سلامم مامانای قشنگ همون طور که گفته بودم اومدم از تجربه زایمانم براتون بگممم🙂

تجربه زایمان طبیعی (پارت 1)
من تازه ۳۸ هفته رو کامل کردم وارد ۳۹ هفته شده بودم
پیاده روی میکردم، ورزش میکردم، کل کارای خونه و بیرونم با خودم بود فعالیت داشتم خلاصه.
تاریخ زایمانم طبق سونوی انتی ۸ آبان بود .
اون روز یعنی 1 آبان کارای همسرم خلوت بود و دیر رفت سرکار منم مثل هرروز داشتم برنامه ریزی میکردم که کارامو انجام بدم ،بعد یه دردی مثل دلپیچه یکم اومد سراغم رفتم دستشویی بعد اوکی شدم،۶
اومدم برا همسرم صبحونه اماده کردم رفت سرکار منم یه درد کوچیک داشتم فک کردم گشنمه رفتم خودم صبحونه بخورم که شکمم یه درد ریزی داشت بعد هی میگرفت و ول میکرد هربار که میگرفت شدت دردش از دفعه قبل زیادتر بود ،خلاصه که ساعت ۹ و نیم صبحونه رو خوردم بعد زنگ زدم به همسرم گفتم دردم اینجوریه اون بنده خدا گفت باشه الان میام خونه🚶🏼🤰

