاد خیلی گرسنمه و نیاز به دوش دارم دردام و هم میتونم تحمل کنم خودم و از زیر دستگاه کشیدم کنار و رفتم بیرون از اون اتاق رفتم دیدم یه مامای دیگه نشسته اونجا باهاش حف زدم و ساعت شش رفتم خونه اومدم خونه رفتم دوش گرفتم زیر آب ورزش کردم بعد یه چیزی خوردم و خوابیدم صبح ساعت ۱۲ بیدار شدم دیدم هیچ دردی ندارم بعد چن ساعت دردام باز شروع شد ولی خیلی کم بود باز شب شروع شد ولی هر سه دقیقه یه بار شده بود دردام تو خونه همش راه میرفتم و دردامو تحمل میکردم تا صبح ساعت ۷ دردامو تحمل کردم و ۷ رفتم حموم و ورزش کردم یه چیزی خوردم رفتیم بیمارستان گفتم درد دارم و من و بستری کردن شده بودن ۳۹و۱ روز خانم علیزاده بهترین ماما عامل زایمان بودن که بچمو ایشون به دنیا آوردن بقبه متن بعد
مامان ابوالفضل🩵 مامان ابوالفضل🩵 ۳ ماهگی
پارت دوم👶🤰
بعد ماهم راهی شدیم رفتیم یه شهرستان دیگه، اونجا که رسیدیم بازم معاینه کردن و گفتن که ۳ سانت هستی و دیگه لباسامو عوض کردم و رفتم رو تخت خوابیدم که دکتر خودش بیاد معاینه کنه
تا ظهر اونقدر اومدن معاینه کردن که شدم ۵ سانت (وقتی میومدن بالاسرم فکر میکردم عزرائیل اومده)
دیگه تا شب همینجور موندم و پیشرفت نکردم البته اونجا بهم آموزش دادن ورزش هم میکردم ولی فایده‌ای نداش و شب ساعت ۱۲ بود که آوردن سرم وصل کردن و میخواستن که آمپول فشار بزنن که دردام شروع شه ولی چون من خوابم میگرف نذاشتم و دیگه بیخیال شدن رفتن و منم خوابیدم.
فردا صبح که از خواب پاشدم ، پرستار دوباره اومد معاینه کرد و این‌بار کیسه آبم رو پاره کرد. و تا ظهر چند باری معاینه کردن و همون ۵ سانت بودم.
بعد پرستار آورد بهم سرم وصل کرد و آمپول فشار رو زد و دیگه کم‌کم دردام شروع شد و در آخر شدم ۸ سانت و ساعت ۱۶:۲۰ بود که زایمان کردم و خداروشکر بچم صحیح و سالم به دنیا اومد.
مامان ملیساومهرسا مامان ملیساومهرسا روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی ،من سه روز قبل زایمانم درد پریودی داشتم روز سوم دردام شدید شد ساعت ۱۰ شب بود ۳۸هفته رو پرکرده بودم من به امید این بودم که ۴۰ هفته رو پرمیکنم جابه جایی داشتیم وسیله هامو جمع کرده بودم قرار بود فرداش جابه جا بشیم ساعت ۱۰ شب بود داشتیم شام می خوردیم دید دردام داره بیشتر میشه شام خوردیم سفره رو جمع کردم به شوهرم گفتم درد دارم ولی دردام داره بیشتر میشه گفتم کمکم کن برم حموم دوش بگیرم و شیوع کنم رفتم حموم دوش گرفتم دردام بیشتر شد لباسامو تنم کردم کیف بچه رو اوردم گذاشتم دم در مدارک رو برداشتم رفتم سرویس دیدم ازم یه اب گرمی اومد بلند شدم دیدم بله کیسه ابم پاره شده دیگه راه افتادیم بیمارستان دردام شدید بود رسیدیم بیمارستان منو بردن زایشگاه معاینه کردن گفتن ۳ سانته هنوز زوده برام پرونده درست کردن لباسامو عوض کردن اینم بگم خانما من همراهی نداشتم مامانم شهرستان بود وقرار بود چند روز بعد بیاد که من دردام شروع شدع بود تنها تو بیمارستان بدون همراهی منو بردن تویع بخشی که اونجا زایمان میکردن یه اتاق بود منو بردن تو اتاق بعد یه ساعت دیدم یه ماما اومد منو معاینه کرد بهش گفتم چند سانت شدم چیزی نگفت بهم گفت دکتر بی هوشی میاد توکمرت یه امپول میزنه که هم دردت کم میشه هم روند زایمان زودتر تموم میشه وزود زایمان میکنی از یه طرفم درد شدید داشتم گفتم باشه من از خدامه دردام کم بشه دکتر بی هوشی اومد و تو کمرم امپول رو زد دردام رفته رفته کمتر شد ویه حس زور زدن بهم دست میداد به ماما گفتم بعد این امپول چقد بعد زایمان میکنم گفت خیلی زود زایمان میکنی دیگه بهم میگفت الکی زور نزن نفس بکش وقتی خودم گفتم زور بزن چون اگه خودت زور بزنی امکان داره دهانه رحمت خون ریزی کنه
مامان ایلماه مامان ایلماه ۸ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲

