تجربه زایمان طبیعی پارت (۲)
زنگ زدم به مامانم و گفتم دردام میگیره و ول میکنه مامانم گفت من میام یوقت اگه زایمان کردی اونجا باشم ،از خونه ما و خونه مامانم اینا نیم ساعت با ماشین راه هست.
خلاصه که من اون لحظه ی که دردم میگرفت استراحت میکردم اون لحظه ای که ول میکرد کارامو انجامو میدادم تا همسرم اومد خونه من تقریبا همه ی کارامو انجام دادم
بعد باهم یکم ورزش کردیم و رفتم دوش گرفتم البته این وسط یه رابطه ام داشتیم😈😅 رفتم دوش گرفتم خودمو شیو کردم و یکم ورزش کردم .
بعد اومدم نشستم قران بخونم موقع قران خوندن یهو حس کردم یکم آب ازم خارج شده بعد بلند شدم برم دستشویی دیدم بیشتر شد در همین موقع ها مامانم رسید منم شدت دردام همونقد بود قابل تحمل بود رفتم شلوارمو عوض کردن وسلایلامو مرتب کردم لباسای خودم و همسر و اماده کردم برای بیمارستان رفتن بعد دیدم دوباره ازم آب خارج میشه خیلی زیاد مامانمم ترسیده بود هی میگفت بیا بریم بیمارستان ولی من معطلش معطلش میکردم چون شدت دردام کم بود خلاصه که ساعت ۲ حرکت کردیم سمت بیمارستان اصلا باورم نمیشد که زایمان کنم خیلی خونسرد فقط وقتی درد داشتم میگفتم شاید زایمان کنم
درداشم مثل درد پریودی بود

۲ پاسخ

خوشبحالت خداکنه منم مثل تو اینقدر راحت زایمان کنم😍

خببببب

سوال های مرتبط

مامان کیان🩵👼🏻 مامان کیان🩵👼🏻 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی:
من هفته۳۸و۶ روز بود که شب مثل همیشه رابطه بدون جلوگیری داشتیم و دو روز قبل هم معاینه تحریکی شده بودم من بعد اینکه رابطه تموم شد دیدم خیلیییی درد دارم هر پنج دقیقه یه بار همین که دیدم درد دارم دیگه اون شب نتونستم گل مغربی استفاده کنم ساعت ۲:۳۰ دردام شروع شد و تحمل میکردم بعد ساعت ۴ شد دیگه نتونستم تحمل کنم شوهرم و بیدار کردم و مامانمم و سه،چهار روز قبل همین درد که ترشحات قهوه‌ای داشتم گفته بودم از شهرستان بیاد خونه ما ارومیه
شوهرم و مامانم و بیدار کردم همه چیو برداشتیم و رفتیم بیمارستان با یه مامای بد اخلاق و ناز نازی روبرو شدم گفتم بهش درد دارم اومد معاینه کرد گف دو سانتی در واقع من سه روز قبل که معاینه تحریکی شده بودم دکترم گفته بود دو سانتی ولی من باور نداشتم به این ماما اومد آن اس تی وصل کرد گف درد داری ولی شدید نیستم منم همینجوری گذاشته بود زیر دستگاه خودش رفته بود خوابیده بود من دیگه دیدم شدید خوابم میاد خیلی گرسنمه و نیاز به دوش دارم دردام و هم میتونم تحمل کنم خودم و از زیر دستگاه کشیدم کنار و رفتم بیرون از اون اتاق رفتم دیدم یه مامای دیگه نشسته اونجا باهاش حف زدم و ساعت شش رفتم خونه اومدم خونه رفتم دوش گرفتم زیر آب ورزش کردم بعد یه چیزی خوردم و خوابیدم صبح ساعت ۱۲ بیدار شدم دیدم هیچ دردی ندارم بعد چن ساعت دردام باز شروع شد ولی خیلی کم بود باز شب شروع شد ولی هر سه دقیقه یه بار شده بود دردام تو خونه همش راه میرفتم و دردامو تحمل میکردم تا صبح ساعت ۷ دردامو تحمل کردم و ۷ رفتم حموم و ورزش کردم یه چیزی خوردم رفتیم بیمارستان گفتم درد دارم و من و بستری کردن شده بودن ۳۹و۱ روز خانم علیزاده بهترین ماما عامل زایمان بودن که بچمو ایشون به دنیا آوردن بقبه متن بعد
مامان نی نی👶🏻 مامان نی نی👶🏻 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت یک😇
۳۷ هفته و ۴ روز زایمان کردم. شب قبل زایمان یک دوش گرفتم یکم اسکوات و حرکت لانژ زیر آب گرم زدم و بعد رفتم مهمانی.
ساعت ۱۲ شب خیلی راحت خوابیدم. حدود ساعتای دو و نیم شب بود موقع خواب حس کردم دارم خیس میشم. اولش توجهی نکردم بعد ده دقیقه دیدم داره زیاد میشه. پاشدم و رفتم داخل حمام که همون جا دم در ی آب که یکم هم صورتی بود و گرم از بین پاهام خارج میشد. نشستم روی فرنگی و یکم ادرار کردم تا مطمئنم بشم ادرار نیست. بعد پد گذاشتم و یکم همونجا داخل حمام فعالیت کردم دیدم پد داره پر میشه.
همسرمو صدا کردم. و چون داخل کلاس آمادگی زایمان گفته بودن اگه کیسه آبتون پاره شد هول نشید و با آرامش بیاین بیمارستان، منم با خیال راحت دوش گرفتم و یکم ورزش کردم زیر آب گرم.
بعد حمام رو هم ضد عفونی کردم ( در این حد آرامش داشتم ) البته ی مقدار خیلی کمی هم درد داشتم که نمیدونستم انقباض هست یا نه ( چون من درد پریودی رو خیلی کم کلا تجربه کرده بودم. ) بعدش اومدم بیرون و شروع کردم به جمع آوری خانه و وسایل، حتی ملحفه روی تخت رو هم چون خیس شده بود شستم پهن کردم و دیگه حدودای ساعت ۶ صبح آماده بودم. کم کم انقباض ها رو حس میکردم ی درد خیلییی کم که می‌گرفت و ول میکرد بود و تایم گرفتم دیدم فاصله اش ی چیزی بین ۵، ۶ دقیقه است. بعد
به همسرم گفتم با آرامش ی چک کنیم چیزی جا نزاشته باشیم ( البته ما بیمارستان نزدیک خونه مون بود حدود ۲ ۳ دقیقه راه بود) و اینجا بود که ما حدود ساعت ۷ صبح رفتیم بیمارستان. ( راستی تغییر شیفت بیمارستان عسگریه ساعت ۷ صبح هست خیلی خوب شد ما بعد ۷ اونجا بودیم دیگه همه عوض شده بودن و اول کارشون بود و همه با انرژی بودن.