۵ پاسخ

ای جان مبارکه

مبارکه بسلامتی

بارداری اولتون بود؟,

قدم نو رسیده مبارک
خب عزیزم منتظرم

مبارکه عزیزم❤️من که خیلی کلافه شدم انشالله زودتر زایمان کنم🥲

سوال های مرتبط

مامان پناه❤️ مامان پناه❤️ روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت (۲)
زنگ زدم به مامانم و گفتم دردام میگیره و ول میکنه مامانم گفت من میام یوقت اگه زایمان کردی اونجا باشم ،از خونه ما و خونه مامانم اینا نیم ساعت با ماشین راه هست.
خلاصه که من اون لحظه ی که دردم میگرفت استراحت میکردم اون لحظه ای که ول میکرد کارامو انجامو میدادم تا همسرم اومد خونه من تقریبا همه ی کارامو انجام دادم
بعد باهم یکم ورزش کردیم و رفتم دوش گرفتم البته این وسط یه رابطه ام داشتیم😈😅 رفتم دوش گرفتم خودمو شیو کردم و یکم ورزش کردم .
بعد اومدم نشستم قران بخونم موقع قران خوندن یهو حس کردم یکم آب ازم خارج شده بعد بلند شدم برم دستشویی دیدم بیشتر شد در همین موقع ها مامانم رسید منم شدت دردام همونقد بود قابل تحمل بود رفتم شلوارمو عوض کردن وسلایلامو مرتب کردم لباسای خودم و همسر و اماده کردم برای بیمارستان رفتن بعد دیدم دوباره ازم آب خارج میشه خیلی زیاد مامانمم ترسیده بود هی میگفت بیا بریم بیمارستان ولی من معطلش معطلش میکردم چون شدت دردام کم بود خلاصه که ساعت ۲ حرکت کردیم سمت بیمارستان اصلا باورم نمیشد که زایمان کنم خیلی خونسرد فقط وقتی درد داشتم میگفتم شاید زایمان کنم
درداشم مثل درد پریودی بود
مامان فندق مامان فندق ۱۴ ماهگی
پارت ۱
سلام مامانای منتظر نینی🥹❤️
من اومدم تجربه زایمانمو بزارم ...به امید اینکه کمکی کنه تا استرس و نگرانی هاتون کمتر بشه ..😬🫡
.............
خب از اول اوش بخوام بگم....
اولین معاینه تحریکی رو ۳۸ هفته و ۱ روز انجام دادم روز سه شنبه هفته پیش انجام دادم....
اولش خودم ۱ و نیم بودم که با معاینه رسیدم به ۲ سانت
معاینه تحریکی بعدی روز یکشنبه همین هفته بود که خودم ۲ سانت بودم و یا معاینه شدم ۲ و نیم ۳ سانت ....
من کلا مدلم جوری یود که درد هارو کامل حس میکردم و تشخیص درد زایمان برام سخت بود...
بعد معاینه اول ۱ روز درد داشتم کمر درد و درد زیر شکم داشتم که می‌گرفت و ول می‌کرد و قابل تحمل بود
بعد معاینه دوم درد هام شدید تر بود و کمر دردش خیلیی بیشتر به چشم می‌اومد و درد اون زیاد بود برام....
خب یکشنبه بعد معاینه تحریکی ....من ۱ ساعت کلاس ورزش داشتم که ورزش کردم ...بعدش رفتم یکم‌پیاده روی و بعدش رفتم خونه و استراحت کردم فقط، چون درد داشتم....درد هام تقریبا هر ۱۰ دقیقه اینا بود ...
مامان نینی🩵 مامان نینی🩵 ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۲
منم که دیگه حسابی از دردام خسته شده بودم تمام همّ غمم رو گذاشتم که تا هفته بعد زایمان کنم یعنی طوری بود که تو بیمارستان دکترم اومده بود بالا سرم و گفت هفته بعد بیا ببینمت با خودم گفتم باشه تو بیمارستان میبینمت😏
حسابی پیاده روی میکردم و رابطه بدون جلوگیری داشتم فعالیتم رو زیاد کردم دمنوش بابونه میخوردم شیاف گل مغربی میذاشتم اینا ادامه داشت تا روز جمعه روز جمعه صبح با همسرم یه کله پاچه زدیم و بعد رفتیم بازار گل و کلی اونجا پیاده روی کردیم بعدش که برگشتیم من یه کم دمنوش گل گاوزبان خوردم و بعد رابطه بعد از اون مثل هر بار رابطه که تا مدت ها درد پریودی داشتم درد می‌گرفت و ول میکرد دیگه گرفتم خوابیدم شاید آروم شد ولی بعد که پا شدم دیدم نه هنوز ادامه داره یه دوش گرفتم دوباره دومنوش گل گاوزبان و خاکشیر خوردم بعد با اینکه درد داشتم دوباره ولی این بار به قصد بیشتر شدن دردم رابطه داشتیم که البته خیلی درد وحشتناکی داشت دیگه دوباره دوش گرفتم دوباره گل گاوزبان و خاکشیر بعد دیگه به همسرم گفتم یه روغن کرچک هم بگیره و اونم خوردم بعد هم رفتیم بیمارستان چون از صبح درد داشتم خیلی به تکونای بچه توجه نکرده بودم برا همین فکر میکردم کم شده که تو بیمارستان متوجه شده که نه مثل همیشه است خلاصه رسیدم بیمارستان