ساعت ۷ عصر دیگه بستریم کردن سرم بهم وصل کردن همون لحظه اولی که ماما معاینم کرد کیسه آبم ترکید و اون لحظه بود که دیگه دردام شروع شد
یه نیم ساعتی رو تخت بودم و درد هارو با تنفس کنترل می کردم بعدش ماما اومد گفت اگه رو تخت خسته شدی بیا پایین راه برو منم رفتم پایین که راه برم ولی درد بیش از حد زیاد بود
هر نیم ساعت یه بار ماما معاینه می کرد و می گفت که چقد باز شدم
معاینه سوم گفت ۶ سانتی

سرویس بهداشتی رفتم اون جا و آب گرم رو باز می کردم رو کمرم تا دردام کمتر بشه
۷ سانت که شدم گاز انتونوکس رو آوردن و با گاز تقریباً نود درصد دردم کمتر شد
تا ساعت ۱۰‌طول کشید تا فول بشم
از ساعت ده تا ۱ و نیم فقط زور میزدم تا سر بچه بیاد پایین
اینم بگم که ماما خیلی کمکم کرد و مهربون بود ساعت ۱ و نیم بود که دیگه بچه سرش کامل اومد اون موقع بود که برش زدن و بچه سرش اومد بیرون همون لحظه تمام دردها از بین رفت بچمو گذاشتن رو شکمم چند دقیقه ای رو شکمم بود و من فقط تو شوک بودم که بلاخره تونستم به دنیا بیارمش اخه همش فکر می کردم من توان زایمان طبیعی رو ندارم و هر لحظه ممکنه بگن باید بره سزارین بشه

تا ساعت ۴ تو بخش زایمان بودم بعد اون منتقل شدم بخش اون موقع همش فقط خدارو شکر می کردم که بچمو صحیح و سالم بهم داد
مامان هیراد💙 مامان هیراد💙 ۱۰ ماهگی
بعد که رفتیم بالا یه اتاق بود اتاق معانه اول رفتم اونجا دکتری که قرار بود بچرو بگیره و بالا سرم باشه اومد و معانم کرد گفت ۲ سانتی و دهانه رحمت به شدت نرمه و زایمانت راحت میشه من کلی خوشحال شدم که میرم یه زور میزنم تموم میشه دیگ😂 خلاصه رفتیم اتاق زایمان به ماما همراهم زنگ زدم گفت خودم کار خیلی مهم واسم پیش اومده یه مامای دیگ رو میفرستم بعد این که ۳ سانت شدی بهش زنگ بزن بیاد. بعد یه پرستار هم همراه اون دکتر اومدن بالاسرم و دستگاه ان سی تی وصلل کردن دوباره و چون دردی نداشتم بهم امپول فشار زدن . ساعت هفت بود که دردام داشتن شروع میشدن اولاش قابل تحمل بود . دکتر معانم کرد گفت سه سانتی منم به مامانم گفتم زنگ زد به ماما همراه خانم کریمی بود و بلافاصله اومد و خی آرومم میکرد خیلی مهربون بود واگه ایشون نبودن من میمیردم ساعت ۱۰ بود که معانم کردن گفتن ۵ سانتی ماما همراه منو آورد پایین نشوند رو توپ زایمان و ورزشی دیگ و به مامانم می گفت ببرش حموم و به کمرش اب گرم بگیر