ادامه پارت دوم رو میزارم براتون
مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان پارت دوم
بهش گفتم که من صبح بیمارستان معاینه شدم بهم گفته یک فینگری و اصلا هم شکمم سفت نمیشه فقط و فقط کمردرد دارم مطمئنی که درد زایمانه اونم گفت که خیلی منظمه و احتمال خیلی زیاد درد زایمانه
ساعت نزدیک پنج بعد از ظهر رفتم خونه کمردردم هنوز خیلی ملایم بود ولی شده بود سه دقیقه یک بار یکم دور خونه چرخیدم ساک چیدم و مرتب کاری کردم
دردم طوری بود که کسی متوجه نمیشد اگه نمیگفتم
حدود ساعت هفت بود یکم دردام شدت گرفت ولی هنوز سه دقیقه یکبار بود
ماما همراهم بعد از ظهر بهم گفت برای اینکه دهانه رحمت زودتر باز شه هر یک ساعت یک ربع برو زیر دوش آبگرم و اسکات بزن همزمان سینه هاتو ماساژ بده نوکشو
من تو خونه یک بار رفتم دوش گرفتم اونشکلی بعد دیگه راهی بیمارستان شدم
رفتم بیمارستان مامانم هم اومد معاینه شدم گفت هنوز یک سانتی بهش گفتم ولی دردام خیلی نزدیک بهمه گفت ولی یک سانتی این درد زایمان نیست برو صبح دوباره بیا چکت کنم
منم با حال بد برگشتم خونه مامانم هم اومد خونمون من همچنان سه دقیقه یکبار درد داشتم مامانم کمرمو با روغن سیاهدانه ماساژ داد کم کم حس کردم یکم هم زیر دلم درد میگیره رفتم دوباره زیر دوش اسکات زدم
دیگه شام خوردم و اینا دیدم نه دردا داره شدید تر میشه واقعا و اینکه فاصلش دو دقیقه یکبار بود
دیگه اصلا دردای ملیحی نبود وقتی می‌گرفت نمی‌تونستم تکون بخورم دوباره رفتم بیمارستان ماما بهم گفت مگه نگفتم که صبح بیا چرا الان اومدی هنوز یک و نیم سانتی برو هفت صبح بیا
بهش گفتم که من دردام خیلی زیاد و نزدیک بهمه
بهم گفت اینجا من کاری نمیتونم برات بکنم برو خونه صبح بیا
مامان پناه❤️ مامان پناه❤️ روزهای ابتدایی تولد
مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین
مامان طاها و هلنا مامان طاها و هلنا ۳ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۲
دیگه از جام بلند شدم یه چای نبات خوردم یکم ورزش کردم شوهرم بیدار شد بره سرکار گفت هول شده بود گفت این درد چیزه یا درده چیز 🤣منظورش این بود که معده درده یا درده زایمان منم گفتم این چای نبات و بخورم اگه دردم خوب شد که درده چیزه ولی اگه زیاد شد درده چیزه خندبد و گفت بریم بیمارستان گفتم نه فاصله ی دردا زیاده تو برو سرکار اگه دردا شدید شد زنگ میزنم بیا خونه دیگه شوهرم رفت سرکار منم شروع کردم به مرتب کردن خونه خیلی آروم کار میکردم که پسرم بیدار نشه همینجور هم حواسم به تایم دردا بود ساعت ۸ دردم هر یه ربع شده بود دیگه مطمعن شدم درد زایمانه ناخون های پا و دستمو لاک زدم که دیدم مامانم اومد خونمون گفت محمد پیام داده درد داری چرا خودت زودتر نگفتی گفتم هنوز زوده نخواستم نگران شی برام مغزیجات آورده بود خوردم و دوره خونه راه میرفتم مامانمم خونه رو جارو میکرد حیاط و میشست دیگه منم رفتم حموم زیر دوش آب داغ کمرمو ماساژ دادم یکم اسکات زدم اومدم بیرون دیگه دردام بیشتر شده بود ولی فاصه ش ده دقبقه بود دیگه مامانم گفت خطرناکه من میترسم بریم بیمارستان
