پارت 2
شب ساعت 10 نیم که داشتم فیلم می دیدم همه خواب بودن بعد دیدم یه مایعی ازم خارج شد گفتم لابد ادراره بی خیال شدم و دوبارع دیدم بیشتر شد ترسیدم یه لحظه نکنه کیسه ابم باشه رفتم پیش مادر بزرگم وقتی لباس زیرمو دید گف دخترم کیسه ابته و من ترسم بیشتر بیشتر شد قلبم هری ریخت مامانمو بیدار کردم و کلی ترس حالا تا بیمارستان کرمان ۱ ساعت و نیم راه بود ولی هم مامانم ترسیده بود هم من سری بع شوهرم زنگ زدم چون من خونه مامانم بودم ۱۶ روز کامل گفتم چیکار حنیم بریم کرمان یانه
بعدش گف نه نمیشه همین زایشگاه اینجا برم خدای نکرده اتفاقی برات می افته
با کلی گریه و استرس که چی بشه
رفتم زایشگاه اونجا اول صدای قلب بچه رو گوش دادن و بعد فشارمو گرفتن که ۱۴ بود گف استرس داری فشارت بالاست
برو یکم تو راهرو راه برو نفس عمیق بکش بعد بیا از اون ور داشت هی ازم اب خارج میشد که کلن خیس خیس شده بودم
دوباره رفتم نه فشارم همون ۱۴ بود بعد اتاق معاینه منو بردن تا ببین واقعا کیسه ابه یانه

۳ پاسخ

خبببب

کیسه آب بود؟

درد نداشتی موقع معاینه

سوال های مرتبط

مامان نینی مامان نینی ۱ ماهگی
پارت 4دیگه من که مامای خصوصی هم نداشتم کلی استرس گفتم فردا بشه معلوم نیس که به سرم بیارن دیکه دوباره اومدن فشارمو گرفتن
رو همون ۱۴ مونده دیگه از خون گرفتن و بعد اومدن سرم وصل کردن به خانمه گفتم من که درد ندارم آمپول فشار می زنین گف اره صبح بشه ساعت ۷
من اون شب اصلا خوابم نبرد همش می رفتم دس شویی ساعت سه دیدم که کم کم دردام داره شروع میشه و خیلی هم ارومه و دیدم یه خانمی رو ارودن ۶ سانت بود و بچه دومش هم بود وقتی معاینه ‌اش می کردن خیلی جیغ می کشید من بیشتر می ترسیدم نکنه منم همین جور بشم
بلاخره صبح شد و مامای که قرار بود منو زایمان کنه یه دختر خیلی جون مهربون بود و دکتر شفیت زنگ زده بود گف بود فشارم بالاست و نمی دونم جواب ازمایشم که اومده بود که نباید اموپل فشار بهم بزن ممکنه تشنج کنم من واقعا همونجا سر از کارای های اونا در نیاوردم
دیدم مامام اومد گف که کسی حق نداره تور معاینه کنه چون کیسه ابت پاره شده ممکنه عفونت بیگیری من خودم ساعت تعیین می کنم میام معاینه میکنم و بعد دیدم یه مقدار خیلی کمی تو سرم امپول فشار زد و گف دست به سرم نزنم و گف بخواب معاینه‌ات کنم معاینه‌ام کرد هیچی دردی موقع معاینه نداشتم گف لگنت واقعا عالیه خوب زایمان می کنی گفتم چند سانتم گف همون ۲ سانتی
دیگه دیدم کم کم دردام شروع میشه و هر ده دقه میاد بعد یه ساعت دیدم ماما اومد گف می خوام نوار قلب بگیرم
مامان میران مامان میران ۷ ماهگی
تجربه سزارین اختیاری✨
سلام خانوما من تاریخ سزارینم رو زده بود دکترم ۱/۱اما ۲۳ام کمر درد گرفتم همش میگرفت و ول می‌کرد رفتم مطب دکترم گفت تا ۱/۱بچه ات به دنیا میاد انقباضه
ولی اگ تونستی نگه داری تا ۱/۱بمونه
منم اومدم خونه فرداش بود ک دیدم یه مایع بی رنگ همش ازم میاد کیسه آبم بوده ک نشتی پیدا کرده بوده بعد معاینه ای که دکتر کرده بود
بعدش اول خیلی کم بود دیگ ۲۵ام دیدم یبار دیگه پاهام خیس شد مطمئن شدم نشتی کیسه آبه رفتم بیمارستان تا ازم تست آمینوشور بگیرن ببینن درسته
که رفتم پرستار بخش اومد معاینه ام کرد گفت نه اوکی ای طبیعیه بعد گفتم حس می‌کنم کیسه آبم نشتی داره بعد کیت رو آورد ازم تست گرفت دید بله کیسه آبمه
گفت دکترت کیه که معرفی کردم گفتم سزارین اختیاری ام
به دکتر زنگ زد گفت دکتر ایشون سزارین اختیاری ان دکتر هم گفت پول رو واریز کنن به حسابم بعد میام
من ساعت ۴رفته بودم بیمارستان از ۴ونیم تا ۵:۵۰دقیقه ازم تست اکو قلب و سرم اینا زدن ک یهو‌کمرم منفجر شد دیدم یه حجم زیادی ازم آب خارج شد ک پرستار اومد گفت اصلا نگران نباش کیست آبته دکترت هم ک اومده الان میریم به زودی نینی ات رو به بغلت میگیری 🥹✨
مامان پناه❤️ مامان پناه❤️ روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت (۲)
زنگ زدم به مامانم و گفتم دردام میگیره و ول میکنه مامانم گفت من میام یوقت اگه زایمان کردی اونجا باشم ،از خونه ما و خونه مامانم اینا نیم ساعت با ماشین راه هست.
خلاصه که من اون لحظه ی که دردم میگرفت استراحت میکردم اون لحظه ای که ول میکرد کارامو انجامو میدادم تا همسرم اومد خونه من تقریبا همه ی کارامو انجام دادم
بعد باهم یکم ورزش کردیم و رفتم دوش گرفتم البته این وسط یه رابطه ام داشتیم😈😅 رفتم دوش گرفتم خودمو شیو کردم و یکم ورزش کردم .
بعد اومدم نشستم قران بخونم موقع قران خوندن یهو حس کردم یکم آب ازم خارج شده بعد بلند شدم برم دستشویی دیدم بیشتر شد در همین موقع ها مامانم رسید منم شدت دردام همونقد بود قابل تحمل بود رفتم شلوارمو عوض کردن وسلایلامو مرتب کردم لباسای خودم و همسر و اماده کردم برای بیمارستان رفتن بعد دیدم دوباره ازم آب خارج میشه خیلی زیاد مامانمم ترسیده بود هی میگفت بیا بریم بیمارستان ولی من معطلش معطلش میکردم چون شدت دردام کم بود خلاصه که ساعت ۲ حرکت کردیم سمت بیمارستان اصلا باورم نمیشد که زایمان کنم خیلی خونسرد فقط وقتی درد داشتم میگفتم شاید زایمان کنم
درداشم مثل درد پریودی بود