مامان میران مامان میران ۶ ماهگی
پارت 1 خاطرات زایمان سزارین من❤️
صب ساعت 9بود یه دردای خفیف داشتم اون روز تازه شده بودم 35هفته دردای زیر شکمم خیلی کم بود و فک میکردم طبیعیه از خواب بیدار شدم مثل همیشه صورتمو شستم و مسواک زدم نشستم پای تلویزیون داشتم فیلم نگاه میکردم و تنها بودم حوصلم سر رفت خونه داداشم یه کوچه بالاتر بود آماده شدم و رفتم نشستم زن داداشم برام صبحانه آورد ولی همچنان یکم زیر شکمم درد میکرد ولی قابل تحمل بود بعد از دو ساعت دیگه رفتم که برم خونه برا شوهرم غذا درست کنم حتی سوپر مارکتم رفتم خرید کردم رسیدم خونه احساس کردم شکمم شل و سفت میشه و دردا یکم بیشتر شده و دیگه کمرمم درد میکرد وقتی رسیدم خونه دردا داشت غیر قابل تحمل میشد یعنی بیشتر کمرم درد میکرد سریع هیچ کس کنارم نبود مادرم شهرستان بود و من تنهای تنها بودم به خواهرم زنگ زدم گفتم ک فک کنم دردام شروع شده گفت که فک کنم دردای کاذب باشه بهش گفتم پس میرم حموم اگه بیشتر شد بهت زنگ میزنم هر طوری بود خودمو تا حموم رسوندم تا بتونم تمیز شیو کنم خودم از حموم اومدم بیرون و دردا بیشتر شده بود امونو ازم بریده بود سریع لباس پوشیدم و خودمو رسوندم خونه داداشم در خونه داداشم ک رسیدم گفتم که فقط منو ببرین بیمارستان که کاش هیچ وقت نمی‌رفتم اون بیمارستان ،که البته بیشتر شبیه تیمارستان بود
مامان سلین 🩵♥️یاسین مامان سلین 🩵♥️یاسین ۱ سالگی
سلام مامانا چطورین
بعد چند روز اومدم تجربه زایمان تعریف کنم براتون
من از 36 هفته ورزش شروع کردم پیاده روی .پله بالا پایین کردن. زیر دوش اسکات زدن . حالت گربه گاو .ووووو۳۷ هفته هم تصمیم گرفتم برم بیمارستان دولتی و ماما همراه گرفتم برای خودم
دیگه هرروز ورزش میکردم زیر دوش اسکات میزدم تا 3۸ هفته رفتم معاینه ۱ سانت باز بودم گفت یه هفته وقت داری ۱ روز کامل احساس فشار داشتم ولی درد نداشتم فرداش درد داشتم رفتم گفت ۱ سانتی هنوز دردات بیشتر شد بیا اومدم خونه تا اومدم بخوابم دردم گرفت گفتم اینم بازم کاذب ولش کن رفته رفته دردام بیشتر شد درد داشتم نفس عمیق می‌کشیدم از دهن میدادم بیرون طوری که شکم تکون بخوره دردام تموم میشد اون دو دقیقه رو ورزش میکردم پله چهار دسته پا زیر دوش رفتم اسکات زدم. اسکات یعنی حالت نشسته روی صندلی ولی صندلی در کار نیست
از ساعت ۴ تا ۸ درد کشیدم طوری که می‌گرفت ول میکرد
وقتی درد داشتم نفس عمیق شکمی ولی تموم میشد ورزش میکردم
دیگه زنگ زدم ماما همراه گفت بیا بیمارستان این دیگه درد زایمان
تا رسیدن بیمارستان ساعت ۸ نیم بود
ادامه ...
مامان هیرمان مامان هیرمان ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دوم
من از چهارشنبه شروع کردم مابقی کارام که مونده بود رو انجام دادم کل خونه رو جارو برقی کشیدم و بعدش کل خونه رو طی کشیدم بعدش تمام پنجره‌ها رو تمیز کردم عصر دیگه کاری انجام ندادم و به خودم استراحت دادم ولی یه کم کمرم درد میکرد که حدس زدم واسه کارایی که انجام دادم. نظرم این بود که تا پنجشنبه کارای خونه رو تموم کنم از جمعه ورزش و پیاده روی رو شروع کنم .. فردا صبحش یعنی روز پنجشنبه ۲۸خرداد صبح که از خواب بیدار شدم هیچ دردی نداشتم شروع به گردگیری کردم یه مرتب کاری که دیدم به کم درد خفیف پریودی دارم اومدم یه کم استراحت کردم دیدم بهتر شدم حدس زدم به خاطر کارایی که انجام دادم مثل دیروز دارم یه کم اذیت میشم . بعد از نهار یه کم زیر دلم تیر میکشید رفتم استراحت کردم . تو این زمان که درد پریودی داشتم حرکتهای بچه هم خوب بود . یه کم درد پریودی داشتم ولی نامنظم بود چون یه کم اذیت میشدم نتونستم بخوابم بلند شدم یه کم تو خونه راه رفتم به کم دراز کشیدم حدود ساعت ۵عصر دیگه دردم ول شد.