مامان جوجو🐣🩵 مامان جوجو🐣🩵 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1
سه روز قبل زایمانم (4شهریور )بدون درد و هیچ علائمی رفتم بیمارستان معاینم کردن گفتن یک سانتی میتونی بستری بشی اما بستری نشدم خواستم با دردهای خودم زایمان کنم نه آمپول فشار . شبش دردام یکم شروع شد ولی خیلی کم بود کمردرد پریودی داشتم اونم هر 15 دیقه 20 یا حتی یک ساعت یبار و اصلا منظم و زیاد نبودن و تا شب بعدش همینطوری بود . شب بعد (5شهریور ) دردام یکم بیشتر شد و تایم گرفتم هر 9-10 دیقه یبار بود و یکم شدیدتر از دردای قبلی بود . هربار که میگرفت شوهرمو از خواب بیدار میکردم با روغن زیتون کمرمو ماساژ میداد
تا 5 صبح همینطوری ادامه پیدا کرد تا اینکه گفتم به مامانم زنگ بزنم که آماده باشه اگه یهو رفتیم بیمارستان از سرراهمون بر داریمش اما مامانم گفت شما بیایین اینجا اگه دردات بیشتر شد از اینجا بریم بیمارستان . خلاصه صبح ساعت هفت (6 شهریور ) حاضر شدم ساک خودم و بچه و وسایلای لازم رو برداشتیم رفتیم اونجا صبحونه خوردیم مامانم دید دردام کمه گفت لازم نیست از الان بری بیمارستان چند ساعت صبر کن بعد بریم
منم رفتم دوش گرفتم زیر دوش اسکات زدم کلی ورزش کردم شیو کردم و اومدم دیدم یه ترشح زرد رنگ کشدار ازم میاد و یکم احساس خیس شدن کردم به ورزش ادامه دادم تا شب ، مامانم اینا شام خوردن اما من از ترس اینکه سرزایمان مدفوع نکنم کم خوردم اما کارم اشتباه بود شما اینکارو نکنید چون جونی براتون نمیمونه زور بزنید اونجا اگه مدفوع کنید هیچ اشکالی نداره پس خودتونو نترسونید قشنگ چیزای مقوی بخورید بعد برید بیمارستان .🫂 بیا پارت بعد
مامان سویل مامان سویل ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۱
من فوبیا دارم از زایمان سزارین به خاطر همین از اول بارداری انتخابم طبیعی بود بعد اینکه از دستشویی اومدم شب بود ساعت هشت موقع اختشاشات که شبا نمیشد زنگ زد بعد دستشویی دیدم یکم آب اومد ازم فک کردم جیشه یکم که تکون خوردم دیدم باز اومد بازم گفتم شاید جیشه ولی شک کردم یکم راه رفتم تو خونه دیدم هی بیشتر و بیشتر می‌ریزه اصلا بود نداشت و آب ولرم بود زیاد هم گرم نبود مثل جیش بود😂من ماما همراه داشتم یعنی جراح بود زنگ زدم گفت زود باش برو بیمارستان الان تلفنا قطع میشه منم الان میام آره کیسه آبته اینم بگم که من ۳۶هفته و۶روز بودم انروز رفتم بیمارستان چک کردن تایید شد که کیسه آبه بستری شدم دکتر اومد معاینه کرد گفت سر بچه تو آکنه اینم بگم که یکساعت بستری شدنم طول کشید تو اون یکساعت کلن ورزش کردم من دکترم رفت گفت میام باز بهت سر میزنم بعد آمپول فشار و شروع کردن ساعت ۱۰ونیم اومد دوباره معاینه کرد گفت دوز آمپولو بیشتر کنید وقتی فول شد بهم زنگ بزنید بیام ساعت۱۲من فول شدم تا دکتر بیاد و فلان تا ۱۲:۳۰طول کشید و من زایمان کردم چون طی بارداری خیییییلی ورزش میکردم به خاطر همون قیچی نخوردم و نمی‌دونم چند تا بخیه خوردم
مامان هیرمان مامان هیرمان ۴ ماهگی